تبليغاتX
کرشمه - موسیقی ایرانی
موسیقی ملی ایران
اخبار موسیقی ، تصویر و ...
ديشب ۱۹ مي يا ۲۹ ارديبهشت، محمد رضا شجريان، همراه با پسرش همايون، خواننده و نوازنده تمبک، مجيد درخشاني، نوازنده تار، سعيد فرج‌پوري، کمانچه و محمد فيروزي، بربت، در آمستردام کنسرت داشت.

برنامه در تالار بزرگ موزه حاره‌اي (Tropenmuseum) برگزار شد و سازماندهي آن هم با همکاري بنياد موسيقي ايراني «پرنيان» در هلند صورت گرفته بود.

گروه محمد رضا شجریان

گفته مي‌شد بليت‌هاي ۳۰ يورويي اين برنامه براي تالار حدوداً ۴۰۰ نفريىٍ تروپن از حدود دو ماه پيش تمام شده بوده است. کنسرت اخير، پس از تور آمريکاي شمالي محمدرضا شجريان با گروه استادان موسيقي ايراني، دومين تور بزرگ اين خواننده ايراني در سال‌هاي اخير است که اين‌بار در اروپا برگزار مي‌شود. در تور پيشين، حسين عليزاده، کيهان کلهر و همايون، شجريان را همراهي مي کردند.

کنسرت در آمستردام

کنسرت محمد رضا شجريان و گروهش در آمستردام در دو بخش برگزار شد. بخش نخست، هشت اثر در دستگاه ماهور: «انتظار» (از مجيد درخشاني)، «ساز و آواز» و تصنيف «سرو چمن» از شجريان، «چهارمضراب دلکش» از درخشاني و تصنيف «سخن عشق» از شجريان.

بخش دوم در دستگاه شور و افشاري با شش کار به نام‌هاي «ديدار» از سعيد فرج‌پوري، «ساز و آواز» و تصنيف «در بند عشق»، از شجريان، چهارمضراب «رقص» از فرج‌پوري و تصنيف «عهد‌شکن» از شجريان. نکته‌اي که جلب توجه مي‌کرد اين‌همه علاقه براي کاربرد سروده‌هاي سعدي در برنامه بود؛ به‌جز تصنيف «سرو چمن» که شعر آن از حافظ بود، بقيه اشعار همگي از سعدي بودند. اين کلاسيک‌گرايي در گزينش اشعار، ظاهراً به اجراي استاد هم سرايت کرده بود و برخي از دوستداران وي در برنامه به بسيار کلاسيک بودن بخش‌هاي آوازي اشاره مي‌کردند.

همايون همچنان در راه پدر؟

همایون شجریانهمايون شجريان، در کنسرت آمستردام مانند ديگر کنسرت‌هاي سالهاي اخير محمدرضا شجريان، با پدر همراهي مي‌کرد. پي‌گيري مکتب پدر تا بدانجا بود که گاهي اگر به صحنه نگاه نمي‌کرديم تشخيص اينکه پدر مي خواند يا پسر دشوار مي‌شد. به‌هرحال نمي‌دانم اين شيوه تا چه زمان و محدوده‌اي مي تواند ادامه داشته باشد؛ ادامهء سبک پدر و قدم برداشتن در راه او، يا شناخت آواز ايراني، تکنيک‌ها و کاربرد اين دانش در شيوه اي متفاوت. اين در حالي‌ست که همايون در سالهاي گذشته، چندين آلبوم مستقل ارائه داده است؛ از آن‌جمله، آلبوم «ناشکيبا»، اثري از اردشير کامکار.

اطلاعات بروشور کنسرت شجريان

در بروشور کنسرت محمدرضا شجريان و گروه‌ش که در موزه حاره‌اي آمستردام برگزار شد علاوه برمحمد رضا شجریان اطلاعات درباره قطعات و نام شاعران و سازندگان موسيقي، اطلاعات اندکي درباره خواننده و همچنين موسيقي ايراني درج شده بود. در بروشور نوشته شده بود شجريان، «صداي ايران» (يا به هلندي: «De Stem van Perzië» ) لقب گرفته ولي اشاره نشده که چه فرد يا نهادي اين لقب را به استاد داده‌ است. همچنين نوشته شده بود، «شجريان بزرگترين خواننده ايراني‌ست که در سال ۱۹۹۹ مفتخر به دريافت نشان پيکاسو از يونسکو شده است.»

در بروشور براي هلنديان ناآشنا به اصطلاحات موسيقي ايراني توضيحاتي کوتاه درباره عباراتي مانند «ساز و آواز»، «تصنيف» و «چهارمضراب» به زبان هلندي ارائه شده بود که البته بدون ايراد نبود؛ مثلاً درباره «تصنيف» صراحتاً نوشته شده «يک ليد (Lied)است» ، در صورتيکه اين شباهت بسيار کلي‌ست و از لحاظ فرم، تصنيف ايراني با ليد اروپايي بسيار متفاوت است؛ يا مثلاً درباره «دلکش» که يکي از گوشه‌هاي رديف موسيقي ايراني‌ست نوشته شده نام يک «گوشه» (Gusheh) است، در صورتي که مفهوم خود اصلاح «گوشه» هم براي غيرايرانيان مبهم است. فعلاً به اينکه بيشتر ايرانيان هم از مفهوم آن آگاه نيستند کاري نداريم!

نوازندگان کنسرت

در کنسرت آمستردام، به جز همايون شجريان که با تمبک و آواز پدر را همراهي مي‌کرد، نوازندگان ديگر، سعيد فرج‌پوري، مجيد درخشاني و محمد فيروزي بودند.

مجيد درخشاني، از تارنوازان خوش ذوق ايراني‌ست، کارهاي متنوعي ضبط کرده و به تازگي پس از سالها زندگي درآلمان براي ادامه فعاليت‌هايش در زمينه موسيقي ايراني به تهران بازگشته است. من تنها به عنوان يک شنوندهء آشنا به پيشينه کاري مجيد درخشاني، انتظار حضور پررنگ تر او را در برنامه داشتم.

نوازنده بربت در برنامه، محمد فيروزي، سالهاست که به عنوان همنواز با گروه‌هاي معتبر موسيقي ايراني همکاري داشته و اکنون در تهران به تدريس بربت مشغول است.

سعيد فرج‌پوري نيز از فعال‌ترين کمانچه‌نوازان ايراني در سالهاي گذشته بوده که علاوه بر تدريس در هنرستان‌هاي موسيقي در تهران، انتشار کارهاي تکنوازي کمانچه، کنسرت‌هاي زيادي را در کشورهاي گوناگون اجرا کرده است. کمانچهء گيراي سعيد فرج‌پوري، جداً بخش عمده اي از کنسرت شجريان در آمستردام را تحت‌تاثير خود قرار داده بود. در پايان برنامه هم که مردم با تشويق‌ها و ابرازاحساسات‌شان خواستار اجراي قطعه اضافه‌اي بودند، شجريان اثري از سعيد فرج‌پوري را خواند.

حاشيه‌هاي برنامه شجريان در آمستردام

و اما جدا از جنبه‌هاي هنري کنسرت، حاشيه‌ها گاهي از اصل کار شنيدني‌ترند! در ورودي تالار موزه، راديو زمانه ميزي داشت براي معرفي و پخش کارت‌ها و کاتالوگ‌هايش. پس از حدود ۱۰ ماه که از آغازبه‌کار راديو زمانه در آمستردام مي‌گذرد و اينهمه سر و صدا حتا در خود رسانه‌هاي هلندي درباره اين راديو، يک بانوي ايراني ساکن هلند پس از برداشتن يکي از کارت‌هاي راديو گفت: «چيست اين راديو؟ در ايران است؟»
بانويي ديگر، عکس محمدرضا شجريان که آرم راديو زمانه در گوشه‌اش چاپ شده را برداشت و به يکي از بچه‌هاي تبليغات راديو زمانه گفت: «عکس پسرش را نداريد؟ خيلي ناز است»!

پيش از آغاز برنامه، علي سلطاني‌نژاد، مدير کانون پرنيان که سازماندهي اين کنسرت را به عهده داشت روي صحنه رفت و از مردم خواست که از فيلمبرداي جداً خودداري کنند. ولي برنامه که آغاز شد دوربين‌هاي دستي بود که يکي پس از ديگري روشن مي‌شد. چندين‌بار ماموران تالار شخصاً تذکر دادند ولي سپس ديدند که ديگر نمي‌توان کاري کرد.

در حين اجرا در دوربين عکاسي خود من هم ايرادي پيش آمد که مجبور شدم از تالار خارج شوم. زماني که مي‌خواستم دوباره وارد شوم، يکي از ماموران انتظامي که دختر جواني بود با هزار خواهش و تمنا از من مي خواستم وارد تالار نشوم، زيرا در اينصورت ديگر افرادي که بايد پس از تنفس وارد شوند هم مي‌خواهند داخل تالار شوند! کارت روزنامه‌نگاري را نشان دادم ولي مامور همچنان مانع مي‌شد؛ مي‌گفت: «ما الان با يه سري آدم‌هاي مسئله‌دار سر و کار داريم، داد ميزنن»! به‌هر‌حال توانستم وارد تالار شوم . در تنفس کنسرت که جريان را براي يکي از دوستا تعريف مي‌کردم گفت:«از کجا مي‌دانند ما اينجور مواقع داد مي‌زنيم؟!»

کنسرت ايراني بعدي که در موزه تروپن آمستردام برگزار خواهد شد، برنامهء محمد معتمدي (خواننده)، همراه با ايمان وزيري (تار)، احسان ذبيحي‌فر (کمانچه) و علي رحيمي (تمبک) است که در ۲۲ نوامبر ۲۰۰۷ اجرا خواهد شد. افرادي که مي خواهند به آن کنسرت بروند لطفاً اگر به تالار دير رسيدند «داد نزنند»!

--- در همین زمینه

عکس های اختصاصی وبلاگ همایون شجریان از کنسرت محمد رضا شجریان در هلند

نوشته شده توسط محمد در ساعت 9:25 قبل از ظهر | لینک  | 
یادواره اساتید موسیقی

محمد رضا شجریان - پرویز مشکاتیان | Mohammad Reza Shajarian - Parviz Meshkatian 

آمن خادمی - روزنا : پيش از اين‌كه با پرويز مشكاتيان ديدار داشته باشم، همگان من را از گفت‌وگو با وي بر حذر مي‌كردند. دلا‌يل مختلفي داشتند، عمدتاً تندخويي، عصبيت، كم حوصلگي و ... را بهانه مي‌كردند. گفت‌گوهاي نخستين هم (كه تلفني بود) همين را نشان مي‌داد. غير از اين دلا‌يل، همواره در ذهن خود وي را فردي غير قابل دسترس قلمداد مي‌كردم. اما برخورد نخستم كه در ويلا‌يش صورت گرفت، تمام پيش ذهنيات خود و ديگران را نقش بر آب كرد.

هر چه بود سادگي و صداقت، اما با محتوايي بسيار ديرياب. چهره‌اي عميق كه هر لحظه تو را به فكر وا مي‌دارد. چهره‌اش همواره نشانگر ذهني پر آشوب و آشوب‌ناك است. چهره‌اي متفكرانه كه همواره به فكر است و به فكر وا مي‌دارد؛ در حالي‌كه وقتي در پذيرايي ويلا‌يش در آن مبلمان آرامش‌بخشش چهره به چهره وي در مي‌اندازي، آرامش به تو باز مي‌گردد. آن قدر آرام مي‌شوي كه پرسش‌ها را فراموش مي‌كني و غرق در چهره آرامش‌بخش وي مي‌شوي. نمي‌دانم! ولي شايد خود به عمد ذهن آشوب‌گر خود را نهان مي‌دارد و چهره آرامش‌گرايش را عيان مي‌دارد. هر چه است براي مشكاتيان دو روي يك سكه است. اما پا را از ويلا‌ بيرون مي‌گذاري و سرازيري منزل را به سمت ميدان تجريش طي مي‌كني، پرسش‌هاي قبلي وپرویز مشکاتیان | Parviz Meshkatian جديد، يكايك سرازير مي‌شوند. هنوز كه از ويلا‌ بيرون نيامدي، دوباره هوس گفت‌وگوي تازه تو را نيش مي‌زند! فضاي ذهني و زيستي مشكاتيان خيلي متفاوت با فضاي جاري است. شايد همين تفاوت، موجب اهميت بيش از حد آثارش شده است. كسي كه بيش و پيش از آن‌كه بسازد، مي‌جوشد و مي‌انديشد. از سر اين انديشه و جوشش، اندكي هم عرضه مي‌دارد. به همين خاطر شايد آثارش گوياي تمام آن يافته‌‌ و داده‌هاي ذهني‌اش نباشد. حداقل وقتي كه وي را ببيني چنين به نظر مي‌رسد. گفت‌وگو با وي البته سخت هم هست، چون برخي مواقع جامعيت وي در ابعاد گوناگون، موضوع نشست را يادت مي‌برد؛ يادت مي‌رود كه وي همان ويرتوئز سنتور و آهنگساز بي‌بديل معاصر است. اما دو چيز هميشه از وي به يادت مي‌ماند: سادگي و بي پيرايگي و از طرفي انديشمندي و اديب بودنش. در موضع اولي همين بس كه به سادگي زنگ مي‌زند و مانند يك دوست حالت را مي‌پرسد و حتي به سادگي تو را در جريان امور خود مي‌كند. در موضع دومي چنان است كه گويي با يك انديشمند و اديب درجه يك نشسته‌اي. ‌ گفت‌و‌گوي حاضر، شايد بخشي از گفت‌وگوهاي ما باشد، زيرا به عقيده خود بسياري از پرسش‌ها بي‌پاسخ مانده و بسياري هم اساساً طرح نشده و به عبارتي حكايت همچنان باقي است ... !

سياست هنري ‌

‌شما سال 1382 براي مصاحبه‌اي به صداوسيما رفتيد. با توجه به انتقادهاي شما به اين رسانه در سنوات گذشته، آيا اين مصاحبه به معناي تغيير سياست هنري شما است، يا اين‌كه صدا وسيما در كار خود موفق عمل كرده است؟

‌من به صدا وسيما نرفتم، بلكه آنها به اينجا آمدند. لا‌اقل تصاويركلكسيون سازها و كتاب‌ها به خوبي به اين مساله گواهي مي‌دهد. اما دليل عمده اين گفت‌و‌گو اتفاق زلزله بم و از دست دادن ايرج بسطامي بود؛ چرا كه احساس مي‌شد، عمده نظرياتي كه درباره وي داده بودند، درخورشخصيت او نبود. زماني كه صدا وسيما قصد داشت درباره زندگي هنري <ايرج بسطامي>، رپرتاژي تهيه كند، گفتم بياييد در خانه در خدمتم. بنابراين من نه به راديو و نه به تلويزيون نرفتم.

گفتيد نظرات نه چندان درستي درباره شخصيت مرحوم بسطامي مطرح شده بود، مي‌شود بفرماييد چه نظرياتي!

من البته بعد از جدايي از ايرج چندان شناختي از همكاران هنري وي نداشتم. اما پس از فوت ايرج، خانواده وي پيش من آمدند و گفتند هر نظري كه قراراست، درباره زندگي ايرج بسطامي داده شود، بايد پرويز مشكاتيان آن ‌را تاييد كند.از طرف ديگر، من نسبت به ايرج ديني داشتم كه بايد درباره زندگي، اخلا‌ق، خصوصيات و توانايي‌هاي حنجره‌اش صحبت مي‌كردم.

پس شما هنوز بر نظرهاي خود پافشاري مي‌كنيد و در سياست خود تجديد نظر نكرده‌ايد! در چه شرايطي مي‌توان اميدوار بود كه در اين سياست‌ها تجديد نظر خواهيد كرد؟ صدا وسيما بايد چه مؤلفه‌هايي را رعايت كند، تا هنرمند با خيال آسوده بتواند با اين رسانه وارد تعاملا‌ت فرهنگي و ارتباطي شود؟

تمامي اين تعاملا‌ت به نگاه هنرمند و نگاه سياستمداران رسانه يا ارگان عظيمي مانند صدا وسيما برمي گردد. تمام بزرگان ادب، فرهنگ و دلسوختگان بشريت گفته‌اند: <هدف هنر تعالي تبار انسان است.> هدف هنر متعالي كردن انسان است نه متواري كردن انسان، هدف هنر وارستگي بخشيدن به انسان است نه وابستگي، هدف هنر ايثار است نه اغفال و ... . زماني كه هنرمند مي‌بيند كه شرايط اين‌گونه نيست، تنها راه اين است كه كنار بنشيند.

آيا مي‌توان بين نگاه هنرمند و سياستمدار يك رابطه برقرار كرد. يا اين‌كه اين تفاوت به نوع نگاه اين دوقشر بر مي‌گردد؟

‌تا زماني كه مؤلفه‌ها يك‌صدايي و تك‌صدايي باشد، اصولا‌ً هنرمند نه مي‌تواند كار كند ونه شرايط كاري برايش فراهم است. بين نگاه هنرمند و سياستمدار تفاوت زياد است. يعني اگر سياستمدار به اقتضاي زمانه و روزمر‌گي به حقيقتي برسد، آن حقيقت باز براي حركت كردن در فضاي ديگر درآينده است؛ در صورتي كه هنرمند اين‌گونه نيست، هنرمند توقعي ندارد. هنرمند نه رياست، نه كياست. فقط مي‌خواهد در راستاي <شورزدايي> انسان حركت كند. بي‌ترديد آزادي و آبادي ميهن‌اش را به وزارت، وكالت و صدارت ترجيح مي‌دهد.

‌در گفت‌وگويي اعلا‌م كرده بوديد كه <دل و دماغي> براي كار كردن نداريد. اوج كار شما در آلبوم <بيداد> بود و زماني كه اين اثر منتشر شد، جنجال‌هاي زيادي به پا شد. بنابراين در مقايسه با زمان فعلي فضا خيلي بازتر شده است. مي‌توان نتيجه گرفت كه دل و دماغ نداشتن شما ربطي به اوضاع ندارد و كاملا‌ شخصي است؟ نمونه حاضر آن كنسرت شما با گروه <عارف> بود. احتمالا‌ً فضا باز شده است كه شما دوباره پا به صحنه گذاشتيد ...

‌ خيلي شخصي نيست. ببينيد، زماني كه آثار منتشر شده در اين سوي آب، با آن سوي آب غير از تفاوت در اشعار، فرق چنداني نمي‌كند (البته اگر بتوان اسم آنها را شعر گذاشت)، جاي خالي موسيقي جدي يا موسيقي اصيل، يا به عقيده بچه‌هاي موسيقيدان جاي يك نوع موسيقي بالنده‌تر‌ با نگاهي عميق‌تر، يا اجتماعي‌تر خالي است. يا اينكه يكي از انگيزه‌هاي حركت همين بود.

من هم تغيير كرده‌ام

‌تاثيرگذاري شما به دهه پنجاه و شصت بر مي‌گردد كه با خوانندگاني چون شجريان، فاطمه واعظي (پريسا) و ... كار كرده‌ايد؛ چرا ديگر از جنس اين كارها در آثار اخير شما ديده نمي‌شود؟ چه در كارهاي اركستراسيون، گروه‌نوازي و چه تكنوازي! ‌

‌ كنسرت اخير1383) من در نگاه منتقدان و صاحبنظرها در ادامه همان ديدگاه بود. اگر نگاه من فرقي كرده، ناآگاهانه بوده است. يعني گذشت و گذار زمان بر روي من تأثير مستقيم نداشته است.اما نمي‌توانيم بگوييم كه من همان پرويزمشكاتيان دهه پنجاه و شصت هستم. به هر حال من هم تغيير كرده‌ام، اما تغييرات آگاهانه نبوده است [زيرا خود مصمم به تغيير آن‌چناني نبودم.] به عبارتي اگر براي جذب مخاطب مصمم به تغيير شكل يا محتوا و سبك و سياق كار خود شويد، مي‌توانيد عنوان <آگاهانه> بر كار خود بگذاريد. اما اگر خود به خود تغييرات اتفاق بيفتد، نمي‌توانيم بگوييم، آگاهانه بوده، يعني شرايط اجتماعي و زمان، ناخودآگاه منجر به تغيير هنرمند مي‌شود.

يك شبهه براي اهالي موسيقي به‌وجود آمده است. همه مي‌دانند، اوج كار شما و محمدرضا شجريان به زماني برمي‌گردد كه شما با هم كارمي‌كرديد. اما به محض جدايي در بعد از آلبوم <قاصدك>، ديگر نه شجريان، آن شجريان سابق شد و نه شما، پرويز مشكاتيان سابق. شجريان دليل اين جدايي را عوض شدن سليقه خود دانسته است. شما خود چگونه اين خلا‌‡ و جدايي را ارزيابي مي‌كنيد؟

يك وقت هست كه شما در سال‌هايي انگيزه داريد و پركارهستيد. برعكس در زماني سكوت مي‌كنيد. اين دلا‌يل صرفاً شخصي نيست. يك هنرمند كه نمي‌تواند در يك جامعه زندگي كند و جدا از جامعه باشد. اين بدين معنا نيست كه مي‌گفتند: هنر براي مردم يا هنر توده‌اي، يا به گفته مايكوفسكي <هنر سفارش جامعه است.> چون راه مايكوفسكي را خيلي‌ها رفتند و نامي از آنها نماند. بنابراين نمي‌توان گفت كه هنر از جامعه سفارش مي‌گيرد، اما به عقيده من از جامعه آبستن مي‌شود. يعني انگيزه‌ها، موتيف‌هاي سرايش، بينش و گزينش در فضايي است كه زندگي مي‌كند. براي همين هنر تابعي از زمان و مكان و صد البته در بستر تاريخ است!

خلا‌يي كه بين شما و شجريان پيش آمد چه تاثيري بر آثارتان گذاشته است؟

‌ اگر من تغيير كرده‌ام، شجريان هم تغيير كرده است. يعني نمي‌شود گفت كه اين وسط فقط يك نفر تغييردود عود كرده است. يك زمان تغيير آگاهانه است كه شما مي‌توانيد آن تغيير را تحليل كنيد و يك وقت ديگر تغييري است كه شامل مرور زمان مي‌شود .يعني در شما اتفاق‌هاي جديد رخ داده كه نگاه شما عوض شده است. اين مثل اين است كه بگوييم كه چرا در عكس 20 سال پيش اين‌گونه لباس پوشيده‌ايم. اگر صادقانه بين دهه‌هاي پنجاه، شصت، هفتاد، اتفاقاتي بين مشكاتيان و شجريان افتاده كه كارهايشان تأثيرگذار بوده، بايد آن را در ريشه‌هاي اجتماعي و تاريخي جست‌وجو كرد. باز هم تاكيد مي‌كنم كه مسائل شخصي در آن زمان كه شما با يك جامعه هنري سروكارداريد، نمي‌تواند به گونه‌اي جدي و پررنگ باشد كه اساس مولفه‌ها را تغيير دهد.

به قولي كه مي‌گويند: خاكي بيخته / نم آبي بر آن ريخته / نه كف پاي را از آن دردي / نه پشت پاي را از آن گردي.

بعد از شجريان، شما با خواننده‌هاي زيادي چون شهرام ناظري، افتخاري، علي جهاندار، نوربخش و رستميان كار كرده‌ايد. هدف شما از اين تنوع چه بوده؟ آيا به دنبال تجربه و نوع خاصي از موسيقي هستيد؟

‌ اگر خواننده‌اي باشد كه از زوايايي كه من به موسيقي نگاه مي‌كنم، به موسيقي نگاه كند و به زوايايي كه من براي خواننده قائلم ، قائل باشد، بنابراين كاركردن با وي حق اوست. بالا‌خره هر خواننده‌اي از يك جا شروع مي‌كند. من هم با توجه به حنجره‌اش براي وي آهنگ مي‌سازم.

‌ اگر كسي صدايش استانداردهاي لا‌زم را داشته باشد. اما با شما تفاوت ديدگاهي داشته باشد، با وي كار نمي‌كنيد

‌ نه! چون هنر خيلي حساس است و مي‌تواند پسند جوان‌ها و جامعه را به سادگي به ابتذال يا تعالي بكشاند. هنرمانند اسلحه‌اي است كه اگر به دست كسي مي‌دهيد، بايد در راستاي تعالي انساني استفاده شود و نه درجهت عكس آن!

‌ فكر نمي‌كنيد خيلي آرماني نگاه مي‌كنيد. چون همدلي كه شما دنبال آن هستيد، به دوراني برمي‌گردد كه وسايل ارتباطي مانند الا‌ن نبود

‌ خيلي از خوانندگان را داريم كه خودشان را حفظ مي‌كنند. خود ايرج بسطامي با نهايت سختي زيست، اما به دنبال انبوه‌سازي نرفت. پيشنهادهاي زيادي هم داشت؛ به همين خاطر با وي چند كار كردم. اتفاقاً چون از دل برآمد بر دل هم نشست. ‌

‌ اگر عكس مطلب شما پيش بيايد. يعني اگر تفاهم بين خواننده و آهنگساز نباشد، چقدر از آن تأثيرگذاري كه شما مي‌گوييد، كاسته مي‌شود؟

‌ نيروهاي متفاهم و توانمند بايد كنار همديگر قرار بگيرند، تا يك كار با شكوه صورت بگيرد. هر كدام ازاين نيروها لنگ بزند، كل كار زير سوال مي‌رود. نهايت مخاطب است كه تحليل و تفسير مي‌كند.

از سبك تا سياق!

سبك كار شما يك سبك بديع است. نه كاملا‌ً سنتي و نه مدرن خالص است. مثلا‌ً شما در بازسازي كه در آلبوم <دستان> از <دخترك ژوليده( >وزيري) داشتيد (بگذريم كه وزيري اين قطعه را به عنوان اتود براي تار تنظيم كرده و تنظيم آن براي سنتور و اركستر كاري دشوار است)، با وجود اينكه <دخترك ژوليده > از جمله آهنگ‌هاي مدرن است، اما باز شما در بازخواني پا را فراتر از آن گذاشته‌ايد. يا قطعه چكاد در همين آلبوم دستان چندان سنخيتي با فضاي موسيقي دستگاهي - رديفي ندارد. بازخواني شما از <پيش درآمد> بيات ترك <درويش خان> به گونه‌اي آزاد و رها است. يا شكل تصنيف‌سازي، يا جواب‌آوازهاي شما بسيار بديع است. اما برخي مواقع آنچنان سبك و سياق سنتي پيدا مي‌كنيد كه حتي به تعبير برخي صاحبنظران حتي از كوچكترين شعر فلا‌ن شاعر قرن پنجمي هم نمي‌گذريد (عده‌اي تئورسين‌ها ردپاي اشعار كلا‌سيك را در آثار شما جست‌وجو مي‌كنند)، خود شما سبك خود را برگرفته از تركيب كدام نوع موسيقي مي‌دانيد؟

‌ اگر من را صاحب سبك بدانيد. نگاهم در سازندگي مانند اتفاقاتي بود كه در شعر ما افتاد و استبداد عروضي برداشته شد؛ من هم ازتسلسل رديفي گذشته‌ام. يعني هيچ‌كدام از كارهاي من در يك دستگاه نيست. بعضي كارها مثل آلبوم <بيداد> حتي در يك گوشه است. چون آن لحظه گوشه بيداد گوياي ضربان زبان من بوده است. ولي در ديگر موارد دنبال آن نبوده‌ام كه بايد تسلسل رديفي و دستگاهي حفظ شود و زماني كه در شعرشنا مي‌كنم .اگر لا‌زم شد از 12 دستگاه موسيقي هم مي‌گذرم. در آلبوم <قاصدك> و يا قطعه <چكاد> شش دستگاه عوض شده است كه همين جا بگويم به هيچ روي با تصميم قبلي نبوده است.

‌ آيا كارهايي با اين سبك و سياق تا قبل از شما مرسوم بوده است؟ ‌

‌ اگر شده باشد، من نشنيده بودم. اولين باراين اتفاق در <آستان جانان> افتاد كه باز در دستگاه شور و متعلقات آن رخ داد. دومي در قطعه چكاد آلبوم <دستان> بود.

‌ چه عواملي شما را رهنمون به خلق چنين سبك و روشي كرد؟

‌ نياز دروني. نمي‌توانستم تنها
در يك دستگاه احساسم را بيان كنم.

‌ چه عواملي باعث شد كه به سمت چنين سبكي برويد؟ آيا ضعفي در موسيقي رديفي و دستگاهي احساس كرديد كه به اين سمت كشيده شده‌ايد؟

‌ من به ادبيات ايران خيلي علا‌قه‌مندم. بيان روح كلمه براي من خيلي مهم است. يعني اگريك غزل با اينكه داراي انسجام روحي است را براي آهنگسازي انتخاب كنم، اگر ببينم كه در بيت سوم با اولي فرق مي‌كند، آن‌را به بيان بهتر نزديك مي‌كنم. من خودم را در شعر رها مي‌كنم. در آلبوم <قاصدك> و كارهايي كه بر روي اشعار نيما شده، بيشتر به روح شعر فكر مي‌كنم. من با شاملوي بزرگ موافقم كه كلمات رنگ، بو و طعم دارند. بار ويژه دارند. سرد، گرم، بزدل، شجاع، ابله و فرزانه‌اند. بعد از اينكه خودم را در عالم شعر رها كردم؛ ديگر برايم ريتم و تسلسل گوشه و رديف مهم نيست.‌ چرا از اين جنس كارها كم و نادر است؟

‌ حفظ موضع هنري موسيقيدانان در اين شرايط، خيلي سخت است، زيرا در اين شرايط خيلي سخت است كه‌‌ هم موضوع‌مند بود و هم به انبوه‌سازي تن نداد. بنوئل يك جمله زيبا دارد كه مي‌گويد: نياز به نان، بهانه‌اي براي هرزه‌سازي هنر نيست.

‌ يعني هنرمندان چه كنند؟

‌ توقع خود را پايين بياورند و صبوري خود را بالا‌ ببرند. لبته فكر نمي‌كنم داشتن يك زندگي كاملا‌ معمولي و برآوردن مايحتاج اوليه زندگي، نشان از توقع بالا‌ داشته باشد! ‌ كار ساده‌اي نيست. همه كودكان هنرمنداند اما مشكل بزرگ هنرمند ماندن است.

‌ شما از جنس سختي‌هايي كه مي‌گوييد، كشيده‌ايد؟

‌ به طور يقين اگر نمي‌كشيدم، چنين نمي‌شد. اي كه از كوچه معشوقه ما مي‌گذري / برحذرباش كه سر مي‌شكند ديوارش ... ‌ البته زماني كه با همين دوستان صحبت مي‌شود، مي‌گويند كه طبيعي است كه فلا‌ني (يعني پرويز مشكاتيان) از اين دست نصيحت‌ها كند؛ ويلا‌ي كلا‌ردشت، خانه آنچناني‌ در بالا‌ شهر را كه دارد! شهرت هم به اندازه كافي دارد ...

دوستان از ويلا‌ي لب آب و جزيره آلبا خبرندارند، از اين صحبت‌ها كه زياد زده مي‌شود. اگرمن ويلا‌ي كلا‌ردشت خود را از قبل پرداختن به موسيقي بدست آورده باشم، قضيه فرق مي‌كند و بايد ازمنظري ديگر به آن نگاه كرد، تا اينكه <حسن مشكاتيان[ >پدر مرحومم] چيزي براي من به ارث گذاشته باشد و با آن كلبه‌اي بخرم كه اتفاقاً به كارهاي موسيقي برسم و متأسفانه براي همين دوستان چيزي بنويسم و دلي بسوزانم - از اين بابت تأسف بايد خورد كه مي‌توانستم دنبال حال خودم باشم و نرفتم.

حال كه بحث به اين‌جا كشيد، بهتر است اين بحث مطرح شود كه اساساً التزام در هنر تا چه حد جايز است. كسي كه در ايران مي‌خواهد موسيقيدان شود، آيا ايجابا بايد موسيقي را به عنوان شغل و پيشينه خود انتخاب كند، يا موسيقي را در كنار شغل ديگري پيگيرد؟

‌ زبان نيما را مگر چند درصد از جامعه آن زمان فهميده‌اند.اما او ايستاد و حرفش را زد و كم سختي نكشيد. اما اين باعث نمي‌شود كه بگوييم زبان نيما به حقيقت نرسيده است. بستر جامعه نمي‌تواند نيما را در زمان خودش جذب كند. اما بعد از آن <خسروگلسرخي‌> و <ميم آزرم‌ها> مي‌آيند و آن را با قائده مربوط مي‌كنند. نيما در زمان خودش در رأس خودش است و سختي‌ها خود را براي مردم تعريف نمي‌كند، زيرا در راهي كه پاي نهاده، سختي نمي‌بيند. وي پاي اعتقادش ايستاده است. حال اگر به جاي آبگوشت، نان و پنير بخورد، برايش مهم نيست و نيازي هم نيست كه مردم بدانند.

اما هميشه هر اتفاقي، مانند هنر (كه هنرخود يك اتفاق است)،هر اعتلا‌يي، هر شكوهي كه باري از روي بشريت بر مي‌دارد يا انسان را به تعالي مي‌رساند يا از شوربختي انسان مي‌كاهد، هميشه در زمان خودش كمتر جذب مي‌شود. ولي رهروان ديگر هستند كه آن را به جريان و بستر جامعه متصل مي‌كنند. همان‌گونه كه در شعر ما اين اتفاق افتاده است. اكنون اگر مادربزرگ براي بچه بخواند <جمجك برگ خزون> مي‌فهمد كه شعر است. اما اگر بگويد <يكي بود ،يكي نبود> مي‌فهمد كه قصه است. در اين راه مرارت‌هاي زيادي كشيده شده است. نيماها، شاملوها، اخوان‌ها، شفيع كدكني‌ها آمدند و گفتند: نظم با شعر فرق مي‌كند. خواهمت كز بام افتي / چهار عضوت بشكند.... نظم است و شعر نيست. ‌

ببينيد كتاب <باغ بي برگي> به همت دوست نازنين و فرزانه‌ام مرتضي كاخي كه اخوان عزيز در گوشه غزل مولا‌نا با چه دردي فريادش را به نوشته آورده است كه آي شمس قيس رازي‌ها، آي رشيد وطواطي‌ها؛ شعر از اين نوتر! همچنين درآنجا كه مولا‌نا توصيه مي‌كند كه زلف نشاط شانه كن.

ارتباط شعر و موسيقي

شكافي بين موسيقي ايراني و شعر معاصر است. به غير از چند اثر كه بر روي اشعار سهراب، نيما، اخوان و فريدون مشيري .... شده، آثار ديگري در اين عرصه خلق نشده است. تفاوت آهنگسازي روي اين اشعار با اشعار سعدي ، حافظ و ديگر شعراي كلا‌سيك چگونه است؟

‌ زماني كه مي‌خواهيد، آهنگي روي شعر بگذاريد، دو حالت دارد؛ يكي اينكه شاعر شعر را گفته است واكنون در قيد حيات نيست. ديگر اينكه شاعر زنده است و با شما هم نفس و دم خور است. درد دل شما را شنيده و با يكديگر تفاهم معاصر داريد. زماني شعري در ذهن شما نيست كه معرف آهنگ درونتان باشد، بنابراين آهنگ را به شاعر مي‌دهيد كه روي آن شعر بسازد كه باز هم با شما متفاهم است. چون اين مؤلفه شرط اول خوب شدن اثر يا به خوب نزديكتر شدن است. هر كدام از اين اركان‌ها بلنگد، كار از درخشاني فاصله مي‌گيرد.

حافظ هم غزل‌هايي دارد كه اكنون پس از اينكه 800 سال از آن گذشته، چهره تابان آن را مي‌بينيم. بنابراين حافظ هم درزمان ما جاري است و غزل‌هايي دارد كه مي‌تواند بيان‌كننده آهنگساز معاصر باشد. زماني كه حافظ را براي آهنگ ساختن انتخاب مي‌كنيم، زبان خاص خودش را مي‌طلبد. اما زماني كه شعر شاملو، نيما و اخوان را برمي‌گزينيم، به زبان ديگري احتياج است.

اما آنهايي كه گفته‌اند :موسيقي ايراني گوياي شعر نو نيست، از ندانستگي است؛ چرا كه موسيقي هنراول است و از شعر نو انتزاعي‌تر است. در شعر بايد هر كلا‌م را در محتوايي بريزيم كه شاعرانگي داشته باشد. اما در موسيقي آزاد هستيم و هيچ قالبي وجود ندارد. ريتم، مد و ... در اختيارتان است.

به فرض مثال آلبوم <آستان جانان> به طور كامل ابيات سنتي سعدي، حافظ و باباطاهر است. آهنگساز،خواننده و شكل ارائه دو آلبوم <قاصدك> و <آستان جان> يكي است (سنتور، آواز و تمبك)، ولي شما هرگز نمي‌توانيد بگوييد كه <آستان جانان > و <قاصدك> يك بيان دارد. بنابراين محتوا چيزي است كه شما بايد زبان و بيان حال را در آن جاري كنيد؛ حال ممكن است شكل آن فرق كند. آنچه شيوه بيان را تشكيل مي‌دهد، صداقتي است كه شما در بيان تغزل 800 سال قبل و شعر معاصر امروز داشته باشيد و البته حتماً شناخت.

‌ شرايط اجتماعي - سياسي در اشعار معاصر بيشتر نمايان است؛ به گونه‌اي كه قالب شعر نو بيانگر بسياري از وقايع جامعه است. اما موسيقي سنتي نتوانسته بيانگر اين وقايع باشد يا حداقل در ظاهر اينگونه نمايان است؟

‌ شروع و ختم زبان موسيقي است. شما در شعر، كلا‌م صريح و روشن داريد. مي‌توانيد با مخاطبان با زبان همزباني كه داريد و دردهاي اجتماعي كه داشتيد، راحت صحبت كنيد. <پريا> بعد از كودتاي 1332 كه بوسيله شاملوي بزرگ بوجود آمد، با زبان توده بود و مردم آن را لا‌زم داشتند. وي هم حس كرد، با گوشت و پوستش گفت.موسيقي كلا‌م صريح نيست. يعني شناخت آن يك ذره ابزار مي‌خواهد. شما اگر با <استراوينسكي> ارتباط برقرار نمي‌كنيد، گناه از او نيست، گناه از عدم شناخت ما است. شما بايد به طور دقيق يك چيزهايي را بشناسيد. همان‌گونه كه هنگامي كه مي‌ايستيد و يك تابلو <مونه> و <سالوادردالي> را مي‌بينيد. اگر شناخت كافي نداشته باشيد، پيام آن را نمي‌گيريد. اورتورآلبوم <بيداد> كلا‌م ندارد، اما تا آنجا كه گفته‌اند: زمزمه تاريخ ايران است.

‌ چرا آثاري نمي‌سازيد كه راحت‌تر با مردم ارتباط برقرار كند؟

‌ ما ساخته ايم. اگر كم ساخته‌ايم به خاطر تفاوت هنر و صنعت است. هنر در يگانگي مي‌كوشد، صنعت در انبوه. توقع زيادي است كه بگوييم چرا شاملو 10 <كويري> نساخته است. شما با يك بيت شاعريد با يك ديوان ناظم!

باز هم سياست، باز هم اجتماع

در عصري زندگي مي‌كنيم كه به عصرارتباطات و فناوري معروف است و همه چيز به سمت ساده‌پسندي پيش مي‌رود. تغييرات اين عصر بايد چگونه در هنرمند و مخاطب منعكس شود؟

‌ بايد دو قشر درخود تغييرات عمده بوجود آورند. در اين ميان عامل مهمي است كه بين هنرمند و مخاطب ارتباط برقرار مي‌كند. مي‌توان يك مثلث فرض كرد؛ اگر هنرمند را در رأس بگيريم، دو رأس اين قاعده يكي هنرپذيراست و ديگري سياستمداران. زمينه ارتباط اين دو را هرچه بيشتر فراهم كنيم، امكان باروري، ارتباط و در نتيجه پسند متعالي بيشتر مي‌شود .هزار و اندي سال پيش يك پريكلس آمد و امپراتور يونان شد. كمترين نشانه آن ظهورسقراط،افلا‌طون و ارسطو بود. يعني فلسفه هرچه بودجه خواست، دادند. فيلسوف در رأس جامعه بود.

‌ يك بحثي در حال حاضر مطرح است. اين‌كه موسيقي سنتي ما نمي‌تواند با جوانان ارتباط برقرار كند؛ به همين خاطر روز به روز از تعداد مخاطبان موسيقي سنتي ما كمتر مي‌شود ...

‌ نه! اينگونه نيست. اكنون مسائل ارتباط جمعي نظير ماهواره، اينترنت و ... به گونه‌اي است كه مردم را نسبت به خريد آثار موسيقي بي‌نياز كرده است و ديگر اينكه تاب و توان مردم براي خريد اثر كمتر شده است، در حالي‌كه اگر شما يك كنسرت با بليت 20 هزار تومان بگذاريد، مردم به صف مي‌ايستند البته به شرط اينكه به مخاطب اهميت داده شود و آنها شما را به عنوان يك هنرمند دردآشنا و درد شنو پذيرفته باشند.

‌ به عنوان آخرين سوال‌ چه مؤلفه‌هايي مي‌تواند براي بالا‌ رفتن سطح شنيداري مردم مؤثر واقع شود؟

‌ رسانه ملي به نام صدا وسيما اصلا‌ً موسيقي ايراني پخش نمي‌كند. مگر هر چيزي كه كلا‌م فارسي برآن بگذاريم، موسيقي ايراني است؟ بچه‌اي كه در انقلا‌ب دو ساله بوده و اكنون 28 سال دارد، فرق سه‌تار و آكاردئون را نمي‌داند. چون نديده است، گناهي هم ندارد. اما اگر در شرايط مكفي قرار بگيرد، مي‌تواند. طبيعي است كه شما براي چيزي دلتان تنگ مي‌شود كه حداقل آن را ديده باشيد. حال اگر شنيده و بوييده باشيد و به آن حرمت گذاشته است /.

نوشته شده توسط محمد در ساعت 11:46 قبل از ظهر | لینک  | 
یادواره اساتید موسیقی

 

اردوان کامکار که کوچکترین عضو گروه خانواده کامکار است، در زمانی که هنوز پا به دهه دوم زندگی خود نگذاشته بود به همراه برادرش هوشنگ کامکار کنسرتو سنتوری تصنیف کرد که در کاستی به نام "بر تارک سپیده" (همراه با یک کنسرتو کمانچه از برادرش) به بازار عرضه شد و چندی بعد اردوان کامکار در کنسرت گروه کامکار در فرهنگسرای بهمن با خلاقیتی کم نظیر در آهنگسازی و تسلط و پختگی چشمگیری در نوازندگی، قطعه "دریا" را به اجرا گذاشت.

ردوان کامکار غیر از آثاری که برای تکنوازی سنتور خلق کرد، قطعات دیگری هم برای گروه نوازی سازهای ایرانی تصنیف کرد که مورد توجه اهالی موسیقی قرار گرفت. "دریا" اولین برنامه ای بود که می توان گفت، کل اجرا ( چه آوازیها چه قطعات ضربی) سراسر رنگ و بویی جدید داشت و مخصوصا" از تکنیکهای خاص سنتور در اجرای آن بهره برده شده بود، به گونه ای که به هیچ وجه با سازهایی مثل، پیانو قابل اجرا نبود ( با این حال عده زیادی از شنوندگان این موسیقی که غیر حرفه ای هم بودند به اشتباه این قطعات را به عنوان سنتورنوازی پیانویی می شناختند! متاسفانه بسیاری از شنوندگان موسیقی ایرانی بخاطر کم اطلاعی هر اتفاق جدیدی را به محض دیدن کوچکترین شباهت، تقلیدی و بیگانه می دانند؛ مثلا" اگر یک فاصله سوم با سه تار بنوازید، به گیتار نوازی با سه تار متهم می شوید و با نواختن یک آرپژ روی سنتور، پیانو نواز محصوب می شود!)

او که با سبک منحصر بفردی در سنتور نوازی دست یافته بود، دومین کنسرتو سنتور خود را که با ارکستر زهی وپیانو همراهی می شد با نام "ماهی برای سال نو" روانه بازار موسیقی کرد تا قدرت بیان موسیقی خود را در زمینه موسیقی پلی تنال هم به نمایش بگذارد. "ماهی برای سال نو" یک کنسرتوی مشکل با فضایی رازآلود و باز با لحن و ریتمهای کردیست.

پس از مدتی بعد از اردوان کامکار سولوی "برفراز باد" را منتشر کرد که اوج پختگی و ذوق موسیقی خود را به نمایش گذاشت. اردوان کامکار در کنسرت خانوادگیشان که با خوانندگی شهرام ناظری در سال 76 اجرا شد، در میان برنامه قطعه "رقص باد" از آلبوم برفراز باد را با مهارت زیادی اجرا کرد ( فیلم این کنسرت هم منتشر شده)

پاساژهای سریع و در هم طنیده و ریتمهای و مضرابهای پیچیده، زبانی منحصر بفرد و جایگاهی بلند برای اردوان کامکار در سنتور نوازی معاصر فراهم کرده است.

 

نوشته شده توسط محمد در ساعت 8:22 بعد از ظهر | لینک  | 
اخبار موسیقی ، تصویر و ...

كنسرت نوازنده‌ي تار و سه‌تار ايران از صداي جمهوري اسلامي ايران - شبكه‌ي سراسري راديوي ايران - پخش مي‌شود.  ۱

در پي پيشنهاد دوباره‌ محمدرضا لطفي، مبني بر پخش سراسري كنسرت از صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران، مسوول برپايي كنسرت‌هاي اين نوازنده نامي تار و سه‌تار ايران، احتمال تحقق چنين برنامه‌اي را در تلويزيون سراسري ضعيف دانست و با يادآوري اين‌كه پيشنهاد يادشده در سال‌هاي نخست دهه‌ي 70 با مسولان صدا و سيما براي پخش كنسرت به‌صورت زنده از تلويزيون طرح شده، عنوان كرد كه اين پيشنهاد همان زمان با مخالفت مسوولان وقت روبه‌رو شده بود.

بهراد توكلي درعين‌حال تصريح كرد: در حال برنامه‌ريزي و طرح پيشنهادي براي پخش زنده‌ي اين برنامه از "راديو ايران" ‌هستيم.

او افزود: تاكنون اجراي زنده‌ي اركستر سمفونيك و … از راديو ايران پخش شده است. ما اميدواريم بتوانيم براي اين برنامه نيز چنين تجربه‌اي را تكرار كنيم.

از سويي، رييس مركز موسيقي و سرود صدا و سيما با بيان اين كه ارتباط با برجستگان هنر موسيقي كشور از اولويت‌هاي اين مركز بوده است، گفت: مشتاقيم تا در عرصه‌ي كارشناسي، توليد و اتاق فكر از تجارب و توان ارزنده استاد محمدرضا لطفي استفاده كنيم.

كرم‌رضا پيريايي، درباره‌ي پيشنهاد محمدرضا لطفي براي اجراي كنسرت سراسري در صداوسيما به خبرنگار ايسنا گفت: وقتي هنرمندي چون آقاي لطفي ابراز تمايل به ‌كار مي‌كنند، نه تنها مركز موسيقي صدا و سيما، بلكه حوزه‌هاي هنر و موسيقي، تمايل به ارتباط بيشتر با اين هنرمندان دارند تا از تجارب و هنر ايشان استفاده كنند.

او تصريح كرد: ما نيز مشتاقيم تا از هنر و تجارب ايشان استفاده كنيم. به‌خصوص كه وي در حوزه‌ سرود كارهاي خوبي براي انقلاب انجام داده‌اند؛ اين فرصت و اشتياق در مركز موسيقي و سرود صدا و سيما براي بهره‌مندي از توان و تجربه‌ي ايشان وجود دارد.

وي با اعلام اين خبر كه در اين زمينه با استاد تار و سه‌تار ايران ديدار و گفت‌وگو خواهيم داشت، نشست‌هاي ماهانه‌ ما با پيشكسوتان و تقدير از برجستگان موسيقي ايران را گام‌هاي مركز موسيقي و سرود صداوسيما در جهت ارتباط با هنرمندان دانست.

قرار است كنسرت محمدرضا لطفي 14 تا 16 تيرماه سال جاري در كاخ نياوران برگزار ‌شود.

-------------------------------------------------------------------------

هميشه هستند هنرمنداني كه در ميان همكاران خود از جايگاهي ويژه برخوردارند. استاد محمدرضا لطفي يكي از اين هنرمندان است كه هميشه حرفشان درميان است. ۲

او هم مانند ساير هم‌مسلكان خود با هر حركت و صحبت سبب اخبار و توقعاتي مي‌شود كه گاه پاسخ دادن به آنها مشكل است.

لطفي پس از اقامت در ايران و راه‌اندازي مجدد موسسه آواي شيدا به آموزش گسترده هنرجويان موسيقي پرداخت و به تدريج انتشار آلبوم و برگزاري كنسرت، مورد تقاضاي مردم قرار گرفت.

به نظر مي‌رسد در پي پاسخ به اين درخواست، استاد لطفي پس از انتشار مجدد چند آلبوم با فرمت جديد (از جمله به ياد عارف، به ياد درويش‌خان، پرواز عشق، قافله‌سالار و...) آلبوم خموشانه، آلبوم «هميشه در ميان» را به تازگي منتشر كرده است.

آنچنان كه ايشان با ذكر خاطره‌اي از كنسرت منتج به اين آلبوم در مقدمه كتابچه آن آورده. اين اثر حاصل يك كنسرت روحاني در دستگاه شور است كه لطفي آن را در فضايي آكنده از شادي ديدار مجدد دوستدارانش پس از چندسال به اجرا درآورده است. اين آلبوم پس از نزديك به بيست سال در دو سي‌دي يا يك كاست 90 دقيقه‌اي و در دو بخش منتشر شده است.

بخش اول اين كنسرت به اجراي بداهه سه‌تارنوازي استاد لطفي در دستگاه شور با تنبك محمد هاشمي با اشعاري از سايه (هوشنگ ابتهاج) و حافظ است كه در بين شاگردان استاد زبانزد است و گويي به خواست آنها نيز به انتشار آن توجه شده.

دومين بخش «هميشه در ميان» به اجرايي خصوصي در سال 1362 برمي‌گردد كه تار لطفي با همراهي تنبك زنده‌ياد استاد ناصر فرهنگ‌فر آن را خلق كرده است.

البته ناگفته نماند كه همزمان با انتشار اين آلبوم، آلبوم چهارگاه مجدداً و با شكل و شمايلي جديد از سوي اين موسسه وارد بازار شده است.

این آلبوم آنچنان که استاد لطفی در مقدمه کتابچه آن یادآور شده است حاصل یک نشست دوستانه در یک غروب دل انگیز است . چهارگاه اثری است با حالتی متفاوت نسبت به سایر آثار لطفی که او نیز این نکته را یادآوری کرده است .

به هر حال هر اتفاقی از سوی این هنرمند قابل تامل و گوشزد است و امید می رود حضور او موجب استحکام هر چه بیشتر حلقه ارتباطی بین نسل امروز و دیروز باشد.

[1] منبع: خبرگذاری مهر
[2] منبع: رادیو امروز

نوشته شده توسط محمد در ساعت 10:58 بعد از ظهر | لینک  | 
یادواره اساتید موسیقی

یادی از استاد جلیل شهناز 

جلیل شهناز زاده ی در خانواده ای متولد شد که همه ی آن اهل هنر بودند و در رشته های مختلف هنر از جمله تار و سه تار و سنتور و كمانچه به مقام استادى رسیدند. جلیل شهناز در سال ۱۳۰۰ شمسى در خانواده اى هنرمند در اصفهان متولد شد. پدرش علاوه بر تار كه ساز اختصاصى او بود، سه تار و سنتور هم مى نواخت و نواى شیرین سازها و آهنگ ها همیشه از خانه آنها به گوش مى رسید. عموى او غلامرضا سارنج بهترین كمانچه كش به شمار مى رفت. در چنین خانواده اى جلیل شهناز پرورده شد و جوانه هاى هنر در دل و جانش پرورش یافت.

پدر و برادرانش در تعلیم او نقش مهمى داشتند. حسین برادرش در سال ۱۳۱۸ درگذشت. تعلیم جلیل از ۱۴ سالگى شروع شد و هر روز پدرش چند ساعت به او آموزش مى داد. از حسن تصادف این كه جلیل شهناز با حسن كسائى استاد نى در كنار هم قرار گرفتند. پدر كسائى حاج جواد كسائى مدیر كارخانه ریسباف اصفهان بود كه از شیفتگان موسیقى به شمار مى رفت. دوستى خانواده شهناز و كسائى موجب گردید كه جلیل و حسن در موسیقى همنواز گردند. جلیل شهناز از سال ۱۳۲۴ مقیم تهران شد و از همان ابتدا با رادیو تهران شروع به كار كرد و در بسیارى از برنامه ها به عنوان تك نواز شركت مى نمود.

اوج درخشش هنر شهناز از سال ۱۳۳۶ شروع شد كه برنامه گل ها به همت داوود پیرنیا طرح ریزى و در رادیو اجرا گردید. در مدت كوتاهى موسیقى ما تجدید حیات یافت كه در همه ادوار تاریخ ایران بى سابقه است. در این برنامه شهناز با معروف ترین خواننده ها و نوازنده هاى زمان همكارى داشت. ساز شهناز در بیان آوازها و گوشه ها و تحریرها واقعاً به سرحد اعجاز مى رسید. بى تردید نغمه هائى كه با سر پنجه سحار او نواخته مى شد ریشه در اندیشه هاى تابناك عرفانى و تاریخ و جامعه و ادبیات غنى ایران داشته، به همین جهت ساز او به راحتى مى تواند با شنوندگان رابطه برقرار كند.

جلیل شهناز - شنواز تار ایران

در آرشیو رادیو ایران آثار او با همكارى خوانندگان بلند آوازه اى نظیر تاج اصفهانى، ادیب خوانسارى، عبدالوهاب شهیدى و اكبر گلپایگانى، گنجینه فوق العاده اى است. بعد از بهمن ۵۷ كه محدودیت های بی شماری بر موسیقی ایران زمین روا شد، دولت براى احیاى موسیقى تلاشى نكرد و هنرمندان هر یك به گوشه اى رفتند. ولى شهناز برنامه هائى داشته است كه نمى توان آنها را با برنامه گل هاى جاویدان و گل هاى رنگارنگ مقایسه كرد.

از كارهاى جالب استاد شهناز حدود ۶ ساعت نوار او با استاد همایون خرم است كه تاكنون نسبت به نشر آن اقدامى نشده است. شهناز نیز با استفاده از تكنیك هاى برجسته در شیوه تارنوازى توانست بسیارى از ردیف هاى موسیقى سنتى ایران را با تار بنوازد كه از جمله نواختن در مایه دشتى و دشتستانى است كه بسیار با ارزش است.

دكتر مصطفی الموتی درباره جلیل شهناز می گوید:

یكى از هنرمندانى كه هنگام اقامت در ایران شناختم جلیل شهناز بود كه همه او را استاد مسلم تار و سه تار مى دانند. جلیل شهناز نه تنها در میان هنرمندان ایران مورد احترام خاصى بود بلكه به علت صفات ممتاز اخلاقى كه داشت در هر مجمع و محفلى كه شركت مى كرد با روش متین خود توجه و احترام همگان را جلب مى كرد و شاگردان زیادى هم تعلیم داده بود.
جامعه هنرمندان معتقدند جلیل شهناز که اکنون در ایران نیز زندگی می کند، از اساتید مسلم تار و سه تار است.

مرتضى حسینى دهكردى در مجله (ره آورد) چنین مى نویسد:

یكى از هنرمندان به نام كشور جلیل شهناز است كه سالیان دراز به زندگى مردم صفا و معنى بخشید. او نغمه سراى آرزوها و تمنیات چند نسل از جامعه خویش به شمار مى رود.

در برنامه های مختلف، تجلیل های بسیاری از وی شده است و اگر از مراسم چهره های ماندگار، كه سال پیش از شبكه ۲ سیمای جمهوری اسلامی پخش شد - به دلیل عدم نمایش ساز استاد - صرف نظر كنیم، آخرین تجلیلی كه از وی گشته است، در تاریخ ۲۷ تیر ۱۳۸۳ می باشد.

در این تاریخ مدرك درجه یك هنری (معادل دكترا) به جلیل شهناز نوازنده صاحب نام ایرانی اعطا شد. به منظور تجلیل از یك عمر فعالیت هنری جلیل شهناز در موسیقی ایران با حضور دكتر محمد ایمانی معاونت امور هنری وزارت فرهنگ، دكتر حسن خالقی معاون آموزش وزارت علوم، دكتر مجتبی صدیقی معاون پژوهشی سازمان مدیریت و برنامه ریزی و همچنین كارشناسان موسیقی دكتر حسن ریاحی، كامبیز روشن روان و مجید كیانی، لوح درجه یك هنری و مدرك معادل دكترا به ایشان اعطا شد. (۱)

بسیاری از آثار این استاد، هنوز هم منتشر نشده است. از این دسته آثار در طول تاریخ ایران كم نبوده اند. چه بسیار آثاری از نوازندگان و خوانندگانی كه پس از مرگشان منتشر شد و یا از رادیو پخش گشت. از آن جمله آثار فرهاد مهراد !! بسیاری از آثار موزیسین‌های بزرگ ایرانی، كه دار فانی را وداع گفته‌اند و یا در سال‌های واپسین حیات به سر می‌برند یا منتشر نشده و یا در آرشیوهای خصوصی نگهداری می‌شوند كه از میان این هنرمندان می‌توان به شادروان رضوی روستایی، تاج اصفهانی، جلیل شهناز، علی تجوید‌ی، سیاوش زندگانی، امیر بیداریان و ... اشاره كرد.

علی تجویدی، هنرمند پیشكسوت موسیقی، در این خصوص گفت :

دولت و نهادهای فرهنگی و موسیقی وظیفه دارند تا این آثار را منتشر كنند و یا اینكه بخش خصوصی را تقویت كنند تا به این امر اهتمام ورزد. بر پایه این گزارش پیشتر نیز، هنرمندانی چون داریوش پیرنیاكان آثار بازمانده از بزرگان موسیقی را میراث فرهنگی و معنوی ایران خوانده و خواستار حفظ و انتشار آن شده بودند.

و امروز، نوای ساز اوست كه در پس كوچه های این شهر، هنوز هم هست.
ممكن است بسیاری از شما نام جلیل شهناز، پدر تار ایران را نشنیده باشید، ولی مطمئنا بارها در كاست ها و آهنگ هایی كه شنیده اید، ساز او نیز دخیل بوده است.

امروز، استاد پیر، كه مدتهاست، از بیماری قلبی و عصبی رنج می برَد، در بیمارستان برای چندمین بار بستری است و كلیه هایش نیز از كار افتاده است.
استادی كه پس از سكته مغزی شدیدی كه سال های پیش داشت، دستانش، و آن پنجه خوبش دیگر بر ساز و همدمِ قدیمی اش می لرزید، دوباره که دیدمش، بدنش نیز، بر لرزه افتاده بود.

به نقل از روزنامه شرق، استاد جلیل شهناز، در اسفند ماه ۱۳۸۳ در بیمارستان بستری شده است و همسر ایشان در پاسخ به این پرسش كه آیا از استاد حمایتی می شود یا نه، این چنین پاسخ داده اند :

« ما بیمه شهرداری هستیم، من نمی توانم چیزی بگویم»

در آستانه فصل بهار، بیماری، تیشه به ریشه استاد موسیقی ایران زده است و آرزو دارم كه خداوند بار دیگر نیز او را از امان مرگ برهاند تا یك بار دیگر، در كنار خانواده و نوای سازش، به استقبال سال نو برود و ما نیز بار دیگر بتوانیم صدای تارش را با پنجه او بشنویم.

-------------------------------------------------------

   

بداهه نوازی استاد جلیل شهناز در شور و ابوعطا (1)

بداهه نوازی استاد جلیل شهناز در شور و ابوعطا (2) 

تار نوازی استاد جلیل شهناز در ابوعطا -صد سال تار

نوشته شده توسط محمد در ساعت 6:4 بعد از ظهر | لینک  | 
اخبار موسیقی ، تصویر و ...

سلام ؛ مدتی است که در آلبوم تصاویر استاد شجریان لینک ۱۰۰ عکس اول آلبوم را قرار داده شده است. گفتم شاید بد نباشد اینجا هم آنرا بگذاریم ... شاید بعضی از دوستان آن را ندیده باشند. طی چند روز آینده هم ۱۰۰ عکس دوم قرار داده می شوند.

دانلود یکصد عکس اول آلبوم تصاویر استاد شجریان

 

نوشته شده توسط محمد در ساعت 0:12 قبل از ظهر | لینک  |