به رسم همه ی وبلاگ نویسان مطلبی می نویسیم
بارديگر صفحه ي پلاسيده ي زمان، با عبور از ثانيه ها و دقايق و ساعتها ورق خورد و در اولين سرآغاز شب ، با انفجار خورشيد ، تاريکي سکوت بار ديگر شکسته شد. آري باز عيد آمد و باز نوروز ...درخت را بيدار کن و سبزه را مژده روييدن ده که بهار آمده است...
در این سال چیزهای زیادی را از اشخاص زیادی آموختم ... نام نمی برم چون ممکن است نام برخی را فراموش کنم و اسباب دلخوری شود. اما وبلاگ های زیادی هم بودند که در این مدت به من چیزهای دیگری آموختند. چه وبلاگ های موسیقی و چه غیره. در عرصه ی وبلاگ های موسیقی نیز وبلاگهای فراوانی وجود دارد. برخی را در زیر می بینید.
***
مطالب تحریر همیشه از نظر محتوی کامل بود. خیلی ها این وبلاگ را یک مرجع می دانند. که البته همینطور نیز هست. به هر حال مطلب درباره ی رادیوی ایران که یکی از بدیع ترین نوع مطالب این وبلاگ است را همه ی ما خوانده ایم و استفاده کرده اید برای من خیلی جالب بود. در چهار قسمت (و البته تا کنون) . تحریر وبلاگی فعال است که بدون هیچ ادعایی کار خود را ادامه می دهد.
دل آواز نیز یک دیگر از وبلاگ های موسیقی بود که از وقتی من یادم است به بررسی مسائل بارز موسیقی پرداخته و کمتر به حاشیه پرداخته. این وبلاگ را نمی توانم بگویم از اول ولی از ابتدای امسال می شناسمش. اغلب مطالب این وبلاگ با قلم شیوا و البته زیبای نویسنده ی آن ارزش چند بار خواندن را دارند. دل آواز را همه ی شما می شناسید.
آستان جانان هم یکی از وبلاگ های موسیقی است. این وبلاگ آثار زیبای استاد محمد رضا شجریان را گرد آوری کرده و اکنون به عنوان منبعی برای این آثار شناخته می شود. کار جالب این وبلاگ هم تنها شنیدن آهنگ ها توسط بینندگان بوده است. در هر پست این وبلاگ آهنگی را همراه با مشخصاتش و همراه شعر آن و تکه ای عکس وجود دارد. آن را نیز همه می شناسیم.
نواهای ایرانی ... نام وبلاگی که از چند ماه پیش (شاید از ابتدای شروع بکار این وبلاگ) آن را با نشست های اینترنتی اش می شناسم. متاسفانه من در این نشست ها امکان شرکت را نداشته ام . ولی تلاش های این دوست را در گرد هم آوردن دوستان وبلاگ نویس می بینم. نوشته های دیگر او نیز در باب موسیقی بدیع و نو هستند. این وبلاگ هر از چند گاهی با مطالبی در باب مسائل و مشکلات موسیقی بروز می شود.
چشمه نوش نیز یکی دیگر از وبلاگ های موسیقی است که به بررسی زندگی نامه ، خاطرات و آثار استاد شجریان می پردازد. این وبلاگ نیز حاوی مطالب زیبایی است از خاطرات استاد شجریان گرفته تا بررسی آثار دیگر موسیقی. از این وبلاگ نیز استفاده هایی برده ام.
همایون شجریان ، وبلاگی که با سلیقه ی زیبای نویسنده ی آن هر از چند گاهی بروز می شود. این وبلاگ را با توضیح "نخستین وبلاگ اختصاصی همایون شجریان" می شناسیم . وبلاگی که در خصوص همایون شجریان است نیز گاهی با مطالبی پیرامون جنبه های موسیقی بروز می شود.
خدای آواز ایرج ؛ نام وبلاگی که آن را با نام مستعار شخصی به نام پرشین فلاورز می شناسیم. نبودن این وبلاگ شاید احتمال رساندن ضربه ای را به هواداران موسیقی ممکن می ساخت. این وبلاگ با مطالب علمی ، نو بروز می شد. همه ی ما آن را می شناسیم.
دود عود نیز یکی دیگر از وبلاگهای موسیقی است. براستی تا قبل از ایجاد شدن این وبلاگ جای خالی آن در میان وبلاگ های موسیقی حس می شد. این وبلاگ بیشتر به بررسی آواز اصیل ایرانی می پردازد. در مورد مکتب اصفهان می نویسد و بطور کلی مرجعی مناسب برای آواز اصیل ایرانی و مکتب اصفهان می باشد.
کیهان کلهر ... نخستین و فکر کنم آخرین وبلاگ درباره ی کیهان کلهر. این وبلاگ با یاری دو دوست خوب درباره ی آثار کیهان کلهر ، اجراها و ... بروز می شود. این وبلاگ هم در حد خود توانسته است مرجعی مناسب برای خوانندگان وبلاگ و دوست داران کیهان کلهر فراهم آورد. از این وبلاگ هم بابت زحماتش در عرصهء وبلاگ نویسی و موسیقی تشکر می کنیم.
شجریان نیز نام یکی دیگر از وبلاگ های موسیقی است. این وبلاگ فکر کنم حدود ۲ سالی باشد که در وادی وبلاگ نویسی ، مطلب می نویسد. این وبلاگ با اخبار ، گزارشات ، تصاویر و معرفی آثار استاد شجریان مرجعی مناسب برای دوست داران استاد شجریان است. از این وبلاگ هم بابت تلاشش در وبلاگستان تشکر می کنیم.
وبلاگ آواز نیز گهگاهی با موسیقی ، گهگاهی با بررسی آثار و گاهی نیز دربارهء استاد شجریان و اساتید دیگر بروز می شود. این وبلاگ نیز زحمات زیادی در وبلاگستان موسیقی می کشد. دو نویسنده با نام های مهدی معتمد و محمد کرمی نور این وبلاگ را بروز می کنند.
با آرزوی زیبا ترین لحظات برای شما
محمد ع م
چندی روز پیش تصمیم گرفتم که مطالب وبلاگ را که توسط خود من نوشته شده بود را دوباره به وبلاگ برگردانم . البته این تعداد فقط چندی از این مطالب را در بر می گیرند .
تار نوازان (در مورد تار نوازان قدیم)
محمد رضا شجریان در مکتب نورعلی خان برومند (خاطرات استاد شجریان)
موسیقی در تعزیه (بررسی چگونگی موسیقی در تعزیه)
سه تار و استاد جلال ذوالفنون (دربارهء استاد جلال ذوالفنون)
تاریخی از موسیقی ایرانی (بررسی موسیقی ایرانی از دید دیگر بهمراه ۱۳ دانلود)
آواز و موسیقی پس از امثال شجریان (بررسی وضع موسیقی پس از شجریان)
حتما الان که این مطلب را می خوانید متوجه تغییر قالب شده اید ... قالبی را که می بینید تقریبا شبیه به قالب قبلی است تفاوت آن هم این است که کمی مرتب تر است.
خوش باشید.
همه ی نشانه ها گواه بر این است که از ابتدای شکل گیری هنر تعزیه در قالب نمایش موزیکال، چارچوب اصلی موسیقی آن، متکی به اصلی ترین الحان شناخته شده ی موسیقی ردیفی ایران یا موسیقی به اصطلاح دستگاهی بوده است. این که چرا و چگونه این نوع موسیقی یعنی موسیقی رسمی یکی از وجوه سه گانه ی ساختار موسیقایی این هنر را تشکیل داده، در حال حاضر برای همه ی پژوهشگران و صاحب نظران موضوعی روشن و پذیرفته است.
گرد هم آیی شاخص ترین هنرمندان و خوانندگان در پایتخت به منظور سامان بخشی و کلاسه نمودن موسیقی ایران و هم زمانی این مهم با رشد، تکامل و عمومیت تعزیه، دلیل موجهی در سود جستن هنرمندان تعزیه از این نوع موسیقی ست. اندک منابع در دسترس گواهی می دهند، خوش آوازترین هنرمندان کشور، مجریان اولیه ی تعزیه بوده اند. باید گفت اساسا پیش از آن که تعزیه از ویژگی ها و شگردهای نمایشی سود ببرد، مضامین آن به صورت شعر و آواز بیان می شده است. نگاهی به آیین ها و مناسک شیعی، به خصوص آوازهای وذهبی ایرانیان در مراسم و مکان های مختلف براین مسئله دلالت دارد. روضه خوان ها، نوحه خوان ها، مرثیه خوان ها، دراویش دوره گرد و مولودی خوان ها اولین کسانی هستند که بدون کمک و ابزار و ادوات موسیقی برای مردم کوچه و بازار آوازهایی را در مدح اولیاء و انبیاء می خوانده اند. در همین رابطه بازبینی و مرور نسخه های قدیمی تعزیه آشکار می سازد که در ابتدای رواج این هنر، آوازخوانان برجسته در برابر هم قرار گرفته و تقریبا به گونه ای صامت، اشعار و دیالوگ های مربوط به تعزیه را به صورت آوازی ادا می نموده اند. این روش در آغاز ظهور تعزیه و قبل از یافتن فرم های پیچیده و دخالت حالات نمایشی امری منطقی است.
دکتر عنایت الله شهیدی نیز بر ساختار مسلط آوازی ( و نه نمایشی ) تعزیه ها در بدو پیدایش آن تأکید ورزیده و می نویسد: « این پدیده در جریان تکامل خود از شبیه خوانی محض به نمایشی مفصل و پیچیده، پیرایه های قابل ملاحظه ای به خود گرفت. از کیفیت اپرا گونه ی آن کاسته شد و به جنبه های تئاتری و نمایشی آن افزوده گشت. »
توجه ریشه ای در ساختمان اولین نمونه های داستانی نسخ موجود تعزیه در برخی منابع قدیمی تر مانند روضة الشهدا نشان دهنده ی این نکته است که اشعار سروده شده و سیر داستانی آن ها قبل از این که اهدافی نمایشی را دنبال نماید، عمدتا جهت مکالمات شعری و مشاعره ی آوازی مورد نظر بوده است.
بررسی نسخه های قدیمی به آسانی معلوم می دارد که اساسا این حجم عظیم اشعار در یک نسخه در صورتی که بخواهد تمام و کمال با هنر نمایش همراه شود، از نظر زمان اجرا، نه تنها دشوار بلکه تقریبا ناممکن است. بررسی نسخه های کاشی مجلس حضرت ابوالفضل(ع) که داستان آن با کمک نزدیک به شش صد بیت شعر تدوین شده است، نشان دهنده ی شکل و ماهیت آوازی مجالس ابتدایی تعزیه است.
از اواسط دوره ی قاجار با حضور صاحب نام ترین آوازخوانان در پایتخت و جذب آنان جهت اجرای تعزیه تأکیدی مجدد بر این موضوع است که در ابتدای امر، لحن خوش و آواز مقدم بر هنر نمایش بوده است. باید گفت، تقریبا ما فاقد سندی هستیم که بتواند به گونه ای شفاف و صریح، فرم اجرایی و آوازی ابتدایی ترین اشکال و نوع آوازهای عزاداری شیعیان در دوره ی صفویه را روشن سازد. حتی سفرنامه نویسان این دوره نیز به غیر از اشارات مختصری که به طور کلی درباره ی دسته ها و گروه های عزاداری داشته اند، از نوع موسیقی آن ها سخنی به میان نیاورده اند. اما جذب خوانندگان موسیقی سنتی و تشویق وترغیب آنان ازسوی دربار درجهت اجرای تعزیه ها علاوه بر تأثیر ونفوذ قابل ملاحظه ی مجالس سوگ در اذهان عمومی به ساختار موسیقی تعزیه نیز تشخص آشکاری بخشید. آگاهی این هنرمندان زبده بر الحان موسیقی ردیفی و استفاده ی مستمر از این گونه نغمات در مجالس تعزیه، هویت و ساختار موسیقی تعزیه را پایه ریزی نمود.
استفادهی موسیقی دستگاهی در تعزیه
در زمینه ی استفاده از موسیقی ردیفی در هنر تعزیه باید گفت نمونه های بی بدیل مرکب خوانی در ده مجلس آغازین روزهای محرم و برخی مجالس دیگر، هنر و هوشمندی تعزیه گردان ها و تعزیه خوان ها را در تغییر دستگاه ها و مایگی نغمات به هنگام مکالمات و کاربرد صحیح و منطقی آن ها نشان می دهد. از مجموع یک صد و هفتاد و پنج مجلس تعزیه ای که در سیزده منطقه از ایران بطور کامل شنیده و ثبت شده، این نتیجه قابل توجه است که تقریبا کلیه دستگاه ها، گوشه ها و آوازهای موسیقی ردیفی ایران در مجالس تعزیه مورد استفاده قرار می گیرد. علاوه براین، سود بردن از قدیمی ترین انواع تصانیف در قالب پیش آواز، نوحه و مرثیه نیز معمول بوده است. ضمن این که فرم های مختلف اعم از تلخیص و گزینش اصلح گوشه ها و نغمات دستگاه در شکل های مختلف و تغییر در برخی حالات آن ها جهت تطبیق با حس تعزیه، حاکی از نقش گسترده ی موسیقی سنتی ایران در آوازها و الحان تعزیه است. در بررسی چگونگی و میزان حضور دستگاه های موسیقی سنتی در آوازهای تعزیه، پی می بریم که تقریبا همه ی دستگاه ها و گوشه های موسیقی سنتی در تعزیه حضوری قاطع دارند. با این حال برخی آوازها به دلیل سادگی و انطباق حسی بیشتر با این ژانر حضور چشم گیرتری دارند. به طور نمونه ردٌپای بیات ترک و شور و دشتی در بیشتر مجالس تعزیه قابل ملاحظه است. حال این که همایون و راست تنها در تعداد معدودی از وازهای تعزیه شنیده می شوند.
در عین حال این تأکید خالی از فایده نیست که حضور همه ی آوازهای موسیقی سنتی در مجالس تعزیه این نکته را یادآور می شود که تعزیه خوان ها جهت انتقال و القاء دقیق احساسات خود هیچ گاه به دستگاه ها و یا گوشه هایی خاص اکتفا نکرده و همه ی آن ها را به فراخور کشش و قابلیت آن ها مورد توجه قرار داده اند.
استفادهی نغمات بومی در تعزیه
این که چگونه و از چه راهی مجریان تعزیه در شهر و یا روستای خود توانسته اند، الحان دیگر نواحی را به حافظه ی خود بسپارند، دلایل و زمینه های مختلف را به همراه دارد. بی تردید نقش تعزیه خوانان دوره گرد و همچنین گروه های تعزیه ای که از یک منطقه به منطقه ی دیگر دعوت می شده اند، عامل تعیین کننده ای در این جابه جایی بوده است. تعزیه خوانان با دخالت دادن نغمات بومی در اجراهای خود آن را به عنوان نشانه ای از هوشمندی ، استادی و نوآوری خود قلمداد نموده و به این کار مباهات می ورزیدند. در واقع این گروه آوازخوانان بدعت مذکور را به عنوان سبک و مهر و نشان مخصوص خود می دانستند. به ویژه این که این هنر تازه شکل یافته، از هرجهت آماده ی پذیرش نوگرایی و تغییر بود.
به غیر از این بیشتر تعزیه گردان ها و تعزیه خوان های سال خورده ی نواحی از اجراهای متعدد خود در دیگر استان ها و نواحی کشور سخن می گویند و مردم مختلف شهری و روستایی کشور نیز دیدن مجالس مختلف تعزیه از هنرمندان دیگر نواحی کشور را یادآور می شوند.
تقریبا همه ی این گروه از هنرمندان در مجالس تعزیه به اجرای برخی از الحان و نغمات بومی پرداخته اند. نغماتی که از موسیقی بومی زادگاه شان به عاریت گرفته شده بود. از همین طریق یعنی استفاده از نغمات و الحان بومی و محلی در تعزیه، علاقه مندان رفته رفته به سبک های ویژه ای مأنوس شدند. چنان که در مناطق کرمان، یزد، فارس و اصفهان تعزیه هایی مورد توجه مردم قرار می گیرد که علاوه بر استفاده از موسیقی ردیفی به میدان گسترده ای از الحان بختیاری، بیدگانی، سرگوهی، غربتی، دشتستانی و فائزخوانی و مجموعه ای از تصانیف و ترانه ها با مایگی شوشتری در آن ها استفاده شود. آن چنان که مردم بوشهر و هرمزگان آن دسته از مجالسی را بیشتر پذیرایند که انواع شروه ها ( شروندها )، بیت ها، نوحه های بومی و نغمات مولودی بخشی از موسیقی ان ها را تشکیل داده باشد. در شمال کشور جا به جا می توان نغمه های بومی همچون گیلکی، امیری، دیلمانی و حقانی را در مجالس تعزیه ملاحظه کرد.
آن چنان که در استان سمنان نیز دو آواز بومی این منطقه یعنی حقانی و سرکویری در برخی مجالس تعزیه مورد استفاده قرار می گیرند. این مسئله تقریبا در همه ی نواحی تعزیه خیز قابل ملاحظه است.
سازهای مورد استفاده در تعزیه
منابع تاریخی مربوط به قاجاریه بر استفاده از برخی سازهای بادی بومی و ملی همچون کرنا و سرنا در تعزیه حکایت دارند. ضمن این که شیپور نیز رفته رفته نقش شاخصی در تعزیه می یافت. سازهای کوبه ای متداول نیز عموما دهل و طبل بوده اند. در عین حال نقاره های دوکاسه نیز در تعزیه ی برخی کشور مورد استفاده قرار می گرفت. باید توجه نمود که این گروه از سازها نه جهت همراهی آواز در تعزیه بلکه بیشتر جهت فضاسازی کاربرد داشته اند. باید افزود که در برخی نقاط کشور نی چوپانی یا نی هفت بند نیز از سوی برخی تعزیه خوان ها مورد استفاده قرار می گرفت. استفاده از نی تنها در برخی مجالس تعزیه و به طور نمونه مجلس دوطفلان مسلم و به هنگام چوپان خوانی ها کاربرد داشته است. البته برخی شواهد حاکی از استفاده سنج نیز بوده است که این آلت کوبی نیز مانند طبل و دهل و نقاره صرفا جهت فضاسازی مورد استفاده قرار می گرفته است.
باید افزود در چند دهه ی اخیر استفاده از برخی سازهای موسیقی کلاسیک مانند فلوت کلیددار، قره نی (کلارینت) و ساکسیفون نیز در شهرهای بزرگ و به ویژه پایتخت معمول گردید.
جلال ذوالفنون :
متولد ۱۳۱۶/۱۲/۱۶ ، آباده فارس
نوازنده و مدرس سه تار، نواساز، مسلط به نواختن تار و ويلن
تحصيل در هنرستان موسيقى ملى
ورود به دانشكده هنرهاى زيبا و اخذ مدرك ليسانس موسيقى
حضور در مركز حفظ و اشاعه موسيقى ايران و بهره مندى از محضر استادان مركز و مكتب برومند
برخى از آثار او عبارتند از:
گل صد برگ، آتش در نيستان (با صداى شهرام ناظرى) ، پرند، پيوند، تكنوازى سه تار و...
اشاره: جلال ذوالفنون، تنها يك استاد موسيقى نيست. مجموعه اى است از دانش، تسلط به فن اجرا و جهان بينى خاص كه هنرمندانى چون او دارند. واقع بينى آميخته به تخيلى كنترل شده، خيالى آزاد و درعين حال مقيد به انگاره هاى فرهنگ اصيلى كه در آن رشد كرده، قلندرى و شوريدگى وسلوكى كه انگار پايانى ندارد. صداى سه تار او، هنگامى هم كه ديگر سه تار نمى نوازد، در گوش و هوش مخاطب هايش طنين انداز است.
طرفداران پرشور ساز او، معتقدند كه ذوالفنون در ساحت ناخودآگاه آنها موسيقى مى نوازد. واقعيت اين است كه به تعبير زنده ياد اميرحسن يزد گردى: «ساز عرفانى ذوالفنون» ، براى آنها كه دوستدار اين نوع برخورد با سه تار وبا موسيقى ايرانى هستند، جذبه اى هوش ربا دارد.
تمام اينها، در هاله اى ظريف از طنز و ايهام و بداهه گويى هاى آنى كه مشخصه هنرمندان خلاق و رندان خلوت نشينى چون اوست،ديده مى شود.
به قول قدما: «او را كلماتى عالى است» . از جمله: «تابه خود آمدم، ديدم تار سنگينى در آغوش دارم و
بار گرانى بر دوش» . در هنرستان موسيقى ملى، زمان تصدى روح الله خالقى، سه تار جزو سازهاى اصلى نبود. حتى براى آن دستور (متد) مستقلى ننوشته بودند و عنوان «دستور مقدماتى تار و سه تار» ، بر كتابى بود كه زنده يادان، خالقى، موسى معروفى، زرين پنجه و... نوشته بودند و در هنرستان تدريس مى شد. برادر بزرگ او، محمود (متولد ۱۳۰۰) كه هم اكنون در آمريكا اقامت دارد، از شاگردان كلاس ويولون صبا بود و از معروف ترين نوازندگان عصر خود شناخته مى شد. جلال ذوالفنون كوچك، جزو اولين گروه شاگردانى بود كه در نخستين دوره فعاليت هنرستان موسيقى ملى، با سرپرستى مستقيم روح الله خالقى (در سالهاى ۱۳۳۸ ـ ۱۳۲۸) وارد شد. هم دوره هاى او نيز بعدها هنرمندان مشهورى شدند، ازجمله هوشنگ ظريف، افليا پرتو، سمين آقارضى، ارفع اطرايى ، نصرت الله گلپايگانى و فرهاد ارژنگى كه اين دو نفر آخر، جوان از جهان رفتند. علاقه ذوالفنون به سه تار بود ولى طبق برنامه درسى هنرستان مجبور شد ويولون و تار بنوازد. هم اكنون نيز وى در نواختن اين دو ساز دستى گرم دارد ولى بدان تظاهرى ندارد. تنها يك بار در سال گذشته، خرق عادت كرد و برنامه اى جمع و جور ترتيب داد و با تار قطعاتى را به اجرا گذاشت و نشان داد كه «هنوز دود از كنده بر مى خيزد» .
ذوالفنون در دوره هنرستان از راهنمايى هاى موسوى معروفى در نوازندگى سه تار استفاده مى كرد. معروفى در آن زمان به تدريس قرآن و شرعيات در هنرستان مشغول بود و ديگر با موسيقى سروكار آشكار نداشت. درآن سالها، بعد از مدتى كوتاه كه ابوالحسن صبا با هنر درخشان سه تار نوازى خود در راديو تهران جلوه اى تازه كرده و علاقه مندان را به صداى اين ساز مشتاق ساخته بود، به خواهش فرزند احمدعبادى پسر ميرزا عبدالله، از سه تار زدن در راديو كناره گرفته بود و عبادى، سلطان بلامنازع سه تار نوازى در موسيقى ايران شناخته مى شد.
از نوا در ايام اين كه ذوالفنون جوان به دنبال سبك و سياق نوازندگى عبادى نرفت و گويى از همان اول به دنبال راهى ديگر بود. راهى دور از بدعت هاى فردى و نزديك تر به اصالت هاى هنرى قديم.موسيقى ايران
در صد سال گذشته، دوران رونق و رواج چند ساز را گذرانده است كه از ميان آنها، دو ساز «تار» و «ويولون» از همه پر رونق تر بودند. زمان ميرزا حسينقلى تا على نقى وزيرى ، عصر «تار» بود و زمان تأسيس راديو تأسيس مركز حفظ و اشاعه ، يعنى مدتى كمتر از سى سال، عصر «ويولون» در موسيقى شهرى ايرانى حكمفرمايى داشت. رواج مجدد سازهاى مهجور ايرانى از قبيل سه تار و كمانچه، از اواسط دهه ۱۳۰۴ بود كه مقارن شد با تأسيس اولين دپارتمان موسيقى در دانشكده هنرهاى زيبا دانشگاه تهران (۱۳۴۴) و مركز حفظ واشاعه موسيقى (۱۳۳۷) . جلال ذوالفنون جوان جزو اولين گروه دانشجويانى بود كه به اين دپارتمان وارد شد. در حالى كه پيش از آن نيز به عنوان يك موسيقيدان معتبر شناخته شده بود ودر برنامه هاى متعددى در اركسترهاى رسمى حضور داشت. جلال ذوالفنون در اين مراكز با نورعلى برومند، يوسف فروتن و سعيد هرمزى آشنا شد و از آنها درس گرفت.
او با اين كه در همان زمان تحصيلات هنرستانى كاملى داشت و از مهارت عمل خوبى برخوردار بود، و با اين كه بين محققان موسيقى نيز به عنوان موسيقيدانى اهل تحقيق شناخته شده بود( هرمز فرهت در سال ۱۳۳۶ به راهنمايى او با صبا آشنا شد و رساله دانشگاهى خود را نوشت)، با وجود اين، در ارتباط با استادان سالخورده اى كه آخرين نسل شاگردان درويش خان درآن سال ها بودند، دنياى تازه اى به رويش باز شد كه تا پيش از آن قابل تصور نبود. آشنايى با مطالب وتكنيك ها و شگردهاى قديمى و معاشرت با موسيقيدانانى كه حال و هوايى بسيار متفاوت با موسيقى هنرستان و موسيقى راديو داشتند، سير و سلوك او را در جهان اصوات، كامل كرد.
برخلاف آنچه كه تصور مى شود، نظام آموزش شفاهى در موسيقى سنتى، در عين اينكه انگاره هاى ثابتى را به هنرجو آموزش مى دهد، به طرزى نهانى، خلاقيت او را تقويت مى كند تا بعدها با گذر از مراحل تكنيك و تمرين، به بيان و لحن فردى خود دست پيدا كند و شبيه به استادش نشود. جلال ذوالفنون، محمدرضا لطفى، داريوش طلايى، حسين عليزاده، چهارهنرجوى مكتب برومند، هرمزى و فروتن بوده اند اما هيچ كدام مثل يكديگر ساز نمى نوازند. از اين ميان، ذوالفنون تنها كسى بود كه سه تار را به عنوان اولين و آخرين ساز تخصصى خود برگزيد و بر آن وفادار ماند. با توجه به اينكه هيچ كدام از نوازندگان شناخته شده قديم تا امروز به استثناى احمد عبادى سه تار را به عنوان تنها ساز خود برنگرفته بودند، شهامت و ايمان ذوالفنون را در اين تصميم مى توان سنجيد.
با نوازندگى او بود كه سه تار به عنوان سازى مستقل، از بين جمع نخبگان موسيقى به ميان توده مردم راه يافت و ؟ سه تار او در نوارهاى گل صد برگ و آتش در نيستان و شيدايى و...در ذهن و زبان مردم علاقه مند به موسيقى، زمزمه گر شد. به قول يكى از موسيقيدانان، عصر سه تار در زمانه ما را بيش از همه با صداى سه تار ذوالفنون مى شناسند چرا كه هيچ كس بيش از او بر نواختن اين ساز پافشارى نكرده است.
ذوالفنون : موسيقي براي تعالي ذهن انسان است
موسيقي براي تعالي ذهن انسان است و بايد براي آن از جان مايه گذاشت لذابه دنبال حركتي نو در موسيقي ايران هستيم. موسيقي ظرافت و لطافتهاي وجود انسان را به وي يادآوري ميكند و در پرتو آن توجه به حقايق زندگي بوجود ميآيد. تمام انواع موسيقي در تعالي ذهن انسان نقش ندارند بلكه بخشي از آن به اين مطلب مرتبط است و بخشي از موسيقي جنبه سرگرمي دارد و معني در آن نيست.
چون نفوذ موسيقي زياد است وقتي بيمعني شود باعث اختلال و آشفتگي ذهن ميشود و انسان را از حقايق دور ميكند لذا اين نوع موسيقي آلوده و مسموم است.
كوشش ما حركت به سوي موسيقي از نوع متعالي آن است زيرا موسيقي در تقويت ذهن و هدايت به معيارهاي انسانساز نقش دارد و اكنون نياز جامعه و فرهنگ به آن است.
بايد هرچه نيروي انساني و جوان داريم با خود همراه كنيم و به كمك اساتيد جوان موسيقي، نوعي موسيقي بسازيم كه جوانپسند و جهانپسند باشد. آن نوع موسيقي متعالي است كه در آن معيارهاي انساني و يادآوريهاي زيبايي وجود داشته باشد و علاوه بر آن احساس شود كه موسيقي وظيفهاي دارد.
اگر نگاه به موسيقي بسته به نقشي كه در ساختن فرهنگ دارد باشد طبعا حركت ما هم از جهت موسيقيدان و هم از جهت مخاطب متفاوت خواهد شد. آنچه به عنوان موسيقي در جامعه رايج است بخش بسيار كوچكي از موسيقي اصيل است و بايد به مدد سرمايهاي كه از موسيقي داريم آثار جوان پسندانه و به روز ارايه كنيم كه حاوي پيام انسان دوستي باشد.
تقسيم بندي موسيقي را به پاپ و غيرپاپ درست نميدانم بلكه موسيقي بايد به دو دسته كلي خوب و بد تقسيم شود. براي پيشرفت موسيقي بايد اميدمان را از ارگانهاي دولتي قطع كنيم زيرا اين مردم بودهاند كه در تمام ادوار فرهنگ و هنر را ساخته و حفظ كردهاند.
منبع : روزنامه ایران
پی نوشت: این مطلب در وبلاگ سابق کرشمه منتشر شده بود که به علت هک شدن وبلاگ در دسترس نبود.
اشاره: نقوش و حجاري ها و نگـارگـري هاي به جاي مانده از دوران باستان تا زمان اسلام نشان دهـنده عـلاقه و ذوق ايرانيان به هـنر موسيقي مي باشد. در دوران پس از اسلام موسيقي به دليل مخالف ها، شکوفايي دوران پـيشين خود را از دست داد. ولي به هـر حال به حيات خود ادامه داد. اين استمرار را مي توان در زمان صفويه در بناي کاخ چهـلستون و اتاق موسيقي کاخ عالي قاپو مشاهـده کرد.
موسيقي ملي ايران، مجـموعه اي است از نواهـا و آهـنگ هايي که در طول قـرن هـا، در اين سرزمين به وجود آمده و پـا به پاي ساير مظاهـر زندگي مردم ايران تحول وتکامل يافتـه، و بازتابي از خصوصيات اخلاقي، وقايع سياسي، اجـتماعـي و جـغـرافـيايي ملتي است که تاريخـش به زمان هاي بسيار دور مي رسد. ظرافت و حالت تعـمق ويـژه موسيقي ايراني انسان را به تـفـکر و تعـقل و رسيدن به جـهـاني غـير مادي رهـنمون مي سازد.
موسيقي ملي ايران، که مبـنا و سابقه اي بسيار کـهـن دارد، شامل شاخه هاي مختـلفي به شرح زير است:
1 - قـبل از اسلام: موسيقي هاي اقوام کهـن ايران شامل : بـخـتـيـاري، کردي، لري و .....
2 - بعـد از اسلام:
الف - موسيقي مقامي ( حماسي، تعـزيه، عـزا )
ب - رديفـي ( دستگـاه هاي موسيقي سنـتي )
در دوره حاضر اين تـقـسيم بـندي به شرح زير است:
1 - قـبل از اسلام
2 - بعـد از اسلام
3 - موسيقي هاي محـلي ايران و نغـمه هاي سنـتي ( ملودي هاي دو گـروه قـبل ) و تـنـظيم و تهـيه کلاسيک آنهـا.
طبق روش طبقه بـندي جـديد در آواز و مقامات، که از حدود صد سال پـيش برقـرار شده، آواز و موسيقي سنـتي ايران را در دوازده مجـموعه قرار داده اند.
از دوازده مجـموعـه تـقـسيم بـندي شده، هـفت مجموعـه که وسعـت و استـقـلال بـيـشـتري داشتـه اند، دستگـاه ناميده شده و پـنج مجموعـه ديگـر را که مستـقل نـبوده و از دستگـاهـهاي مزبور منشعـب شده اند، آواز ناميده اند.
بنا براين موسيقي سـنتي امروز ايران، که باقي مانده مقامات دوازده گـانه قـديم است، قـبلا مفـصل تر بوده و امروز جـزئي از آن در دستـرس است.
بر هـفت دستگـاه اصلي و پـنج آواز، تعـدادي گوشه استواري و الگـوي نوازندگـان و خوانـندگـان امروزي است.
شمار اين گـوشه ها را 228 ذکـر کرده اند، رديف هاي مخـتـلف و مشهـور استادان موسيقي سنـتي صد ساله اخـير مانـند آقا حسيـنـقـلي، ميرزا عـبدالله، درويش خان و صـبا نـيـز از هـمين نـظم پـيـروي مي کـند.
اسامي دستگـاه ها و آوازهـا در موسيقي سنـتي ايران
نام هـفت دستـگـاه اصلي عـبارت است از شور، ماهـور، هـمايون، سه گـاه، چـهـارگـاه، نوا و راست پـنجـگـاه؛ نام پـنج آواز بدين شرح است: اصفـهـان، ابوعـطا، بـيات ترک، افـشاري و دشتـي.
اجـزاي دستـگـاه و آواز
براي اجراي يک دستگـاه با يک آواز تـرتـيـبي را بايد رعـايت کرد که معـمولا اين چـنـيـن است:
درآمد، آواز، تصنـيف و رنگ، از زمان مرحوم درويش خان و به ابـتکـاري وي پـيش درآمد و چـهار مضراب نيـز به اين سلسله مراتـب اضافه شده است.
ترانه هاي فـولکـوريک ايران
زنده ياد خالـقي، در اينباره چـنـين مي نويـسد:
يکي از منابع ذيـقـيمت موسيقي هـر کشور آهـنگ هـا و نغـمات و ترانه هايي است که در نقاط مختـلف آن مملکـت، خاصه در دهـات، قصبات دور از شهـر به وسيله مردم بومي و روستايي خوانده مي شود و چون اين نوع موسيقي کـمتـر تحـت تاثـير افـکار مردم شهـر نـشـين واقع شده، طبـيعي تر و به موسيقي حقيقي و اصيل و قديمي آن کشور نزديکـتر است؛ جمع آوري آنهـا عـلاوه بر اينکـه باعـث حـفـظ و نگـهـداري آنهـا است، کمکي هـم به تحـقـيق درباره مخـتصات آن مـمـلکـت مي کـند، و چـگـونگي و کـيفـيت آن را معـلوم مي نمايد.
چـون در ايران اقوام مخـتـلفي ساکـنـند که از نظر فرهـنگ و قـومي تـفاوت هاي بـسياري با يکـديگـر دارند، بنابراين موسيقي فولکوريک ايران داراي خصوصيات بسيار متـنوعي از نظر طرز بـيان و لحـن موسيقي است. مثـلا موسيقي آذربايجـاني، گـيلاني، خراساني، بـخـتـياري، کردي، شـيرازي و بلوچي نـه تـنـها ملودي هـا، که در گـويش نـيز با يکـديگـر بـسيار متـفاوتـند، از نظر فرم موسيقي مي توان از دو نوع موسيقي بومي در ايران نام برد:
1 - تـرانه هاي بومي آوازي که به صورت انـفرادي يا دسته جمعـي خوانده مي شود.
2 - رقص هاي محلي سازي که با سازهـاي محلي به اجرا در مي آيد.
ترانه هاي محلي ايراني از نظر ملودي بـسيار غـني و پـر مايه است که از اين نـظر يـکي از غـني ترين، زيـبا ترين و متـنوع ترين تـرانه هاي فـولکوريک دنـيا هـستـند. اين ترانه ها که نشانهً طرز فکر و تـمدن و فرهـنگ کـشور هـستـند، سينه به سينه نقـل شده و از نسلي به نسل ديگر مي رسد و آئينه تمام نماي افکـار و انديشه هاي مردمي اند که خود خالق و آفـريـنـنده آن بـشمار مي رونـد. اين تـرانه ها از وضع اجـتماع، طرز فکر، نوع زندگي و طبـيعـت که در سرزميـن ايران وجود دارد، يکي از غـني ترين منابع فـرهـنگي ايران به شمار مي آيـند. اين تـرانه ها نمايانـندهً ملت و گـذشته ايران هـستـند و مي توانـند بهـترين الهام بخـش موسيقيدانان در پـديد آمدن آثار موسيقي عـلمي قرار گـيرند.
نمونه هايي از موسيقي فـولکوريک ايران :
موسيقي بـخـتـياري، لرستان و فارس
موسيقي گـيلان و تالش
موسيقي کردستان
موسيقي سواحل جنوب ايران
موسيقي سيستان و بلوچستان
موسيقي خراسان
موسيقي ترکمن
موسيقي آذربايجان
موسيقي سازي
موسيقي ايراني از زمان هاي بسيار قديم عـمدتا با ساز و آواز توام بوده است و در کـتب تاريخي نيز هـرگـاه به موسيقي اشاره شده بـيـشتر نام الحان و ترانه ها بر جاي مانده است. ولي شکي نيست که موسيقي سازي نيز داراي اهـميت بوده است.
در حدود صد سال قـبل موسيقي سازي به تـدريج راهـي مشخص در پـيش گـرفـت، و در اين رشته نوازندگـان و آهـنگـسازاني به وجود آمده و نوآوري هايي در اين زمينه انجام دادند. به طور کلي موسيقي سازي ايراني داراي دو بخش اساس است:
الف - تکـنوازي که بر پايه موسيقي سنـتي و بداهـه نوازي قـرار دارد.
ب - هـمنوازي که بر پـايه کارهـاي جمعـي اعـم از گـروه هـاي کوچک يا بـزرگ يک صدايي و يا چـند صدايي استوار است.
تکـنوازي
تکـنوازي در موسيقي مشرق زمين از اعـتبار و اهـميت فراواني برخوردار است. به تعـبـيري مي توان آن را مربوط به فـلسفه و عـرفان شرق و ايجاد ارتـباط معـنوي با عالم بالا دانست. چـرا که نوازنده شرق با ساز و موسيقي خود به نوعي عبادت خصوصاً در کـنج خلوت و تـنهـايي خود مي پـردازد.
هـمنوازي
از دورهً ناصرالدين شاه قاجار کار گـروه نوازي چـه در زمينه موسيقي و سازهاي سنتي و چه با رعايت اصول و قواعـد موسيقي ارکستر غربي که به وسيله مسيو لومر ( معـلم موسيقي فرانسوي که براي تـدريس در دارالفـنون آن زمان و رشتـه موسيقي نظام به ايران دعـوت شده بود) در قالب موسيقي نظام و سازهاي غـربي به ايران آورده شد، بـيشتر معـمول گـرديد. بعـدهـا کم کم کار گـروهي رونق بـيـشتري گـرفت، و با اضافه شدن سازهاي غـربي به جـمع سازهاي ايراني و اجراي قطعـات ايراني بر روي آنهـا با فـرم تازه معـمول شد.
ايرانيان در مقاطع مختـلف تاريخي از آلات متعـدد موسيقي، به ويژه قـديمي ترين آنهـا يعـني ني و دايره استـفاده مي نمودند. انواع آلات موسيقي که مورد استـفاده قـرار مي گـرفته و هـنوز هـم در گـوشه و کـنار اين کشور پـهـناور استـفاده مي شود به هـمراه يک تـقـسيم بـندي کـلي به اين شرح است:
نی : ني از قـديمي ترين اين نوع است و شامل يک لوله استوانه اي از جـنس ني بوده که داراي هـفت بـند و شش گـره است. ني از دسته سازهـاي محـلي است و تـقـريـبا در تمام نقاط ايران معـمول و رايج است.
سرنا ساز ديگـري از خانواده آلات موسيقي بادي است که در تـمان نقاط ايران معـمول است و شامل سرناي بـخـتـيـاري و آذربايـجاني است. در ايران اين ساز به هـمراه دهـل و يا نقاره نواخـته مي شود. لازم به ذکر است که نواخـتن اين ساز در نقاط مخـتـلف کشور در مواقع خاصي و به منظورهاي مخـتـلف انجام مي شود. در کردستان با نواخـتن دهـل و سرنا مرگ کسي را خبر مي دهـند و در شمال ب هـمراهي طناب بازهـا سرنا نواخـته مي شود و در آذربايجان غـربي، روستائيان در عـروسي ها حين رقص چوبي، سرنا مي نوازند.
کرنا : سازي قديمي و تاريخي است که در استان هاي مخـتـلف ايران به شکـل هاي متـفاوت ساخـته و اجرا مي شود. مهـمترين کرناهـا، کرناي شمال، گـيلان و کرناي مشهـد است. اين ساز بـيـشتر در کردستان و آذربايجان مورد استـعـمال قرار مي گـيرد.
ني انبان بـيـشتر در جنوب ايران مورد استـفاده قـرار مي گيرد و در بعـضي نقاط ايران آن را " خـيک ناي " نـيز مي نامند و در نقاطي از آذربايجان نيز نواخته مي شود.
آلات موسيقي زهـي
کمانچه : يکي از قـديمي ترين سازهاي زهـي، کمانچه است که اولين شکل ويولون امروزي است. اين ساز نـقـش تک نواز و هـمـنواز، هـر دو را به خوبي اجرا مي کند. کمانچه سازي ملي است. در تمام استان هاي ايران نواخـتن آن متداول است و بـيشتر در ميان طوايف ترک و ترکـمن رواج دارد.
بربط : سازي از خانواده سازهاي رشته اي مفـيد که به آن " ال عـود يا لوت " نيز مي گـويـند. ساخـتمان اين ساز شـبـيه گـلابي است که از درازا به دو نـيم شده است. داراي کاسه اي بـزرگ و دسته اي کوتاه که در آغاز سه رشته سيم داشته است.
رباب : اين ساز زهـي است از چـهـار قـسمت شامل شکم خـربزه مانـند، سينه، دسته و سر تـشـکـيل شده است. سيم هاي رباب در قديم از روده و امروز از نخ نايلون ساخـته مي شود و مضراب رباب از پـر مرغ ساخـته شده است. اين ساز اساساً سازي محلي است و بـيـشتر در نواحي خراسان معـمول است و هـمچـنـين در نواحي سيستان نيز نواخـته مي شود.
تار: يکي از سازهاي زهي اصيل ايران است که يک شـکم چـند قـسمتي دارد و داراي شش تار مي باشد. از اين گـروه ســــازهــا، سـه تار و دو تار را مي توان نام برد که نوازندگي دوتار در تـرکـمن صحرا و نواحي خراسان بـسيار معـمول مي باشد.
آلات موسيقي ضـربي
از سازهاي ضربي معـروف ايراني دهـل، طبل و تـنـبک مي باشـند.
دهـل: اين ساز از استوانه کوتاهي از جـنس چـوب که قـطر دايره آن حـدود يک مـتر و ارتـفاع آن 25 تا 30 سانتي متر است تـشکـيل شده و بر دو سطح دايره اي شکـل آن پـوست کـشـيده شده است. مضرابـش دو چـوب يکي به شکـل عـصا و ديگـري ترکه اي نازک مي باشد. دهـل سازي کاملا محـلي و بـيـشـتر هـمراهـي کـنـنده با سرنا است. در مناطق فارس، بلوچستان و کـردستان بـيش از ساير جاها مورد استـفاده قـرار مي گـيرد.
دايره: اين ساز ضربي که از حلقه اي چوبي تـشـکيل گـرديده که بر يکي از سطوح جانبي دايره اي شکل آن پـوست کشـيده شده است، اين ساز را با ضرب سر انگـشتان هـر دو دست مي نوازند و بـيـشتر شهـري است تا محـلي. سازي است هـمراهي کـنـنده با ساير سازهـا. دايره در حال حاضر در آذربايجان بـيـشـتر از ساير جاهـا رواج دارد.
طبل : يکي ديگر از سازهاي ضربي که کوچکـتر از دهـل مي باشد و مضراب آن دو کوبه چوبي است و آن را در مراسم عـزاداري در اکثـر مناطق ايران مي نوازند.
تـنبک : سازي است از پوست و چوب ( معـمولا گـردو ) و از دو قسمت گـلويي و استوانه اي تـشکـيل يافـته، سطح بالايي آن از پوست و قسمت گلويي آن که با دهانه اي گـشاد دارد باز مي باشد.
سازهای مضرابی (زهی و کوبه ای)
ساز منحصر بفرد ايراني که در اين تـقـسيم بـندي قـرار مي گـيرد سنـتور است. اين ساز شامل جـعـبه اي ذوزنقه اي است و هـفـتاد و دو رشته سيم سفـيد و زرد تـشکـيل يافـته است.
سنـتور اساساً سازي است که قابـليت تـکـنوازي و هـمنوازي را داراست و نواخـتن آن در تمام استان هاي ايران متـداول است.
.: نمونه هایی از موسیقی سنتی ایرانی :.
:: موسیقی سنتی ::
مرحوم تاج اصفهانی
استاد طاهر زاده
مرحوم اقبال آذر
:: موسیقی سنتی معاصر ::
استاد محمد رضا شجریان
استاد شهرام ناظری
امین الله رشیدی
:: موسیقی مقامی ::
آذری
آشــوری
بلـوچی
ترکـمن
گیلکی
خراسانی
شـیرازی
« حجم کل آهنگ ها : ۱۳ MG »
پی نوشت: این مطلب در وبلاگ سابق کرشمه منتشر شده بود که به علت هک شدن وبلاگ در دسترس نبود.
شناخت گوهر زیبای موسیقی
آغاز آشنایی و ارادت
حدود سال ۱۳۵۰ بود که یک روز استاد بهاری تلفن کردند و پس از احوال پرسی گفتند : «چند شب پیش با نورعلی خان برومند بودیم و صحبت شما به میان آمد. آقای برومند گفت : بدم نمی آید که شجریان را از نزدیک ببینم. در ضمن خیلی حرف با او دارم.» آقای بهاری ادامه دادند :«ولی من آنجا چیزی نگفتم بد نیست که قراری بگذاری و بروی نزد برومند. چون می دانم که خیلی دوست داری که چیری یاد بگیری. او هم که استاد خوبیست و می تواند چیزهای زیادی به شما یاد دهد.» از پیشنهاد استاد بهاری استقبال کردم و ضمن ابراز خوشوقتی به ایشان گفتم : «حتما قراری خواهیم گذاشت تا برویم پیش ایشان».
دقیقا نمی دانم ولی مدت زیادی از صحبت ما گذشت.استاد بهاری دو سه بار تلفنی با منزل ما تماس گرفته بودند. یا در مسافرت و یا گرفتار کارهای گوناگون خودم بودم و راستش یادم رفته بود به آقای بهاری تلفن کنم. باز یک روز که در خانه بودم آقای بهاری تلفن کردند و گفتند : «فلانی! کجایی؟ هر چه می گردم تو را پیدا نمی کنم. مگر قرار نبود با هم برویم پیش نور علی خان؟ برای اطلاعتت بگویم که الآن چند وقت است که مرکز حفظ و اشاعه ی موسیقی تشکیل شده و زیر نظر برومند عده ای جوان با استعداد هنر جو در آن جا تعلیم می گیرند تا بعدها در دانشگاهها و جاهای حساس دیگر درس بدهند. من هم در آنجا درس می دهم. حدود پانصد نفر عصرها تمرین ساز می کنند و درس می گیرند. البته همه اش روی ردیف های اصیل موسیقی و همان مکتب میرزا و شاگردانش ، با همان شیوه ی درستش کار می شود و می خواهند که موسیقی اصیل فراموش نشود. به همین خاظر است که اینجا زیر نظر نور علی خان برومند تأسیس شده است تا موسیقی خوب پیشرفت کند. چون نور علی خان نمی تواند به کارهای اداری اینجا رسیدگی کند شاگردش دکتر صفوت را پیشنهاد کرده. نورعلی خان می خواهد که آواز هم دوباره راه اصلی اش را پیدا کند. به شما خیلی توجه دارد که بیایی مرکز و ردیف ها را به شیوه ی طاهر زاده یاد بگیری و با انها برنامه اجرا کنی.»
گفتم : «من دنبال این فرصتها می گردم ولی نمی دانم جوانهایی که می فرمایید انجا هستند در چه حدی اند و آیا اخلاق من با آنها جور می شود یا نه؟ برای اینکه از استاد برومند چیز یاد بگیرم خیلی مشتاقم ولی برای اجرای برنامه با جوانهایی که تازه به مرکز می آیند باید کمی فکر کنم.» آقای بهاری گفتند : «این جوانها همه شان خوب نوازندگان خوب و با استعدادی هستند و از نظر اخلاقی همه شان انتخاب شده و دست چین اند. اینطور نیست که هر کس به انجا آمد ساز به دستش بدهند. شما یکبار بیا و تمرینشان را ببین می دانم بدت نمی آید.» گفتم : «خیلی خوب ، یک روز قرار می گذاریم و می آیم.»
شب جمعه به همراه استاد بهاری به منزل دوست استاد برومند که در خیابان صاحبقرانیه (پاسداران امروز) بود رفتیم. شش - هفت نفر بیشتر نبودیم. آشنایی ها آغاز شد و از هر دری سخنی به میان آمد تا نوبت به ساز و آواز رسید. استاد فرمودند :«آقای بهاری! حالا یک چیزی بزنید آقای شجریان هم اگر حالش را دارد یک چیزی بخو.اند. صدایش را از رادیو شنیده ام حضوری اش را هم ببینم!» عرض کردم : «شرمنده ام. این جسارت از من نمی آید.» گفتند : «تعارف را کنر بگذار و بخوان!» گفتم : «به چشم.»
مانده بودم که چه بخوانم که بد نباشد و نورعلی خان بپسندد. چون کسی که آوازخوانهای خوب دیده و دوست نزدیک طاهر زاده بوده از هز آوازی خوشش نمی آید. در همین فکر بودم که استاد بهاری کمانچه را در افشاری کوک کرد و شروع به نواختن کرد. یکی دو غزل را از ذهن گذراندم و مردد بودم که کدام را بخوانم. به خودم گفتم بهتر است بی گدار به آب نزنم و درسی را که از یکی از استادانم گرفته ام بخوانم. شروع به خواندن کردم و با حساب خودم بد هم نخواندم. افشاری را با تمام پستی بلندی هایش خواندم. صدایم نیز همراهی کرد.
وقتی تمام شد کفی زدند و لحظاتی به سکوت گذشت. بعد استاد بهاری گفتند : «ماشاءلله آقای شجریان صدایت خیلی رساست ها!» بلافاصله نورعلی خان گفت: «آره ولی نمی دانم چرا اینقدر شعرها را گشاد گشاد می خواند! همه ی این آواز خوان ها عادت کرده اند که هی سیلاب ها را بکشند. فکر می کنند اگر کلمات را بشکنند می شود آواز! در حالی که درست برعکس است.»
در همین زمینه صحبتهای دیگری نیز پیش آمد. بعدا که هر یک از حاضران با هم به صحبت مشغول شدند نورعلی خان – بطور خصوصی – گفت : «دوست داری که آواز خواندن را طوری یاد بگیری که جایی در بین گل سرسبدهای آواز پیدا کنی؟» گفتم : «البته که می خواهم!» استاد سپس گفت:«کاری می کنم که در دانشگاه تدریس کنی. منتها باید دنبالش را بگیری.» عرض کردم:«به چشم.حتما.»
بعد از شام دوباره آقای بهاری – که موقع را مناسب دید- کمانچه را برداشت و بیات زند را شروع به نواختن کرد. این بار با آشنایی بیشتر به حال و هوای نورعلی خان غزلی را مناسب حال مجلس انتخاب و سعی کردم نکته ای را که استاد سر شب فرموده بود رعایت کنم. به این جهت کمی بهتر خواندم. وقتی تمام شد دیدم نورعلی خان می خواهد چیزی بگوید ولی حرفش را همینطور نگاه داشت و ضمن اینکه با سر انگشتان دو دستش روی فرش می زد و کمی هم صورتش سرخ شده بود با یکی دو سرفه ی کوچک سینه اش را صاف کرد. همه منتظر بودند. چون می دانستند که استاد می خواهد چیزی بگوید و دارد مرتب روی حرفش فکر می کند. بالاخره سکوت شکست و گفت : «این اقای شجریان اگر بیایند و کار کنند تمام خواننده ها را می گذارند توی جیبش! بیا.بیا و پشت این کار را بگیر. من هم هستم. همه را بهت یاد می دهم. ایرادهایت هم درست می شود. سعی کن دیگر با صدادزده نخوانی! تو صدا داری. ولش کن! جلو صدایت را نگیر.»
در حالی که خیلی خوشحال بودم از این که نورعلی خان این اطمینان را به من داده گفتم : «به چشم. با کمال میل.»
با استاد در مرکز حفظ و اشاعه
یکشنبه ی سه روز بعد با استاد بهاری به مرکز رفتم.لطفی و علیزاده و فرهنگ فر و ذوالفنون و طلایی و کیانی و گنجه ای و مقدسی و چند تن دیگر از بچه ها را در آنجا دیدم که بعدها هرکدام جایگاه خاصی در نوازندگی پیدا کردند. روز اول به آشنایی با یکایک دوستان گذشت. دکتر صفوت هم کلی راجع به هدف های مرکز و شیوه ی فعالیت آینده ی آن توضیح داد و از اینکه من هم به جمع مرکزیان اضافه شدم اظهار خوشحالی کرد.
از آن روز به بعد سه روز –مرتب- به مرکز می رفتم. وقتی به کلاس استاد برومند رفتمدیدم آقای رضوی سروستانی هم آنجاست و دستگاه سه گاه را – که تقریبا اواخرش بود – درس می گرفت. نورعلی خان که فقط با ما دو نفر می خواست کار کند گفت :«از امروز ماهور را به شیوه ی طاهر زاده کار می کنیم.» و درس را شروع کرد :
«باغبان ... باغبان ... باغبان ... باغبان حرامت باد زین چمن چو من رفتم»
هر کلمه را که می گفت من نیز تکرار کردم. گاهی می گفت «نشد» و دوباره تکرار می کرد. خلاصه اگر ده بار هم بود تکرا می کرد و تا مطابق میلش نمی گفتی سراغ کلمه ی بعد نمی رفت. بعد از حدود یک ساعت که درس را خوب یاد می داد یک بار هم برای ضبط کردن می خواند و می گفت :«بقیه اش را آنقدر باید بخوانی و اجرای خوب و درستش را تکرار کنی تا ملکه شود. در ضمن سعی کن کمتر در رادیو یا در جاهای دیگر به شیوه ی گذشه ات بخوانی. زیرا کار درست نمی شود. و شیوه را نمی توانی یاد بگیری.»
به همین خاطر در روزهای اول ، بیش از یک مصراع یا یک مجموعه ی تحریر ی را درس نمی داد. من هم برای اینکه درسها را بهتر یاد بگیرم آن قدر در منزل و اتومبیل و هرجا که بودم تکرار می کردم که حتی بچه هایم که کوچک بودند یاد گرفته بودند و با من می خواندند. بعد از ماهور و راک ها نوبت به دستگاه همایون رسید.
برنامه ی حافظیه
در همین ایام اصرار شده بود که بچه های مرکز در برنامه ی حافظیه ی شیراز شرکت کنند. آقای برومند و بچه ها مخالف بودند زیرا هنوز آنطور که باید،نوازندگی ها به پختگی قابل ملاحظه ای نرسیده بودند که بتوانند خوش بدرخشند. سرانجام نورعلی خان مجبور شد بچه ها را یک ماه مانده به برنامه هر روز بیاورند و تمرین کنند. قرار شد من و رضوی هر کدام آوازهایی را که کار کرده ایم – من ، ماهور و رضوی اصفهان را- قسمت به قسمت با اعضای گروه کار کنیم تا یکی کی یاد بگیرند و آواز را به درستی جواب دهند.
بچه های مرکز دو گروه شدند.یکی به سرپرستی محمد رضا لطفی و دیگری به سرپرستی جلال ذوالفنون مشغول تمرین شدند.. علیزاده ، فرهنگ فر ، مقدسی و یکی دو نفر دیگر در گروه لطفی بودند که من هم قرار شد با این گروه همکاری کنم. گنجه ای ، کیانی ، حدادیان و یکی دو تای دیگر با جلال ذوالفنون بودند که رضوی هم تمرینات خود را با آن گروه شروع کرد.آقای برومند نیز سر تمرین ها راهنمایی می کردند که چگونه می شود با ساز، جواب آواز را داد. بالاخره ایام کنسرتها فرا رسید و هر کدام از دو گروه در شبی خاص در حافظیه برنامه را اجرا کردیم.به نظر من اجراها خالی از اشکال و خامی نبود ولی چون اصیل ترین نمونه ی ساز و آواز ارائه می شدتا اندازه ای مورد توجه قرار گرفت.
در جلسه ای که پس از برنامه ها در تهران داشتیم نور علی خان گفت : «ما به این زودی نمی بایست خود را آفتابی می کردیم.حداقل سه سال وقت می خواست. ما سال دیگر در این برنامه یا برنامه های دیگر شرکت نخواهیم کرد،زیرا هنوز کاری که می خواهیم انجام دهیم جا نیافتده است.»
مبارزه با خودسری ها و ... اخراج از مرکز!
کلاسها و درسها ادامه پیدا کرد. گاهی یکی از اساتید موسیقی به مرکز می امد ، با اعضای مرکز دیدار می کرد، سازی نواخته می شد و درباره اش صحبت می شد. ناگفته نماند که طبق اساسنامه ی مرکز ، اعضای ان در استخدام رسمی بودند و هنرجویان ضمن اینکه درس فرا می گرفتند حقوق هم دریافت می کردند. صفوت رئیس مرکز ، در ان ایام با من صحبت کرد که همکاری ام را با رادیو و تلویزیون قطع کنم و برنامه ای نداشته باشم و مثل بقیه بیایم از مرکز حقوق بگیرم. در آن موقع من از رادیو حقوق مرتب ماهیانه دریافت نمی کردم ولی به شکل قرارداد و برای هر جلسه حق الزحمه ای می گرفتم که در آغاز کار در رادیو جلسه ای دویست تومان بود و در اواخر آن – حدود سال 1355- به جلسه ای هفتصد و پنجاه تومان رسیده بود. بین دو تا شش برنامه هم در ماه اجرا می کردم. به هر حال چیزی که به دستم می رسید کمک خرجی بیش نبود. من در اصل کارشناس رسمی وزارت کشاورزی بودم و آزادی ام را به هر چیز دیگری ترجیح می دادم. این بود که دیدم اگر به مرکز بیایم مثل بقیه بچه ها کاملا محدود می شوم. از این رو به پیشنهادهای صفوت اهمیتی ندادم ، ضمن اینکه وعده و وعیدهایی که بچه ها می دهد فقط حرف است. از طرفی رئیس مرکز شنیده بود گهگاهی با بچه ها دور هم هستیم گفته ام که همه ی این وعده ها دل خوش خنک کنک است و خیلی نباید خوش باور بود،چرا که سازمان رادیو و تلویزیون و مرکز وابسته بدان مرد عملِ مدینه ی فاضله ای که جنابشان تصویر می کنند و به بچه ها نوید می دهند نیستند. همچنان که همه ی بچه دیدند که پیش بینی های من درست بود.
نورعلی خان که هدفی جر تعلیم و پرورش بچه ها نداشت و دستش هم از کارها و تصمیم ها و روابط اداری کوتاه بود در این زمینه ها محلی از اعراب نداشت و در مقابل تصمیمات یک جابه ای که صفوت می گرفت جز ناراحتی درونی کاری از دستش برنمی آمد.
در یکی از روزها رئیس مرکز که علاقه به یکی از دودمان های متصوفه داشت جزو برنامه های بازدید اساتید از مرکز ، دیدار با یکی از دوستانش را – که گویا از دراوش بود – گذاشت. قرار بود ایشان پیرامون "عرفان و موسیقی" و "موسیقی عرفانی" سخن بگوید. جلسه با حضور نورعلی خان،صفوت و بقیه ی بچه های مرکز همراه با احترام شایسته ای نسبت به آن مهمان شتکیل شد که ایشان هم در سکوت مطلق حضار نزدیک به دو ساعت سخن گفتند.
بعد از پایان این نشست که شاید زمان پرسش و پاسخ فرا رسیده بود نورعلی خان که حوصله اش کاملا سر رفته بود با حالتی نزدیک به اعتراض گفت :«امروز راجع به همه چیز صحبت شد جز موسیقی که قرار بود در موردش صحبت شود! پس موسیقی جایش کجاست؟» صفوت با دستپاچگی-مثل همیشه مچ مچ کنان- گفت :«قرار شده که در جلسات بعدی راجع به موسیقی صحبت بفرمایند.»
من که سالهای زیادی از دوران کودکی و نوجوانی – و حتی جوانی – ام را در لسات دینی فراگیری مسایل شرع گذرانده بودم مهر همیگی را از دهان برداشته و گفتم :«ما برای فراگیری موسیقی و شناخت بیشتر عرفان موسیقی و استفاده از اساتید این هنر آمده ایم.برایمان مغتنم است که در این جلسات پیرامون موسیقی و مسائل اجتماعی و شالوده ی این کار صحبت شود نه چیز دیگر!» بچه نیز تقریبا همین نظر را داشتند.لطفی هم سخت معترض بود. بعضی که آزاده تر یودند به طریقی موافقتشان را با اعتراض آقای برومند و من و لطفی ابراز کردند ، ولی چند نفر که خیلی از صفوت چشم می زندند سرها را به زیر انداخته و هیچگونه واکنشی در جهت موافق یا مخالف نشان ندادند.
جلسه آن روز تمام شد.پس از چند روز که به مرکز رفتم داوود گنجه ای مرا به گوشه ای خواند و گفت :«آقای شجریان! با عرض شرمندگی و معذرت نمی دانم چرا صفوت این ماموریت را به من داده و گفته به تو بگویم که دیگر به مرکز نیایی.» بعد با خنئه و تمسخر گفت :«لابد چون من از همه پر رو تر بودم این ماموریت را به من داده!» گفتم : «چرا خودش نگفت.چرا از آن روز خودش را از بچه ها پنهان نگاه می دارد و هر وقت که به مرکز می رود فورا به اتاقش می رود و مثل سابق به میان بچه ها نمی آید؟» داود در حالی که لحنش مثل همیشه پر از شیطنت های خاص خودش بود گفت : «از بس اخمو و بد عنقی. مثل اینکه ازت می ترسد! از اولش هم تو را دوست نداشت.حالا تو یک چند وقتی نیا تا آبها از آسیاب بیافتد.چون خود برومند هم از این مساله ناراحت است.» گفتم :«به درک که دوست ندارد! مگر من به خاطر اون اینجا آمده ام؟ من فقط برای استفاده از برومند می آیم و به همین جهت هم از ابتدا نخواستم حقوقی از اینجا بگیرم و گول حرفهای این آدم را هم نخوردم. می روم در جای دیگر از نورعلی خان درس می گیرم. اینجا را هم که دوست دارم فقط به خاطر شما بچه هاست.ناراحت نباشید و فکر نکنین که من کوچکترین ناراحتی از این مساله دارم.ابداً.»
بعد از ساعتی استاد برومند برای تدریس وارد مرکز شد ، با بچه ها احوال پرسی کرد و به اتاقش رفت. نزد ایشان رفتم و گفتم : «آقا! صفوت به بچه ها گفته که من دیگر به مرکز نیایم. درست است؟» گفت :«آره. صفوت معتقد است که تو ذهن بچه ها را خراب می کنی و نمی گذاری که حرفهایش را باور کنند. برای همین است که پایش را در یک کفش کرده که یا تو به مرکز بیایی یا او. حالا تو چند وقتی به اینجا نیا.بیا خانه تا کارمان را ادامه دهیم و ببینیم چه پیش می آید.» گفتم :«من برای استفاده از شما هر جا بفرمایید می آیم.»
ادامه آموزش در خانه استاد
از آن روز دیگر به مرکز نرفتم و هفته ای یک یک جلسه،روزهای چهارشنبه به منزل نورعلی خان می رفتم و درس می گرفتم.از همیان موقع بود که صمیمیت من با نورعلی خان بیشتر شد و اغلب در جلسات خصوصی که با دوستانش داشت،من هم بودم. ضمنا تکالیف درسی مرا هم بیشتر کرده بود. دو ماه بیشتر از بیرون آمدنم از مرکز نمی گذشت که لطفی و فرهنگ فر و کیانی هم با صفوت مسئله پیدا کردند. آنها هم دیگر به مرکز نرفتند و فعالیتشان را در ساختمان مرکزی تلویزیون با خانم فوزیه مجد برای تحقیق در موسیقی فولکلوریک و روستایی ادامه دادند. چند ماه بعد یکی دو تا از بچه های دیگر هم از مرکز بیرون آمدند.خلاصه اینکه در طول دو سال اغلب بچه ها از مرکز استعفا کردند،ازجمله حسین علیزاده ، داریوش طلایی و چند نفر دیگر.
من و لطفی همچنان به منزل برومند می رفتیم و هر کدام جداگانه درس می گرفتیم لطفی برای اینکه با شیوه ی جواب آواز بیشتر آشنا شود اغلب روزهایی هم که من درس می گرفتم حاضر می شد و در گوشه ای با سه تار – به طور زمزمه – درس ها را دنبال می کرد. نورعلی خان وقتی می دید بچه ها یکی کی از مرکز استعفا می دهند و ضمنا خودش هم ناراحتی هایی از صفوت داشت دیگر علاقه ای به مرکز نشان نداد و کم کم رابطه اش را با مرکز قطعه کرد و سرانجام استعفا داد و نرفت.
استاد به رادیو هم نرفت
چندی بعد قطبی اصرار داشت که آقای برومند به رادیو برود و موسیقی رادیو و تلویزیون را زیر نظر بگیرد. وقتی استاد ماجرا را به من گفت ، گفتم : «آقا! مبادا این کار را بکنید.هیچ وقت تن به چنین اشتباه بزرگی ندهید.» گفت:«چرا؟» عرض کردم : «فکر می کنید اگر شما الان به رادیو بروید میدان ارگ را برای شما چراغانی و سر راه تان را قالی فرش می کنند و هنرمندان هم همگی به پیشوار می آیند،اظهار شادمانی می کنند و از فردا هر طرحی که بدهید بی چون و چرا به اجرا می گذارند؟» گفت : «نه.من این توقع را ندارم ولی بالاخره باید کار را از یک جایی شروع کرد تا درست بشود.»
در اینجا بود که با تفصیل بیشتری استاد را در جریان گذاشتم و گفتم :«آقا! در مرکز که همهی بچه ها جانشان را برای شما می دادند و رئیس آنجا هم یک وقت شاگرد شما بوده اینطور شد. شما در رادیو چکار می توانید بکنید؟ در آنجا غیر از من و لطفی و ابتهاج دوست دیگری ندارید . بقیه یا خوشحال نیستند و بی اعتنایی می کنند یا دشمنی را با شما آغاز خواهند کرد و نخواهند گذاشت شما کار کنید. همچنان که وقتی هوشنگ ابتهاج به رادیو آمد با کارشکنی و توطئه و بدگویی و تهمت ، بلایی به روزگارش آورده بودند که یک روز وقتی مرا در راهروی رادیو دید بدون جواب سلام و در حالی که چشمانش پر از اشک شده بود با یک دنیا ناراحتی و عقده در گلو به من گفت :«آقای شجریان! من برای خدمت به موسیقی اصیل و شما هنرمندانی که وارث آن هستید آمده ام. چرا همه – حتی هنرمندان طراز اوا و اساتید- با من جبهه چیری می کنند و هیچ کس حاضر به همکاری نست؟ اصلا چرا چنین مسئولیتی را قبول کردم؟ اصلا چرا به رادیو آمده ام؟ به من چه که بیایم و خودم را سپر بلای هنرمندانی کنم که خوب هایشان با من به این شکل رفتار کنند و با لحنی که از آنها توقع نمی رود با آدم صحبت کنند. و در حالی که سعی داشت اشکهایش را از من پنهان بدارد فرا صورتش را برگرداند و رفت. با شما هم همین رفتار را خواهند کرد بلکه بدتر. من صلاح نمی دانم که آرامشتان را برای کاری که بی نتیجه است از دست بدهید.»
خلاصه، از این دست مطالب و آنچه که خود تجربه کرده بودم به نورعلی خان گفتم. استاد در حالی هم که کمی هم عصبانی و نارحت شده بود گفت :«اگر اینطور است غلط می کنم که پایم را در رادیو بگذارم. از همین جا هم می توانم کارم را بکنم.» و حاضر نشد به رادیو برود.
برادرم جواد در محضر استاد
هفته ی بعد به آقای برومند تلفن کردم و اجازه گرفتم تا برادرم جواد را که برای تحصیل عازم آمریکا بود و دوست داشت پیش از رفتنش آقای برومند را ببیند نزد ایشان ببرم.رفتیم و نور علی خان پرسید :«برادرت هم می خواند؟» گفتم:«گاهی اوقات» گفت :«صدایش چطور است؟» گفتم :«باید بشنوید» استاد رو به جواد کرد و گفت :«بخوان ببینم.» جواد هم گفت :«پس لطفا با سه تار راهنمایی بفرمایید.» نورعلی خان به من گفت:«سه تار را بده.» سه تار را به دستش دادم. سه گاه کوک کرد و درآمدی شروع کرد.جواد هم به خواندن آغاز کرد. دیدم لبخندی به گوشه ی لب نورعلی خان آمد. خط اول را که جواد خواند استاد به من گفت :«تو بخوان ببینم.» یک خط هم من خواندم. دوباره به جواد گفت :«بخوان.» او هم خواند. استاد زیر لب گفت :«عجیبه!» بعد به من گفت : «تو بخوان.» و من هم خواندم. رو به جواد کرد و گفت : «مویه را بخوان.» جواد خواند. در اینجا استاد به من گفت :«تو بخوان ببینم.» خواندم. خنده اش بالاتر شد و گفت «عجیب است. مگر می شود دو تا صدا اینقدر به هم شبیه باشند؟»
این را اضافه کنم که گوش نورعلی خان در شناخت صدا به شکل معجزه آسایی قوی بود و اگر فی المثل ده تا سه تار را که قبلا صدای شان را شنیده بود یکی یکی برایش می زدند فورا می گفت که هر کدام اسمش چیست یا ساخت چه کسی ست.این تشخیص را تا به حال در کسی جز ایشان نداده ام.
به جواد گفت :«حالا مخالفش را بخوان.» مخالف یکی از مقامهای بزرگ سه گاه است که در قسمت اوج آواز سه گاه اجرا می شود. جواد خواند و استاد به من گفت : «حالا تو بخوان.» تا من شروع به خواندن کردم لبخندی به لبش آمد ، سرش را بالا آورد ، ابروهایش را بالاکشید و گفت :«ها ... فرق این جاست!» وقتی آواز تمام شد به جواد گفت :«اگر کار کنی خوب می شوی.اوج بیشتر بخوان تا صدایت روان شود.حیف که داری به آمریکا می روی والا فکری برایت می کردم.به هر حال، سفرت به خیر.»
طرح ناکام موسیقی برای کودکان
جلسات درس همچنان ادامه داشت.روزی به نورعلی خان پیشنهاد کردم:«آقا! آدم بزرگ ها را رها کنید و بیایید طرحی پیاده کنیم و تعلیمات موسیقی خوب ایرانی را از مدارس کودکان شروع کنیم.معلمان موسیقی برای مدارس فراوان اند.کافیست ان نوع موسیقی که باید به کودکان داده شود به معلمان یاد دهند تا نت کنند و در مدرسه ها آموزش دهند.این همه رنگ های خوب ردیف و رنگ هایی که قدما ساخته اند و مقدار زیادی هم آهنگهای شاد قدیمی داریم که می شود شعرش را عوض کرد و مطابق میل کودکان درآورد. مقداری هم موسیقی برای کودکان زیر نظر شما ساخته شود تا مورد استفاده قرار گیرد. یقین می دانم این قطعات با دقت و سلیقه ای که شما دارید انتخاب شوند مورد توجه کودکان قرار خواهد گرفت.» به هر حال آنچه از پیش در این زمینه درباره اش اندیشه کرده بودم پیشنهاد دادم.استاد پس از کمی فکر گفت :«باید درباره اش بیشتر فکر کنم.همین طوری نمی شود.» گفتم :«همه هستند. کمک می کنند.منتها باید شالوده ی کار را درست ریخت.» استاد گفت:«من با کسی که کار در دست اوست صحبت می کنم تا ببینم مرد این کار هست یا نه.چون این طرح بودجه ی زیادی می خواهد و بالاخره معلمین باید حقوق بگیرند.ممکن است از نظر تامین بودجه به اشکال برخورد کند.» آن روز و یک جلسه ی دیگر هم باز پیرامون این موضوع صحبت شد و ... سرانجام در بایکانی خاطره ها دفن گردید.
آخرین رنج استاد... و واپسین دیدار
سه یا چهار هفته ی بعد طبق معمول روزهای چهارشنبه که ساعت پنج به خانه ی استاد می رفتم وقتی وارد اتاق کوجک درس شدم نورعلی خان گفت:«امروز درس نداریم.خانم افشار مرا برای شنیدن کنسرت به کاخ گلستان دعوت کرده. گویا ارکستر سمفونیک می خواهد قطعه ای را که روی شعر حافظ گذاشته اند کنسرت بدهد. حسین سرشار هم می خواند.چایی ات بخور تا برویم ببینیم چه گلی به سر حافظ زده اند.»
غروب 29 دی 1355 که هوا خیلی سرد و برف سنگینی تمام تهران را در خود گرفته بود به سوی کاخ حرکت کردیم. موقعی که از پله های کاخ بالا می رفتیم و من زیر بغل نورعلی خان را گرفته بودم در پاگرد پله ها لحظه ای ایساد، نفس عمیقی کشید و گفت :«پیری رسید و نوبت طبع جوانی گذشت.» بعد با خوشحالی و اظهار رضایتی که در چهره اش بود گفت:«نه! ولی چند وقت است حالم خیلی خوب است.» بقیه ی پله ها را بالا رفتیم و در سالن انتظار که نزدیک صد نفر انجا بودند نشستیم. بعضی ها عکس می گرفتند اما نه از ما، از این طرف و آنطرف. بعدا یکی دو عکس هم از من و نورعلی خان گرفتند.استاد که کمی ناراحت شده بود گفت:«چقدر عکس می گیرند این ها!»
نیم ساعت بعد برنامه شروع شد. ابتدا گروه کر خانم گلنوش خالقی کنسرت دادند.کار خیلی خوبی بود.نورعلی خان عم نسبتا خوشش آمده بود، چون یکبار به من گفته بود:«مثل اینکه دختر خالقی خیلی زحمت کشیده.»
بعد ارکستر سمفونیک به صحنه آمد و رهبر همیشگی اش (که الحمدلله از بس خوش حافظه ام امش را هیچ وقت به یاد نمی آورم!) برنامه را آغاز کردند.حسین سرشار هم مثل همیشه صدایش گوش نواز و پر غرور بود اما... یکی چیز در این میان لنگ بود و آن اینکه موسیقی برای شعر حافظ نبود و نمی بایست این کار را با شعر حافظ می کردند،زیرا زبان اپرا زبان دیگریست و موسیقی حافظ و سعدی هم موسیقی دیگر.
سکوت فراخور حال کنسرت بر سالن حکم فرما بود. نورعلی خان با دقتی که به نظر می آمد از همه ی دنیا و خودش بی خبر است گوش می داد،چون می بایست به این کار نظر بدهد. الحق والانصاف در قضاوت قاضی بسیار خوبی بود و به اصطلاح ما بی رودربایستی و رک نظر می داد و از نظر سلیقه و شناخت گوهر زیبای موسیقی سرآمد زمانش بود. بعدها که حرفها و نظراتش را دربارهی موسیقی به یاد می آورم می دیدم سلیقه و نظرش دقیقا مفید و درست بودند.
به هر حال او را زیر نظر داشتم و حالاتش را کنجکاوانه دنبال می کردم.گاهی سخت برافروخته می شد و زمانی هم رنگ می باخت.معلوم بود متلاطم است و در وجودش انقلابی است. چیزی نمی گفت و با دقت گوش می کرد. بعد از آن چند قطعه ی دیگر هم اجرا شد که شنیدنی بودند. برنامه که تمام شد هنگام خروج از سالن ، خانم افشار که در سراسری سالن سر راه برومند ایستاده بود پیش آمد و گفت:«استاد! خیلی ممنون که تشریف آوردید.دلم می خواهد نظرتان را در مورد این برنامه بشنوم.» برومند که همیشه صاف و مرتب می ایستاد و هنگام صحبت سرش را نیز بالا می گرفت و شمرده و متین صحبت می کرد درحالی که از فرط ناراحتی کمی صدایش می لرزید گفت:«در این باره خیلی حارفها با شما دارم.باشد برای بعد.فعلا وقتش نیست.شب بخیر.خداحافظ.»
از پله ها پایین آمدیم.استاد را سوار اتومبیلم کردم و به سوی منزل ایشان به راه افتادیم. لحظاتی با سکوت می گذشت. معلوم بود که نور علی خان هنوز سخت در فکر این برنامه و حرفی ست که بعدا باید به تهیه کننده ی آن بگوید. از این رو ساکت بود و من نیز چیزی نمی گفتم. بعد از بیست دقیقه که نزدیک منزل رسیده بودیم سکوت را شکست و گفت:«این ها حالا کارشان به جایی رسیده که شعر حافظ را مسخره می کنند» و ساکت شد.
به منزل که رسیدیم نورعلی خان ساکت شد و با کلید، در بزرگ چوب یباغی را که ساختمان مسکونی در انتهای آن بود گشود و من استاد را در حالیکه زیر بغلش را گرفته بودم که مبادا زمین یخ زده و پر از برف مزاحمتی برایش ایجاد کند تا دم در ساختمان همراهی کردم. ساعت حدود ده و نیم شب بود.استاد موقع خداحافظی گفت : آقای شجریان!پیر شی الهی.خیلی ممنون.شب بخیر.» من هم شب بخیر گفتم و خداحافظی کردم.
دی 1355 ... ماه ماتم و عزا
صبح روز بعد ساعت نه بود که ابتهاج تلفن کرد و با تاسف گفت:«آقای شجریان! خبر بدی برایت دارم.» گفتم:«چه شده؟» گفت:«دیشب رضا ورزنده فوت کرد.» برایم باور کردنی نبود. چون روز پیش در رادیو به ابتهاج گفته بودم :«آقا چند سال است که برنامه ای با ورزنده نداشته ام. لطفا اولین برنامه ام را با ایشان بگذارید.» ابتهاج هم استقبال کرد و گفت:«بله. راستی در گل های تازه اصلا با ورزنده برنامه نداشته ای. یکشنبه عصر که قرار ضبط داریم ورزنده را دعوت خواهم کرد.» از ابتهاج پرسیدم:«به چه علتی فوت شده؟» گفت :«در یک مهمانی سکته کرده.» بعد اضافه کرد:«همه را باید خبر کنیم و فردا جنازه اش را تشییع کنیم و به خاک بسپاریم.با هم در تماس باشیم.من به سراغ خانواده اش می روم تا ببینم کجا می خواهند ذفنش کنند.»
آن روز خیلی پکر بودم.تمام خاطراتی که با ورزنده داشتم همه جلو چشمانم رژه می رفت. ورزنده پنجاو چهار سال بیشتر نداشت. در نوازندگی سنتور هم خیلی توانا و سریع الانتقال بود و در همکاری و همنوازی و بداهه نوازی مطلب را زود می گرفت و هماهنگ می شد. من شیوه ی نوازندگی اش را خیلی دوست داشتم. از همه مهمتر اینکه انسان خوب و بی آزاری بود.آن روز دلم می خواست گریه کنم. ساعت هشت شب به اتاقم رفتم، سنتور را پیش کشیدم و به یاد او مقداری زدم و گریستم.بعدا تا نیمه های شب با یاد او و تاملات روحی ام بیتوته کردم و خوابیدم.
فردای آن روز دوباره تلفن زنگ زد.باورتان نمی شود که ابتهاج با چه نگرانی و عجله ای گفت:«آقای شجریان! برایت خبر بد دیگری دارم.برومند مرد!» مات و مبهوت مانده بودم. زبانم بند آمده بود. گیج شده بودم. به تته پته افتاده بودم. گفتم :«آقا! شوخی نکنید.» گفت:«شوخی ام چیست آقا ! نور علی خان مرد! تمام شد!» گفتم:«آخر چه شده ؟ من پریشب تا ساعت ده ونیم باهاش بودم. حالش خیلی خوب بود. از همیشه هم بهتر بود!» گفت :«دیشب ساعت هفت و نیم در منزل به خانمش می گوید : تشنمه ام. یک لیوان آب بده. خانمش می رود از آشپزخانه آب بیاورد و برمی گردد می بیند نورعلی خان سرش پایین افتاده و دارد خِر خِر می کند. بلندش می کند و می بیند حالش خیلی بد است. سراسیمه دیگران را خبر می کند. به دکتر و اورژانس هم تلفن می زند. وقتی دکتر می آید می بیند نورعلی خان تمام کرده!» گفتم:«عجب بد بختی ست! عجب فاجعه ای ! دیروز خبر مرگ ورزنده، امروز هم برومند! دی ماه امسال چه دشگون و لعنتی بود. این پنجمین ضایعه ی این ماه است! پنج هنرمند و موسیقی دان در یک ماه مردند و رفتند! چه باید کرد؟» گفت :«فردا تشییع جنازه از منزل برومند خواهد بود.»
روز بعد که جمعه بود برومند در گورستان ظهیدالدوله ، جایی که بیشترین استادان و هنرمندان صاحب نام گذشته در آن آرمیده بودند،به آرامش ابدی سپرده شد.من هم از شدت تاثر، هنگام خاک سپاری ، عنانم از دست رفت و یکی دو بیت بدرقه ی راه او که بهترین مربی و معلمم بود کردم:
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
او مرد بزرگ موسیقی ما و استاد شایسته ای بود که حقی بزرگ بر گردن همه ی شاگردانش دارد. اگر برومند زنده بود،به یقین، وضع موسیقی ما از این بهتر بود. روانش شاد و یادش همیشه زنده باد.
همشهری،5 و 6 بهمن 1373 (به نقل از کتاب لطیفه ی نهانی - صص : ۱۸۹-۱۹۹)
میرزا عبد الله (۱۲۹۷-۱۲۲۲)
وی قبل از هر چیز به عنوان تدوین گر ردیف و انتقال دهندهء آن به نسل بعر و احیا کنندهء سه تار مطرح است. نوازندگی وی تحت تاثیر شیوهء پدرش علی اکبر فراهانی و آقا غلام حسین ، عمو زاده و ناپدریش بود که هر کدام از نوازندگان بی بدیل عصر قاجار محسوب میشوند.
» میرزا حسین قلی (۱۲۳۰-۱۲۹۴)
ساز آقا حسین قلی یکی از قلل رفیع تار نوازی است. انچه از تکنوازی های باقیمانده از او به گوش می رسد دارای شاخص زیر است :
-
سرعت و چابکی در مضراب و پنجهریزهای خوش طنین و پر
-
استفاده از کنده کاری و تزیینات فراوان با دست چپ هنگام مضراب زدن
-
جملات پیچیده و پشت سر هم
-
اجرای تریل و اشاره های دو سیمه
-
شفافیت منحسر به فرد
-
دور و نزدیک کردن مضراب به خرک هنگام ریز زدن
-
خلاقیت در ارائهء تکنیکهای بدیع در نوازندگی ، مانند استفاده از انگشت های دست راست به جای مضراب.
-
اجرای جمله های کوتاه بدون مضراب و با استفادهء بیشتر از پنجه کاری
-
برداشت آزادتر و خلاق از ردیف و ترکیب عناصر آن به شکلی تازه
-
استفادهء بیشتر از سکوت.
» غلام حسین درویش (۱۲۵۱-۱۳۰۵)
مهم ترین ابتکار درویش خان اضافه کردن سیم واخوان (سیم پنج فعلی یا سیم هنگام) به تار و گسترش قطعه در فرمهای پیش درآمد ، چهارمضراب ، تصنیف و رنگ و توجه جدی به امر آموزش است.
شیوهء نوازندگی او پرصلابت و در عین حال بسیار لطیف و با احساس بود. درویش آخرین نوازنده ای بود که تمام موارد نوازندگی در دوران اول تار نوازی را دارا بود.
» علی نقی / کلنل وزیری (۱۲۶۶-۱۳۵۸)
شاید وزیری به علت آشنایی کامل و تسلط کامل به شیوهء قدما نزدیک ترین شیوهء نوازندگی را -به لحاظ صدا دهی وشیوهء مضراب زدن- به میرزا حسین قلی داشته باشد.
از انجا که وی در بسیاری از قطعاتی که ساخته به دنبال بیان جدیدی در موسیقی ایرانی بوده است ، تغییراتی کلی در نوازندگی ساز ار بوجود آمد.
مهم ترین این تغییرات :
-
استفاده از پاساژهای طولانی
-
به کار گیری دوبل نت و آکوردهای سه تایی ، گلیساندو و استفاده از مالش های عرضی (vib)
-
توجه بیشتر به نوانس و عمده کردن آن (متفاوت با شیوهء قدما)
-
استفاده از ریزهای بدون تک
-
قوی و ضعیف کردن ریز
-
عدم اتکا به ردیف ، بداهه پردازی بیشتر همراه با غلبهء اهنگسازی بر ردیف نوازی.
-
استفاده از همهء سیم ها و انگشت گذاری های متنوع و بدیع
-
ساخت اتودها و قطعه های مختص تـــار
-
ابتکار در مضراب بندی های متنوع
-
تلاش در جهت تصویری کردن موسیقی
-
شروع ساخت ردیف مبتنی بر تکنیک های عالی با ویژگی های تار برای افزایش قدرت نوازندگی
-
افزایش پرده ها و طول دسته ی ساز
-
ابتکار ساخت تار با وسعت صوتی متفاوت (تار سوپرانو و بم تار)
قابل ذکر است که او اولین تلاش را در جهت ثبت ردیف موسیقی ایرانی به عمل آورده است.
» موسی معروفی (1268-1344)
در شیوه و سبک تا حدود زیادی پیرو قدما است و از ویژگی ی انان در نوازندگی برخوردار است.
از مهمترین آثار وی :
-
تدوین و گرد آوری و ثبت ردیف
-
ساخت قطعه در فرمهای کلاسیک ایرانی و جدی گرفتن امر آموزش
-
حضور در عرصه های اجرای صحنه ای و ضبط موسیقی
تلاشهای ایشان در بالابردن موقعیت اجتماعی موسیقی ایرانی و کمک در تدوین متد آموزش تا شایان توجه است.
» یحیی زرین پنجه (۱۲۷۶-۱۳۱۱)
ویژگی های مهم این هنرمند :
-
قدرت و سرعت چشم گیری در اجرای مضراب و انگشت گذاری
-
پرکاری و ممارست و تمرین فراوان
-
ترکیب خلاق جملات در اجرای ردیف و جوشش ضربی های تند از درون گوشه ها
-
ریزهای منحصر به فرد
-
اجرای نغمه ها به صورت یک سیمه روی سیم های سفید (در تار هر بر خلاف سه تار به هر دوی سیم های سفید ضربه می زنند. یعنی از بالا به پایین و به هر دو / نواختن نغمه ها و اجرای انها با یک سیم کاری بس دشوار است.)
-
قدرت اجرا در سیم بم با سونوریتهء قابل توجه
-
خوش سلیقگی و ملاحت در اجرای قطعه های ضربی
-
ویبره های (vib) ، همزمان با مضرابهای راست و چپ در ریز با دامنه ء تغییر نسبت به دیگر نوازندگان.
» علی اکبر شهنازی (1276-1363)
اگر علی اکبر شهنازی را عصاره و چکیدهء نسل اول معرفی کنیم سخنی به گزاف نگفته ایم. چراکه ضمن استعداد سرشار و تلاش و پشتکار بینظیر ، فرزند آقا حسین قلی بوده و محضر درس پدر و عمویش میرزا عبدالله را درک نموده است. به طوری که در چهارده سالگی نوازنده ای چیره دست بوده و از صدای ساز ایشان به همراه آواز جناب دماوندی در دورهء اول ضبط ، صفحاتی موجود است. (در این صفحات صدای استاد دماوندی در پایان اینگونه نقل می کند : علی اکبر شهنازی تار می نوازد ... ماشاءالله)
شاید شیوهء نوازندگی وی را بتوان به دو دوره تقسیم کرد :
در دورهء اول بیشتر تحت تاثیر فضای ساز پدر و عمویش بود. از این دوره صفحه ای به نام «با یاد پدر» میرزا حسین قلی (شور) موجود است.
ر دورهء دوم در ساز وی به دلیل تحت تاثیر در محیط اجتماعی ، تفکر غالب زمانه و گسترش تجربیات شخصی در تکنوازی تغییراتی بوجود آمد و باعث پیدایش شیوه ای شخصی ، با شکوه و منحصر به فرد شد. مختصات عمدهء ساز وی در دورهء دوم بدین شرح است :
-
استفاده از مضراب بلندتر نسبت به گذشتگان
-
بکار گیری انواع ریز از نظر نرمش ، درشتی ، شدت ، عمق و تعداد در واحدزمانایجاد نوانس های متنوع با تغییر فشار دست راست روی خرک
-
استفاده از چپ های مکرر با شدت ها ، دامنهء چرخش و نوانس های متفاوت
-
استفاده از ضربه زدن با چوبهء کاسه با مضراب در قطعه های ضربی برای دست یابی به رنگ آمیزی جدید
-
ابتکار بدیع در انگشت گذاری ضمن تسلّط و اتکا به شیوهء قدما از جمله کندن سیم بــم با شست . استفادهء بیشتر از همزمان گرفتن سیم های اول و دوم و سیم بــــــــم
-
گلیساندو و اجرای نت های نا مشخص در انتهای بعضی جمله ها با حرکت دست چپ به سمت ناقاره (بدون فشار دادن سیم روی دسته ســـــــــاز)
-
گلیساندو های رفت و برگشتی
-
استفاده از نت های هم صدا و هم نام در سیم های مختلف
-
اجرای دوبل نت
-
به کار گیری بیشتر و متنوع تر خفه کردن (گاهی گرفتن یکباره و همزمان همه سیمها).
-
اجرای دو سیمه
-
اجرای پاساژهای سریع در سکوت های بین جمله ای
یکی دیگر از وجوه بارز این هنرمند ، توجه و صرف سالیان طولانی عمر به آموزش و انتقال فرهنگ فاخر موسیقی ملی و نوازندگی تار ، اجرای ردیف میرزا حسین قلی و تدوین ردیف عالی تـــار با ضربی های متنوع و گسترش تکنیک های نوازندگی تــــار است.
بررسی خصوصیات سایر تار نوازان در قسمت بعدی ...
نمودار ارتباط اموزشی تار نوازان در دورهء قدیم و جدید
برای دریافت تصویر واضح «اینجا» کلیک کنید
پی نوشت: این مطلب در وبلاگ سابق کرشمه منتشر شده بود که به علت هک شدن وبلاگ در دسترس نبود.
تار را می توان یکی از اصیل ترین سازهای ایرانی به شمار برد. همچنین می توان تار و سه تار را از یک خانواده دانست که به مانند دو برادر ولی با تغییراتی (تغییراتی از قبیل از قبیل اندازه ، نوع و شیوهء نواختن ، سیم ها ، و هارمونی صدا) به هم شبیه اند.
تار سازي است از دسته سازهای سيمي مضرابي. این گونه روایت شده که از زمان قاجاريه به بعد جزء يكي از سازهاي ملي در آمده و با آن مي توان كليه نغمات متداول ايران را بخوبي اجرا نمود.
از نظر معنوي به معناي تار موي ، تار ابرشم ، زه ، وتر ، رشته و به اصطلاح امروز سيم و امثال آن است . در ساز شناسي لفظ تار به معناي يك ساز مستقل است.
اسامي اجزاي مختلف تار ازين قرار است : سيم گير ، كاسه ، نقاره ، دسته ، پوست ، خرك ، پرده ها ، شيطانك ، پنجه ، مضراب ، سيم ، گوشی.
آنچه مسلم است ما تا دوره صفويه سازي بنام و شكل تار امروزي نداشتيم زيرا در نقاشي هاي آن دو رده هم اثري از آن ديده نمي شود ، در صورتي كه در مجلس بزم تالار چهل ستون اصفهان كمانچه و عود و سنتور را مي بينيم. در دوره قاجار تار يكي از اركان موسيقي ايراني شده است. ساز ديگري هم از نوع تنبور و سه تار در ايران داريم كه دو تار ناميده مي شود و در ميان تركمن هاي دشت گرگان نيز معمول است ، شايد بتوان در قفقاز كه نوعي از تار بسيار معمول است سابقه قديمي تري براي آن پيدا كرد. ۱
سیم های این ساز : سيم هاي تار اقتباس از سه تار است منتها براي اين كه صدا قوي تر شود سيم هاي اول و دوم زرد و سفيد را به طور تایی بسته اند و پنج سيم پيدا كرده است و سيم ششم چنانكه معروف است بعدها به وسيله غلام حسين درويش خان از روي سه تار به آن اضافه شده است.
تار دارای شش سیم می باشد : دو سیم اول یک جنس و به جنس فولاد هستند که با هم کوک می شوند.
دو سیم دوم که بعضاً نارنجی یا زنگ رنگ هستند معروف اند به سیم سل که با هم کوک می شوند و همچنین اندازه و قطر آن باید به اندازهء دو شماره از سیمهای سفید بزرگ تر باشد.
سیم پنجم یعنی سیم هنگام که در کوک آن در اجراهای موسیقی متفاوت است و باید از جنس دو سیم اول یعنی سیم های سفید باشد.
سیم ششم یعنی سیم بم از جنس برنج است که کوک ان در اجراها و دستگاه های موسیقی متفاوت است.
دستهء ساز : روي دسته تار دو استخوان كلفت و بزرگ قرار دارد كه از استخوان شتر و يا استخوان پشت ماهي است . در وسط اين استخوان چوب قرار دارد كه پرده ها روي آن بسته مي شوند .
پرده ها : حداقل پرده های این ساز ۲۵ عدد است و می توان این عدد را به ۲۸ و بیشتر نیز رساند. چنانچه بر روی سازهای اساتیدی چون کیوان ساکت ملاحظه می شود ، به دلیل افزایش صدا دهی ساز تعداد پرده ها بیشتر از حد معمول آن هستند.
جنس اين پرده ها از زه يا روده گوسفند است. طول تار معمولا 96 تا 93 سانتي متر است . طول سيم مرتعش يعني فاصله خرك تا شيطانك 66 سانتي متر است .
کاسه و نقاره : جعبه طنيني تار كاسه اي است مركب از دو قسمت ؛ كه بزرگتر را كاسه و كوچكتر را نقاره مي نامند که هر کدام به صورت یک قلب نقش بندی شده است که این دو قلب به یکدیگر چسبیده اند.
روي دهانه ی کاسه و نقاره پوست نازك بره كشيده شده است. این پوست موجب می شود که بازتاب صدا پس از ارتعاش سیم ها بیشتر شود. این در حالیست که در سه تار به جای پوست از یک قطعهء چوبی استفاده می شود و یکی از دلایلی که موجب می شود سه تار صدایی آرام تر پیدا کند همین قطعهء چوبیست. جنس كاسه و نقاره معمولا از چوب درخت توت و چوب دسته را از فوفل يا گردو انتخاب شده است .
اتصال سیم ها : محل اتصال سيم ها به كاسه توسط سیم گیر انجام می شود. خرک ساز ، سیم ها روی پوست نگاه می دارد و در انتها سیم ها توسط شیطانک گرفته می شوند و بوسیلهء گوشی محکم می شوند.
پدر تار ایران علينقي وزيري موسيقي دان معاصر ، با تغيير قطر سيم ها و پوست و امتداد دسته تار روي نقاره ، سه نوع تار ديگر ابداع نمودند و آن ها را تار باريتون تار معمولي ، تار باس و سپران نام نهادند. دامنه صوتي تار دو هنگام و پنج نت است. از do2 تا sol4 و در تار جديد سه هنگام و يك نت وسعت دارد
تار از زبان مشاهیر :
در برهان قاطع آمده است : تا مخفف تار تنبور است ، تار بر وزن مار ، تار موي ، تار ابريشم ، تار ساز و امثال آن
در فرهنگ آنندراج دربارهء تار اینگونه آمده است : تا مخفف تار است و تار ساز ، چون چنگ و تنبور و قانون و امثال آن.
لسان الغیب : «مغني ملولم نوايي بزن به يكتايي او ، دو تايي بزن»
قاسم مشهدی : رشته عشق چو بگسست ، فغان خاموش است تار تنبور چو ببريد صدايش ببرد.
حضرت مولانا : مي زن سه تا كه يكتا گشتيم مكن دوتايي يا پرده رهاوي يا پرده رهايي
باز هم حضرت مولانا : چنگ و قانون جهان را تارهاست ناله هر تار در فرمان تو
صائب تبریزی : صائب هلاك زمزمه آتشين ماست هر كس كه ناخني به رگ تار ميزند
قا آنی : زمانه ساز طرب مي زند چنانكه بگوش رسد ز زاويه عنكبوت نغمه تار
و باز هم مولانا : تارهاي چنگ را ما نيم ما چونك در سازيم زير و بم زنيم
پی نوشت: این مطلب در وبلاگ سابق کرشمه منتشر شده بود که بدلیل هک شدن وبلاگ در دسترس نبود.
پیشگفتار ...
بحثی که می خوانید مربوط به استادانیست که دهها سال در ره موسیقی تلاش کرده اند و هر کدام به نوعی گنجینهای از ردیف ها ، گوشه ها و رموز موسیقی را در ذهن خویش با تلاش خویش ثبت کرده اند. هر کدام به نوعی محبوب دل مردم پارسی زبان ایران و حتی جهان شده اند و توانسته اند افتخاراتی را برای خویش به ارمغان بیاورند.
اما به راستی پس از این اساتیدی چون شجریان ، ایرج ، گلپا و ... چه کسانی وارث این موسیقی خواهند شد؟ به نوعی سکاندار موسیقی چه کسی خواهد شد؟ آیا پس از این استادان باز هم مردم همانقدر که به شجریان و ایرج و گلپا عشق می ورزند به آنها علاقه خواهند داشت؟
براستی چرا پس از شجریان نباید هنرمندی باشد که حرفی برای گفتن داشته باشد و در میدان موسیقدانان جهانی بتواند خودنمایی کند؟
البته بحث همایون شجریان کمی با این مباحث متفاوت است ؛ همهء ما می دانیم که همایون شجریان از هر نظر نسبت به هنرمندان دیگری که در این زمینه تلاش کرده اند از امتیازات برتری برخوردار بوده است.
تقصیر استادان نیست ...
برخی می پندارند که این وظیفهء استادان است که شاگرد و هنرجو را پرورش دهد و به قولی در میان هنرمندان دیگر خود نمایی کند. ولی آیا این استادان می توانند شرایط را - آنگونه که خود داشته اند - برای شاگردان خود فراهم آورند؟
اگر به نگاهی گذرا به زندگی استاد محمد رضا شجریان بیاندازیم می توانیم در چند مورد را که در هنرش تاثیر گذار بوده اند را دریابیم.
- نخست شوق و علاقهء فراوان و عطش یادگیری.
- دوران انقلاب و پس از آن.
ولی آیا استاد شجریان (یا هر استاد موسیقی دیگر) می تواند برای حتی یکی از شاگردان خود شرایطی چون شرایط انقلاب را پدید آورد ؟؟!
شوق و علاقهء فراوان و عطش یادگیری ...
شوق هنرمندان دیروز برای یادگیری امروز شجریان و ایرج و گلپا را پدید آورده است.
اگر امروزه شخصی بخواهد موسیقی اصیل کشور خود را (در هر زمینهای چون اواز ، ساز و ...) فرا بگیرد و واقعا شوق و علاقه به یادگیری این گوهر گرانبهاء داشته باشد ، آیا موفق به انجام کار می شود؟ آیا شرایط هم با او سازگار است؟ شرایطی چون ... مشغلهء کاری ... برنامههای ناخواستهء زندگی و ...
دوران پس از انقلاب ...
می توان سخت ترین دوره را برای موسیقی اصیل ایرانیان ، دوران پس از انقلاب اسلامی دانست. در کنار همین حرف می توان بهترین دوره را نیز برای ترویج موسیقی سنتی میان عامه مردم همین دوران ا
نقلاب و پس از آن دانست.
متأسفانه در دوران پس از انقلاب فضا برای ترویج موسیقی بسته شده بود. اگر شخصی در خیابان دیده می شد که ساز به دست دارد کار او را خلاف دین و ... می دانستند.
همچنین در دوران انقلاب اسلامی ایران ، عدهای از مردم با فرار از کشور خود و به قول معروف رفتن به آنطرف آب ، خوانندگان لوس انجلسی را تشکیل دادند و ...
در همین دوران بود که استاد شجریان با سختی و مشقت زیاد سعی در بازگرداندن چهرهء واقعی موسیقی اصیل میان افراد بود. در همین دوران بود که هنرمندان چون کیهان کلهر با سختی بسیار زیاد زندگی می کردند. البته تلاش دیگر استادان چون گلپا و ایرج نیز بی تنیجه و تاثیر گذار نبوده است. که یکی از دلایل این مسائل شناساندن چهرهء موسیقی سنتی به عنوان مطربی و ... بود.
تمرین و تمرین و تمرین ...
یکی از عواملی که موجب پیشرفت هنر استاد شجریان شد تمرین های شبانه روزی او در
اواز و موسیقی بود. استاد شجریان در یکی از گفتههایش می گوید : «آنقدر در ماشین و منزل تمرین می کردم که فرزندانم هم از من یاد گرفته بوند.» شدت تمرینهایش استاد شجریان به حی بود که موجب اعتراض همسرش شده بود.
شب و روز کار بر روی دستگاهها ، سازها ، گوشه و ...
آیا اگر فردی بخواهد شب و روز برای موسیقی و پیشرفت موسیقیاش تلاش کند ، شرایط با او سازگار است؟ آیا چنین فردی می تواند در مقابل مشکلاتی که پیش روست باز هم بیاستد و باز هم راه خود را پیشه کند؟
اصلا چرا شجریان ؟ چرا گلپا؟ چرا ایرج؟ ... براستی پس از موسیقی دانانی چون لطفی ، شهناز ، علیزاده و ... چه کسانی خواهند آمد؟
-----------------------
چند نکته ...
- دوستی می گوید : مقلدان شجریان بی شمارند! از شاگردان درجه اولش گرفته تا آنهایی که هرگز در مکتب او تعلیم نیافته اند. اما هیچکس شجریان نمی شود. همانطور که هیچ کس گلپا یا ایرج نخواهد شد !!
- قبل از ظهور استاد شجریان ، آیا هنردوستان دیگر می توانستند تصور فردی را (با وجود اسایتدی چون ادیب و بنان) چون شجریان بکنند؟ پس باید این تفاصیل باید به آینده امیدوار بود. شاید شرایط موسیقی عوض شود. شاید هم اتفاقی دیگر بیافد.
- باید صبر کنیم و ببینیم که «همایون شجریان» فرزند چهرهء شاخص آواز ایران می تواند شبیه پدر باشد یا نه ؟!
موسيقي ملي ايران در آخرين روزهاي سال گذشته (24 اسفند84) علي تجويدي را از دست داد.
محمدرضا شجريان در پيام تسليتي كه به همين مناسبت نوشت، از او به عنوان آهنگسازي ياد كرد كه
«ذوق آهنگسازياش، اصالت را با نياز و زبان مردم درآميخت، چنان كه نغمههايش بر سر زبانها افتاد و در پي سالها كه از آفرينش آنها ميگذرد، هنوز نيز در خلوت و تنهايي مردم زمزمه ميشود»و افسوس خورد كه: «دريغا هنرمندي اينگونه عاشق، سالياني را منزوي شد.
جز دريغ و حسرت و اندوه در از دست رفتن او چه ميتوانم گفت؟» و من در خاطراتم برميگردم به چهار سال پيش، پنجشنبه 19 دي ماه 1381، بخش آيسييو بيمارستان لقمان، به آن روزي كه...
پنجشنبه 19 ديماه 1381، بخش آيسييو، بيمارستان لقمان
با هماهنگي بيمارستان، وارد بخش آيسييو ميشوم. علي تجويدي روي تخت آيسييو دراز كشيده و به سختي نفس ميكشد.
«مرا عاشقي شيدا»، «شيرينبر»، «آزادهام»، «نه همزباني»، «ديدي كه رسوا شد دلم»، «صبرم عطا كن»، «پشيمانم» و صدها ترانه خاطرهانگيز ديگر، مدام در ذهنم چرخ ميخورد. به چشمهاي خسته و دستهاي بينصيبش خيره ميشوم و بياختيار به ياد آن شعر محمدباقر كلاهي اهري ميافتم:
«من از لبه زندگي رد شدم/ چون قديسي از لبه تنهايي خويش
چون زنديقي از لبه ازدحام خويش/ چون مومني در سكوت
و چون كسي كه صداي جهان را شنيده است/ چون شيري گرسنه گذشتم از لبه مردار جهان
گرسنه گذشتم چون فرشتهاي/ كه در لقمه حراميان طمع ندوخته است...»
در آن پنجشنبه دلگير، وقتي از آن دالان تنگ و تاريك بيرون ميآيم، حرفهاي پرستاران و پرسنل بخش آيسييو مدام در ذهنم تكرار ميشود: «خانواده استاد ميگويند چند ماه پيش، ايشان مشكلي داشتهاند و به يكي از بيمارستانها مراجعه كردهاند منتها به دليل مشكلات مالي...»
سعي ميكنم باور نكنم، اما نميتوانم چند ماه پيش از همين تاريخ را به خاطر نياورم كه براي جراحي يكي از فوتباليستهاي مشهور كشورمان، بيمارستانها و پزشكان و مسئولان ورزشي و غيرورزشي، همگي بسيج شدند و حالا اينجا...دلخور و دلسرد، بيمارستان لقمان را ترك ميكنم و در راه، حرفهاي استاد را به خاطر ميآورم:
«توصيه من به جواناني كه ميخواهند به هر طريقي موسيقي را دنبال كنند اين است كه هرگز منتظر تشويق نباشند و عاشقانه به عرقريزان روح بپردازند؛ درست همانطور كه هنرمندان بزرگ دنيا هرگز به خاطر تشويق مردم كار نكردند، مثل باخ، هايدن، موتزارت و بتهوون و كساني كه قرنها از ظهورشان ميگذرد و بهترين آثار موسيقي را كه تاج افتخاري بر تارك بشريت است، ساختند، اما در كمال فقر زندگي كردند. جواناني كه به دنبال هنر موسيقي هستند، بايد اين مصيبتها را در نظر بگيرند و عاشقانه كار موسيقي را دنبال كنند.»
تهران، خيابان ري، سال 1298 شمسي
علي تجويدي متولد ميشود. هنر، گرانبهاترين ميراث پدري اوست. پدرش، هادي تجويدي، اولين استاد مينياتور ايران و از شاگردان ممتاز كمالالملك است كه علاوه بر نقاشي و مينياتور، موسيقي را هم ميشناسد و دستي بر ساز دارد. تار را از درويشخان فرا گرفته و شيرين مينوازد.
علي تجويدي، تار را از پدر ميآموزد، با تار انس ميگيرد و چندي بعد، تئوري موسيقي و فلوت را از ظهيرالديني فراميگيرد. ويلن، ساز شانزده سالگي اوست. ويلن و رديفهاي موسيقي ايراني را از سپهري و ياحقي درس ميگيرد و 2 سال بعد در محضر يكي از بزرگترين اساتيد موسيقي ايران يعني استاد ابوالحسن صبا حضور پيدا ميكند و 8 سال از دانش و اخلاق او بهره ميبرد.
تجويدي به توصيه صبا براي تكميل تكنيك نواختن ويلن و آشنايي با موسيقي غرب، چند سالي هم در كلاس درس مليك ابراهيميان و بابگن تامبرازيان حاضر ميشود، چرا كه استادش، صبا، معتقد است: «هنرجوي ويلن براي استحكام انگشتان و آرشه بايد چند سالي از يك معلم اروپايي، متد گامهاي خارجي و برخي قطعات ساده موسيقي غرب را ياد بگيرد.»
پس از آن، براي تكميل هنر موسيقي، چند سالي را به مطالعه در زمينه هارموني و اركستراسيون نزد هوشنگ استوار ميگذراند و بسياري از آهنگهايي كه قبلا ساخته بود مانند «آزادهام» و «صبرم عطا كن» و «پشيمانم» را براي اركستر بزرگ تنظيم و اجرا ميكند. علي تجويدي بحق، يكي از بزرگترين آهنگسازان معاصر ايران بوده كه شاهكارهاي فراواني در موسيقي اين سرزمين از خود به يادگار گذاشته است.
ترانههاي دلنشين او كه در آرشيو برنامه «گلها» ضبط و نگهداري شده، يكي از ميراثهاي گرانبهاي هنر موسيقي اين مرز و بوم است.
با سپاس از همشهری
کاش آن چند ثانیه نبود ... ای کاش در آن چند ثانیه زمان می ایستاد ... ای کاش در آن لحظات زمین تصمیمش را عوض می کرد ... ای کاش ها فراوانند ... زمین تصمیمش را گرفت و فاجعه رخ داد ... صبح آن روز جلسات برگذار شد ... تصمیم ها گرفته شد ... کمک ها از هر طرف می آمد ... مردم چیزی برای هموطنانشان کم نگذاشتند ... حتی کشورهای رغیب نیز کمک های خود را دریغ نکردند ... باز نیز تصمیم هایی گرفته شد ... اما معلوم نبود آن همه کمک چه شد؟ ... از کجا به کجا رفت ... چرا؟ ... براستی بعد از گذشت ۲ سال چه کسی یادی از آن شهر تاریخی می کند؟ ... یادی از ارگی که اکنون جز خرابه هایی هیچ از آن باقی نمانده است ... چرا هیچ کس به فکر بم نیست؟
هنرمندان نیز به میدان آمدند ... هر کدام به شکلی کمک خود را دریغ نکردند ... در این میان محمد رضا شجریان نیز عهد خود را مبنی بر ندادن کنسرت در ایران شکست ... مردم نمی دانستند خوشحال باشند یا ناراحت ... سه روز کنسرت انجام شد ... پس از چند روز هم مصاحبه ها با استاد محمد رضا شجریان شروع شد ... گذشت تا چند ماه بعد همنوابابم به بازار آمد ... ساخت مجموعهء عظیم باغ هنر بم هم شروع شد ... محمد رضا شجریان درخواست زیادی از رسانه ها نکرد ... فقط خواست در بخشی از اخبار اشاره ای نیز به آن مجموعه شود ... در گوشه های از روزنامه ها نگاهی نیز به باغ هنر بم بیاندازند ... اما هیچ یک توجهی نکردند ... حتی اشاره ای نیز به آن مجموعه ی عظیم نشد ...
***
دو سال پيش شهري داشتيم به نام بم ... زیارتگاهی بود به نام ارگ با دیدن آن هم شور ملی در خونت
می جوشید و هم شور دینیت ، اما آن دوازده ثانيه، شهري كهن و ارگي چند هزار ساله را در يك آن به كام نيستي فرو برد.روزگاري ارگي داشتيم كه يكي از نمادهاي غرور مان بود و به آن فخر مي فروختيم و مردماني كه دلي داشتند و خوش بودند و روزگار مي گذراندند. از آن دوازده ثانيه دو سال مي گذرد، اما هنوز پس لرزه هاي آن باقي است. زخم هاي مصيبت ديدگان هنوز التيام نيافته است و اگر فرداي زلزله هنوز نمي دانستند چه بر سرشان آمده است. امروز و پس از دو سال، عمق فاجعه را با روح و پوست و استخوان شان درك مي كنند و اكنون روح شان نيز چون شهرشان نيازمند بازسازي است.اگر در ميان خرابه هاي شهر بم قدم بزني، خوب كه گوش كني، صداي ايرج بسطامي را از ميان نخل هاي بم مي شنوي كه «هر كه در اين حلقه نيست، خارج از اين ماجراست» و اكنون دو سال پس از فاجعه، خيلي ها خودشان را از اين حلقه كنار كشيده اند و بم هنوز چشم انتظار دست هاي ياريگر است. دست هايي كه نپرسند يادگار بود يا تازه و نو، هزاران ساله بود يا چند ماهه، همان بايد كرد كه ديگران كردند، ساختند و نپرسيدند چگونه ويران خواهد شد. همان چيزي كه از كودكي آموخته ايم، دست در دست يكديگر دوباره آغاز كنيم، نه از فردا، بلكه از همين امروز، ميهن خويش را كنيم آباد.
اكنون دو سال از فاجعه مي گذرد و يكي از فرزندان ميهن، هنرمندي فرزانه، آستين همت بالا زده است و دست هاي ياريگران را به دوستي مي فشارد تا التيامي بر زخم هاي عميق مردم بم باشند.
هنرمندي كه اگر اهل بم نيست اما چون بسطامي مي توان اهل آن ديارش خواند. اين روزها وقتي نام او مي آيد، بي اختيار ياد مردم سختي كشيده و چشم انتظار بم مي افتيم. همچنان كه وقتي تابلوهاي پرويز كلانتري را مي بيني، با كاه گل ها و فضاي كويري، نمي تواني ياد بم نيفتي.
استاد محمدرضا شجريان هنرمند پرآوازه موسيقي ايراني اين روزها همه همت خود را صرف تكميل مجموعه اي كرده است كه باغ هنر بم نام دارد.
همتي كه هرچه جلوتر مي رود عالي تر مي شود و ديگران را نيز با خود همراه مي كند. مجيد مجيدي، پري صابري، خانه سينما، خانه موسيقي، خانه هنرمندان، حسن شهسواري (رمان نويس)، علي جهاندار، بهار مشيري، روزنامه نگاران، استادان دانشگاه و... در اين حركت با خواننده نامي ايران همراه و همگام شده اند.
باغ هنر بم در زميني به مساحت ۱۴ هكتار با ۷۰۰۰ مترمربع زيربنا درحال ساخت است. اين مجموعه شامل چهار ساختمان «مدرسه موسيقي» ، «كتابخانه گالري» ، «باغچه» ، «آمفي تئاتر» و حياط مركزي به عنوان فضاي پيوندي است.
باغ هنر بم در جنوب غربي شهر بم قرار دارد و معماري آن براساس معماري اصيل ايراني طراحي شده است. البته براساس شرايط روز، اين معماري مدرن شده است تا در عين سمبليك بودن با وضعيت اقليمي و آب و هوا سازگاري داشته باشد. در حال حاضر، فاز اول اين مجموعه يعني مدرسه موسيقي در حال ساخت است و تاكنون ۴۵ درصد كار به پايان رسيده است. سقف زيرزميني اين مدرسه ۸۰۰ متر، سقف دوم ۶۰۰ متر و سقف بعدي آن ۴۵۰ متر است.

هزينه احداث اين مجموعه حدود سه ميليارد تومان برآورد شده است.
تاكنون حدود ۳۰۰ ميليون تومان نيز در باغ هنر بم صرف شده است.
شجريان درباره اين مجموعه مي گويد: مدرسه موسيقي باغ هنر مي تواند همه علاقه مندان كشور را پوشش دهد و براي استاداني كه از شهرهاي ديگر مي آيند نيز تسهيلاتي اختصاص دهد. اما استاد آواز ايران براي اين كه كار ساخت باغ هنر بم شدت بگيرد، خبرنگاران را هم دعوت كرد تا از نزديك در جريان ساخت نخستين مركزي كه موسيقي فولكلوريك را تدريس مي كند، قرار بگيرند.
با سپاس از وبلاگ باغ هنر
عده ای ما را در موج انتقادات می برند که اینهمه استاد موسیقی داریم چرا کیهان کلهر؟
در ابتدا تنها به بخشی از فعالیت هنری کیهان کلهر اشاره می کنیم. به آن مدرسه های موسیقی که در خارج از کشور تاسیس کرده است. به آنهمه فعالیتی که حتی هم اکنون در آمریکا دارد. خیلی ها این سوابق را می دانند.
در جواب به این دوستا نمی گوییم که صبور باشید و آینده را ببینید. شاید آلبوم تصاویر استادان دیگر نیز در راه باشند و شاید هم نباشند. خدا عالم است.
در هر حال شما را دعوت می کنم که این آلبوم را ببینیند و پیشنهادات و انتقادات خود را در بارهء آن به ما بگویید.

آلبوم تصاویر کـــــــیــهـــان کــــلـــهـــر
www.Kalhor-pictures.persiangig.com
سلفژ در تعریف متعددی بیان میشود. سلفژ را می توان خواندن یک سری نت ها به صورت پی در پی و پشت سر هم و با رعایت قوانین نت ها و سکوت ها و ... معرفی کرد. پایهء یادگیری سلفژ دانستن ارزش زمانی هر نت است و در کنار این باید ارزش زمانی هر سکوت را نیز بدانیم. دربارهء ارزش زمانی نت ها در پست های بعدی بیشتر صحبت خواهیم کرد.
تعاريف كوتاهي از سلفژ:
الف:مهمترين عاملي كه به معناي اعم ، پايه و اساس جدي در اموزش موسيقي به شمار ميرود سلفژ است كه از دو قسمت عمده تشكيل ميشود :
1- قسمت عملي 2- قسمت نظري
قسمت عملي شامل خواندن و تلفظ نتها به شكل اوازي و به شكل وزن خواني است و قسمت نظري شامل شناخت كليه علامتها و قواعدي است كه در طي قرنها به منظور اجراي دقيق موسيقي به تدريج ابداع شده و تكامل يافته است تا بتوان شناخت هنري را كه واقعيتي دروني است و بيشتر جنبه عاطفي دارد با اين علامتها و قواعد به شناخت علمي تبديل كرد.
ب : تقسيمات صداي انسان
1- سوپرانو :صداي زير زنانه
2-متسو سوپرانو : صداي متوسط زنانه
3-كنترالتو : صداي بم زنانه
4- تنور : صداي زير مردانه
5- باريتون : صداي بم يا صداي متوسط مردانه
6- باس : صداي بم مردانه و بهترين صداي مردانه
در هنگام نوازندگي يا خوانندگي اواز سكوتها را بايد اجرا كرد به صورت نخواندن نت و ساكت شدن ولي در ابتدا براي اموزش سلفژ ما باديدن علامت سكوت ، سكوت نميكنيم بلكه به جاي ان كلمه اوم ميگوييم و به اندازه ارزش زماني سكوت انرا ادامه ميدهيم.
مثال: سكوت گرد را با هم اجرا كنيم : بايد 4 ضرب پا اجرا كنيم و و كلمه اوم را تا پايان 4 ضرب پا ادامه دهيم.
نكته: براي درك بيشتر ارزش زماني نتها ميتوانيم اينگونه بيان كنيم كه اگر نت گرد 4 ثانيه در يك قطعه موسيقي طول بكشد نت سفيد 2 ثانيه و نت سياه 1 ثانيه طول خواهد كشيد.
خواندن نتها با اجراي صداي ان نت را كانتات گويند و خواندن نت بدون اجراي صدا و فقط گفتن نام انرا پارلات گويند
شما بايد توانايي خواندن بي صداي نتها را پيدا كنيد و نتهايي كه به شما داده ميشود را با تمپوي مشخص بخوانيد و بعد كم كم قدرت نت خواني خود را افزايش دهيد بطوريكه نت بعدي را هم در ذهن داشته باشيد و اگر كسي نت بعديِ نتي را كه شما خوانده ايد با دست بپوشاند شما باز هم انرا بخوانيد.
مساله ديگري كه اينجا بياد خاطر نشان كرد مساله فركانس گيري است كه شما بايد با سازي كه در اختيار داريد اين كار را انجام دهيد كه البته ما در اينجا فركانس گيري با پيانو را توضيح ميدهيم.
فركانس گيري چهار مرحله دارد
1- شنيدن صداي نت اجرا شده
2- اجراي ان در ذهن
3- اجراي ان با صدا
4-تطابق دادن هر چه بيشتر صداي خود با صداي ساز كه در فضا باقي مانده است
با تشکر از ایرانفلامینکو
اینگونه آغاز میشود ...
خورشید در ژاله ماند.
شاید این دفتر،
دفترچهء خاطرهایست.
از،
سالهای پر فراز و نشیب
از رنج
از عشق
از زندگی،
به سالهای دور بر می گردیم
به سالهایی که همبستگی موج میزد.
کسی نمیپرسید
کیستی؟
چه فکر میکنی؟
جان ، هدیهی کوچکی بود
برای دوست، برای همسایه ، برای هموطن.
اگر لقمهی نانی داشت
اگر پناهی داشت
بیدریغ مال تو بود.
شهریور ۵۷ از نیمه گذشت
کمکم تابستان فرومیکشید و پاییز خبر از خزان میآورد.
۱۶ شهریور همهچیز گنگ بود.
نبضی بهطور مرموز میتپید.
خورشید در افق مانده بود و
یارای حرکت نداشت.
روز هفدهم بدون خورشید اغاز شد.
صدای همهمهی پر شوری از افق اوج میگرفت.
اندکاندک موجی عظیم که خورشید را به دوش داشت در شهر نمایان شد.
آن روز خورشید از ژاله طلوع کرد.
تا عشق را بیامورد،
نور بگیرد،
تابان بماند.
نبض مرموز میتپید و لحظه به لحظه صدایش بلندتر میشد.
و ناگهان
سکوت، سکوت و سکوت.
ژاله خون شد.
نبض مرموض ایستاد
و هیچگاه خورشید به افق بازنگشت.
او ماند،
در ژاله.
حسین علیزاده
شهریور ۱۳۸۴
...........................................................
با این تصانیف ادامه پیدا میکند
ژاله خون شد (عراق - اصفهان) - شهریور ۱۳۵۷
اتحاد (اصفهان) - اسفند ۱۳۵۷
شهید شهید شهید (دشتی - ماهور) - دی ۱۳۵۷
آزادی (چهارگاه) - شهریور ۱۳۵۹
صبوح (بیات ترک) - پاییز ۱۳۶۳
بیا ساقی (شور) - بهار ۱۳۶۴
آهوی وحشی (راست پنجگاه) - تابستان ۱۳۶۴
بیا تا گل برافشانیم (اصفهان) - زمستان ۱۳۶۴
بی تو بسر نمی شود (نوا) - زمستان ۱۳۶۵
یار دلنواز (همایون) - زمستان ۱۳۶۶
دلشدگان (عراق - ماهور) - تابستان ۱۳۷۱
گلچهره (دشتی) - تابستان ۱۳۷۱
پیمان عشق (سهگاه) - تابستان ۱۳۷۱
امید عشق (شوشتری) - تابستان ۱۳۷۱
پروانه شو (اصفهان) - بهار ۱۳۷۶
راز نو (نوا) - خرداد ۱۳۷۶
دیر فانی (بیات ترک) - مرداد ۱۳۷۶ - بیاد ناصر فرهنگفر
غم با طبیبان (دشتی) - ۱۳۷۹
بوسههای باران (راستپنجگاه) - ۱۳۸۱
...........................................................
کتابی که معرفی شد مجموعه ای از تصنیف های ساخته شده توسط استاد حسین علیزاده است که از شهریور ۱۳۵۷ تا ۱۳۸۱ گردآوری شده است. این مجموعه تصنیف ها به سه قسمت :
۱. سرودههای انقلاب
۲. تصنیفهای نوین
۳. تصنیفهای سنتی
تقسیم میشوند.
...........................................................
بوسههای باران
تصنیف های حسین علیزاده
ناشر: موسسهء فرهنگی هنری ماهور
مرکز پخش : موسیقی عارف (۳۳۹۰۰۷۳۹)
قیمت: ۲۵۰۰۰ ریال
***
در جایی بودم ... دوستی که در کارگاه تخصصی آواز استاد محمد رضا شجریان قبول شده صحبت می کرد. از وضعیت کارگاه ، از ادامه دادن آن ، عواملش و از همه مهم تر از محمد رضا شجریان که سرپرستی این کارگاه را بر عهده داشت. می گفت استاد محمد رضا شجریان مردی است با زبانی صریح ... بسیار راحت با سایر مردم ... او تعریف می کرد تنها استادی که من برای او شاگردی کردم استاد دوامی بود ؛ از زبان استاد می گفت : من نزد چندین و چند استاد آواز رفته ام از هرکدام چیزی گرفته ام [ مصداق همان مثلی که از هر باغی گلی چیده است ]. او می گفت این جلسات قرار است تا ۴ جلسه ادامه پیدا کند ولی از نظر خیلی ها محمد رضا شجریان شخصیتی نیست که کاری را شروع کند و بی اعتنا به آن و در دوره ای محدود آن را رها کند. استاد محمد رضا شجریان یکی از برجسته های موسیقی هستند. پس باید امیدوار بود که این جلسات ادامه پیدا میکند.
***
در حد استاد محمد رضا شجریان و یا مرحوم رسول ملاقلی پور نمی دانم که این مطلب را در اینجا بنویسم. از شما برای این بخش از مطلب معذرت می خواهم ... اما شاید خیلی ها صحبت های یکی از اولین های (!) سیاست ایران را شنیده باشند. در مورد انرژی هسته ای و کشف آن توسط دختری ۱۶ ساله. واقعا نمی دانم چه باید کرد. اگر این دختر ۱۶ ساله توانسته است که با ابزاری ساده انرژی هسته ای تولید کند ، در واقع کار آن توهین بزرگی است به چند صد دانشمند و پژوهشگر هسته ای که برخی ها حتی ماهانه هم خانوادهء خویش را نمی بینند تا کار خود را پیش ببرند و تحقیقاتشان را به نتیجه برسانند.
اگر این شخص توانسته است که این کار بزرگ را انجام دهد پس در درجهء اول باید مبتلا به سرطان شده باشد ... در مرحلهء دوم چگونه توانسته است سانترفیوژها را کنار هم قرار دهد ، چون برای اضافه کردن یکی از این دستگاه ها به مجموع چند هزار تایی آنها باز نیز مکافاتی است که دانشمندان آن را تحمل می کنند ...
بی تردید باید شک کرد که دکترای برخی مسئولین از کجا آمده است ...
در اين آلبوم كه توسط شركت سروش منتشر خواهد شد ، آثار باران، دستان، شيدايي با صداي "محمد رضا شجريان" ، من از روز ازل و بهار دلنشين با صداي "بنان" و كاروان شهيد ، اندك اندك و مطرب مهتاب رو با صداي "شهرام ناظري" در كنار هم قرار گرفته است .
براساس اين گزارش، همچنين تصنيفهاي حال خونين دلان، صياد و روزگار كودكي با صداي "عليرضا افتخاري" ، آسيمه سر و ديده بگشا با صداي "محمد اصفهاني" و جلودار با صداي "حسام الدين سراج" در اين مجموعه ديده ميشود .
در اين ميان موسيقي فيلمهاي سر به داران اثر "فرهاد فخر الديني" و از كرخه تا راين ساخته "مجيد انتظامي" و نيز آثاري با صداي "امير تاجيك" ، "مجيد اخشابي" ، "مهرداد كاظمي"، "محمد گلريز"، "عليرضا عصار" و "عبدالحسين مختاباد" مجموعه قابل توجهي را براي علاقمندان موسيقي ايراني فراهم آورده است .
لازم به ياد آوري است كه اين آثار با نظر سنجي بيش از يك هزار نفر از هنرمندان عرصه موسيقي از سوي مركز موسيقي صدا و سيما به عنوان يكصد اثر برتر تاريخ موسيقي ايران معرفي شده است
منبع : ايلنا

بخش موسیقی آلبوم تصاویر استاد محمد رضا شجریان نیز آماده و پذیرای شما است.
شما می توانید با ورود به آلبوم تصاویر استاد شجریان و توسط لینکی که در صفحهء اول داده شده است به صفحهء موسیقی آلبوم تصاویر استاد شجریان هدایت شوید. در این بخش چندی از آلبوم های استاد محمد رضا شجریان قرار داده شده است که می توانید با ورود به هر آلبوم آهنگ های آن را به صورت آنلاین گوش کنید.
از امکانات این بخش:
» قسمت بندی بصورت آلبوم
» گوش کردن آهنگهای هر آلبوم به صورت آنلاین
» دریافت جزئیات هر آلبوم موسیقی
» در یافت تصویر روی جلد هر آلبوم
» ...

استاد فرهنگ شریف در سال ۱۳۱۰ در آمل دیده به جهان گشود و در دوران کودکی همراه با خانواده به شهر ری عزیمت کرد و در مدرسه دارالفنون به تحصیل پرداخت.
از آنجا که خانواده او اهل فرهنگ و هنر بودند و پدرش دکتر حبیب اله خان شریف از شاگردان علی اکبر شهنازی بود و همچنین علاقه وافر فرهنگ شریف به موسیقی باعث شد تا او از سن ۱۰ سالگی به فراگیری در نواختن تار روی آورد. نخستین استاد وی عبدالحسین شهنازی و تنها شاگرد وی بود.
فرهنگ شریف ردیف را نزد علی اکبر شهنازی آموخت ودر سال ۱۳۲۵ برای اولین بار به رادیو رفت وبا دکتر شاپور نیاکان و صبا همکاری کرد و پس از آن در سال ۱۳۲۹ همکاری خود را با مهدی خالدی و سپس با برنامه های گلها و برگ سبز آغاز نمود.
فرهنگ شریف در بسیاری از کنسرتها و برنامه های فرهنگی جهت شناساندن موسیقی اصیل ایرانی حضور داشته است که از مهمترین آنها عبارتند از رایان فرانسه - موزیک سنتر لوس آنجلس - برلین- سالزبورگ مسکو- کندی سنتر واشنگتن و همچنین در سال ۱۹۷۱ نواخته هایی از اثار استاد توسط یونسکو به شکل صفحه موسیقی در جهان منتشر و پخش شد.
یکی ازنقاط اوج در موسیقی ایرانی تکنوازی بر پایه بداهه پردازی است. اما آنجاکه این بداهه نوازی موجد سبکی نو و ممتاز باشد قبول عام و خاص یافته و نوازنده آنرا به درجه اجتهاد میرساندکه بالاترین درجه در تکنوازی است و همین جاست که نوازنده را از درجه استادی موسیقی به درجه هنرمندی ارتقا میدهد. به گواه تاریخ معدود نوازندگانی به این درجه نائل شده اند.
فرهنگ شریف با سبک ممتاز و بی بدیل خود از سویی و نوازندگی پر صلابت و شفاف وطبع خلاق خویش از سوی دیگر بی شک از نوادر هنرمندان اصیل این مرز و بوم میباشدکه نه تنها زخمه های دلنشین او جان مشتاقان را جلا میدهد بلکه شیوه بدیع نوازندگی او چه در زمینه تکنیکی و چه در زمینه جمله پردازی و فصاحت و بلاغت ملودیک مطالب آموزنده فراوانی برای نوازندگان و علاقمندان به موسیقی ایرانی در بر دارد.
فرهنگ شریف نوازنده ای است که با خلق شگردها و لحن های خاص خود بیانی مستقل واصیل به تار بخشیده است.
........................................................................................................................
مصاحبه با استاد فرهنگ شریف
از چند سالگی جذب موسیقی شدید؟
چهار ساله بودم که متوجه شدم پدرم نزد علی اکبر خان شهنازی آموزش ساز تار می بیند و در آن سالها که به روش سینه به سینه آموزش داده می شد معمولا پیش درآمدهای طولانی را به هنرجویان آموزش می دادند. یک بار که پدرم در حال نواختن یکی از این پیش درآمدها بود در حین نواختن ادامه پیش درآمد را فراموش کرد و من بدون مقدمه به پدرم گفتم آقا جون ادامه آهنگی که می نواختید این طوری است و سپس شروع کردم به خواندن ادامه پیش درآمد. پدرم از من خواست ادامه پیش درآمد را ازابتدا تا انتها برایش بخوانم. و من این کار را بدون هیچ اشتباهی انجام دادم و از آن به بعد حکم ضبط صوت پدرم را ایفا میکردم و هرزمانی که دچار مشکل میشد ازمن کمک می گرفت. وقتی پدرم متوجه استعداد و علاقه من شد ساز تار را نزد عبدالحسین شهنازی برادر علی اکبر شهنازی فرا گرفتم.
از ویژگی های ساز تار بگوئید و چرا از میان این همه ساز تار را انتخاب کردید؟
تمام صداهایی که از این ساز بیرون می آید ازهیچ ساز دیگری بیرون نمی آید ومن موفق شده ام بیش از سی نوع صدا ازاین ساز بیرون بیاورم که امیدوارم در آینده ای نزدیک دانسته هایم را به هنر جویان تار آموزش بدهم.
مهمترین استاد شما چه کسی بود؟
عبدالحسین شهنازی که با پدرم در ارتباط بود مهمترین استاد من بود که خیلی زیبا ساز می زد بطوریکه هر وقت دست به ساز میبرد من محو ساز زدنش میشدم. وی به سبک میرزاعبداله عمویش نوازندگی میکرد و علی اکبر خان به شیوه کلاسیک نوازندگی می کرد. چند سالی افتخار شاگردی ایشان راپیداکردم.متاسفانه ایشان (عبدالحسین خان) در سن چهل سالگی فوت می کنند. و فقط یک صفحه از آثار ایشان باقی مانده است.وبا مراوده با اساتید مختلف همه و همه الهام بخش نوازندگی من بوده است. در سن چهار سالگی بخاطر دارم پدرم صفحاتی از یک کمانچه نواز اهل باکو داشت که هر شنونده ای را مسحور می کرد.
نام ایشان را می دانید؟
بله موسیو هایک اهل قفقاز بود و قطعاتی را در اصفهان- چهارگاه و بسته نگار نواخته بود که درآرشیو رادیو موجود بود. سالهای بعد این دو صفحه را تهیه کردم و وقتی آنها را به دقت گوش دادم متوجه شدم بیشتر قطعاتی که تا به حال نواختم در نوازندگی ایشان هم وجود دارد و در حقیقت متوجه شدم آنچه را که در چهار سالگی شنیدم بخوبی حفظ کردم.
خود شما ابداعاتی در ردیف های موسیقی ارائه کرده اید؟
بله در شیوه قدیم موظف هستید جز به جز دستگاه را کنکاش کنی در حالیکه من ثابت کردم که می توان از طریق وارد شدن به گوشه ای می توان وارد قطعات شد مثلا از طریق کرشمه وارد دستگاه شور شد. در این زمینه کارهایی انجام داده ام که به زودی این شیوه را در نوازندگی ام به هنرجویان موسیقی ارائه خواهم داد.
نزد استاد وزیری شاگردی داشته اید؟
خیر ولی بخاطر دارم زمانی که ایشان متصدی رادیو بودند با آقای ملاح که داماد ایشان بودند در رادیو همکاری داشتم و قطعات استاد وزیری را اجرا میکردم یک روز آقای ملاح مرا به آقای کلنل وزیری معرفی کردند (زمانی که کلنل وزیری به دلیل کهولت سن سه تار می نواختند) وبنده درحظورایشان قطعات بندباز و دخترک ژولیده را اجرا کردم و درپایان گفتند شما تنها کسی هستیدکه توانسته ای این قطعات را به زیبایی اجرا کنید و پیشنهاد میکنم قطعات من را در کنسرتی اجرا کنید. و وقتی به استاد گفتم این آثار رابه وسیله گوش از حفظ کرده ام ونواخته ام گفتند عجیب است که حتی انگشت گذاری و طریقه مضراب زدنتان طبق دستورات من است که همان اجراها و اظهار لطف ایشان را درنواری نگهداری کرده ام.
نظر شما درباره تکنوازان فعلی کشورمان چیست؟
آقای ظریف و آقای جلیل شهناز کارشان عالی است و بقیه هنرمندان هم کارهای قابل تاملی دارند.انشاءاله که هنرستان های موسیقی هم درتربیت نوازنده فعال هستند بطوریکه درآینده تعداد نوازندگان خوب کشورمان بیش از این خواهد بود. حاصل کار آهنگسازان کشورمان را درطول این ۲۷سال چگونه ارزیابی میکنید؟ بدنبوده ولی نسبت به گذشته هنوز کاری در این دوره ندیدم که مثل کارهای گذشته بین مردم زمزمه شود.
با خبرشدیم درروزهای پایانی ریاست جمهوری آقای خاتمی نشان درجه یک هنری معادل دکترا را از دست ایشان دریافت کردید در این باره توضیح دهید.
یک بار از دفتر آقای خاتمی با من تماس گرفتند و زمانی را برای ملاقات باایشان در اختیار من قرار دادند درهنگام دیدار ایشان از وضع من سوال کردند از جمله اینکه: شماازجایی حقوق دریافت میکنید.گفتم:خیر . گفتند: نشان درجه یک هنریتان را گرفته اید گفتم:خیر . درپایان گفتند چه کاری از من توقع داریدو من گفتم دیدار با شما بهترین هدیه برای من بود و خداوند این هنری را که به من عطا کرده بالاترین هدیه است وخودم را در عین نیاز نیازمند نمی بینم و سپس آقای خاتمی به وزیر وقت ارشاد گفتند تنها کسی که درطول هشت سال خدمتم از من چیزی نخواست ایشان بودند و دستوراهداء نشان درجه یک هنری را صادر نمودند.
چه صحبتی با علاقمندان خود دارید؟
اوقات خوبی را برای تک تک مردم خوبمان آرزو دارم و تنها توصی ام به هنر جویان این است: هر نوع موسیقی راکه می شنوند باتفکر گوش دهند در یک خط حرکت نکنند و سعی کنند چارچوب را بشکنند و نوگرایی و ابداع داشته باشندو از قطعات ردیف خودشان قطعاتی ابداع نمایند و آن راتغییر دهند.
منابع: سایت استاد فرهنگ شریف
........................................................................................................................
دانلود کنید و گوش دهید
تار استاد فرهنگ شریف هـمراه استاد مـحمدرضا شـجریان
تار استاد فرهنگ شریف با همراهی استاد اکبر گـلپایگانی
تار استاد فرهنگ شریف بـا همراهی مرحوم پرویـز یاحـقـی



