موسيقي ملي ايران در آخرين روزهاي سال گذشته (24 اسفند84) علي تجويدي را از دست داد.
محمدرضا شجريان در پيام تسليتي كه به همين مناسبت نوشت، از او به عنوان آهنگسازي ياد كرد كه
«ذوق آهنگسازياش، اصالت را با نياز و زبان مردم درآميخت، چنان كه نغمههايش بر سر زبانها افتاد و در پي سالها كه از آفرينش آنها ميگذرد، هنوز نيز در خلوت و تنهايي مردم زمزمه ميشود»و افسوس خورد كه: «دريغا هنرمندي اينگونه عاشق، سالياني را منزوي شد.
جز دريغ و حسرت و اندوه در از دست رفتن او چه ميتوانم گفت؟» و من در خاطراتم برميگردم به چهار سال پيش، پنجشنبه 19 دي ماه 1381، بخش آيسييو بيمارستان لقمان، به آن روزي كه...
پنجشنبه 19 ديماه 1381، بخش آيسييو، بيمارستان لقمان
با هماهنگي بيمارستان، وارد بخش آيسييو ميشوم. علي تجويدي روي تخت آيسييو دراز كشيده و به سختي نفس ميكشد.
«مرا عاشقي شيدا»، «شيرينبر»، «آزادهام»، «نه همزباني»، «ديدي كه رسوا شد دلم»، «صبرم عطا كن»، «پشيمانم» و صدها ترانه خاطرهانگيز ديگر، مدام در ذهنم چرخ ميخورد. به چشمهاي خسته و دستهاي بينصيبش خيره ميشوم و بياختيار به ياد آن شعر محمدباقر كلاهي اهري ميافتم:
«من از لبه زندگي رد شدم/ چون قديسي از لبه تنهايي خويش
چون زنديقي از لبه ازدحام خويش/ چون مومني در سكوت
و چون كسي كه صداي جهان را شنيده است/ چون شيري گرسنه گذشتم از لبه مردار جهان
گرسنه گذشتم چون فرشتهاي/ كه در لقمه حراميان طمع ندوخته است...»
در آن پنجشنبه دلگير، وقتي از آن دالان تنگ و تاريك بيرون ميآيم، حرفهاي پرستاران و پرسنل بخش آيسييو مدام در ذهنم تكرار ميشود: «خانواده استاد ميگويند چند ماه پيش، ايشان مشكلي داشتهاند و به يكي از بيمارستانها مراجعه كردهاند منتها به دليل مشكلات مالي...»
سعي ميكنم باور نكنم، اما نميتوانم چند ماه پيش از همين تاريخ را به خاطر نياورم كه براي جراحي يكي از فوتباليستهاي مشهور كشورمان، بيمارستانها و پزشكان و مسئولان ورزشي و غيرورزشي، همگي بسيج شدند و حالا اينجا...دلخور و دلسرد، بيمارستان لقمان را ترك ميكنم و در راه، حرفهاي استاد را به خاطر ميآورم:
«توصيه من به جواناني كه ميخواهند به هر طريقي موسيقي را دنبال كنند اين است كه هرگز منتظر تشويق نباشند و عاشقانه به عرقريزان روح بپردازند؛ درست همانطور كه هنرمندان بزرگ دنيا هرگز به خاطر تشويق مردم كار نكردند، مثل باخ، هايدن، موتزارت و بتهوون و كساني كه قرنها از ظهورشان ميگذرد و بهترين آثار موسيقي را كه تاج افتخاري بر تارك بشريت است، ساختند، اما در كمال فقر زندگي كردند. جواناني كه به دنبال هنر موسيقي هستند، بايد اين مصيبتها را در نظر بگيرند و عاشقانه كار موسيقي را دنبال كنند.»
تهران، خيابان ري، سال 1298 شمسي
علي تجويدي متولد ميشود. هنر، گرانبهاترين ميراث پدري اوست. پدرش، هادي تجويدي، اولين استاد مينياتور ايران و از شاگردان ممتاز كمالالملك است كه علاوه بر نقاشي و مينياتور، موسيقي را هم ميشناسد و دستي بر ساز دارد. تار را از درويشخان فرا گرفته و شيرين مينوازد.
علي تجويدي، تار را از پدر ميآموزد، با تار انس ميگيرد و چندي بعد، تئوري موسيقي و فلوت را از ظهيرالديني فراميگيرد. ويلن، ساز شانزده سالگي اوست. ويلن و رديفهاي موسيقي ايراني را از سپهري و ياحقي درس ميگيرد و 2 سال بعد در محضر يكي از بزرگترين اساتيد موسيقي ايران يعني استاد ابوالحسن صبا حضور پيدا ميكند و 8 سال از دانش و اخلاق او بهره ميبرد.
تجويدي به توصيه صبا براي تكميل تكنيك نواختن ويلن و آشنايي با موسيقي غرب، چند سالي هم در كلاس درس مليك ابراهيميان و بابگن تامبرازيان حاضر ميشود، چرا كه استادش، صبا، معتقد است: «هنرجوي ويلن براي استحكام انگشتان و آرشه بايد چند سالي از يك معلم اروپايي، متد گامهاي خارجي و برخي قطعات ساده موسيقي غرب را ياد بگيرد.»
پس از آن، براي تكميل هنر موسيقي، چند سالي را به مطالعه در زمينه هارموني و اركستراسيون نزد هوشنگ استوار ميگذراند و بسياري از آهنگهايي كه قبلا ساخته بود مانند «آزادهام» و «صبرم عطا كن» و «پشيمانم» را براي اركستر بزرگ تنظيم و اجرا ميكند. علي تجويدي بحق، يكي از بزرگترين آهنگسازان معاصر ايران بوده كه شاهكارهاي فراواني در موسيقي اين سرزمين از خود به يادگار گذاشته است.
ترانههاي دلنشين او كه در آرشيو برنامه «گلها» ضبط و نگهداري شده، يكي از ميراثهاي گرانبهاي هنر موسيقي اين مرز و بوم است.
با سپاس از همشهری
